والــــس

والس: فضایی برای ادبیات و فلسفه صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS

 

■  درباره‌ی ما
■  یادداشت
■  داستان
■  شعر
■  اندیشه
■  نقد و پژوهش ادبی
■  کتابخانه
■  ویژه‌نامه‌ها
■  خبر و گزارش
■  جایزه ادبی والس
■  آلبوم تصاوير
■  پیوندها
■  ارتباط با ما
■  رسم نوشتن
  RSS



 برنامه‌زمانبندی به‌روزرسانی والس






عرفان كارن

زل

 

اون هنوز سر حرفش نشسته بود. میون اون بی همه‌چیزا كه دو تا در میون ‌و یكی از اول، می‌رفتن‌ و دیگه نمی‌اومدن. شاید آخرین باری بود كه به چهره‌ش زل می‌زد و به این فكر می‌كرد كه دیگه به چیزی فكر نكنه، به چیزی زل نزنه.

 

از سر خیابون تا ته خیابون از سر بازار تا تهش قدم نمی‌زد. شاید تصویر پرت شدن اون دختر از بالای اون ساختمون بود كه خودش رو آورده بود تا اینجا...؛

 

از ته كوچه تا سرسری بگذره یكی دیگه هم بیاد كنارش، از كنارش رد نشه، از روبه‌رو هم نره كه لابد فقط آتیش می‌خواد. احتمالا با خودش كنار نمی‌اومد. اهمیتی هم نداشت.

اون هنوز سر حرفش نشسته بود و از سر چهار راه پنجم به راهی فكر می‌كرد كه راهش نمی‌دادن. بستگی به مكانش داشت.

 

فكر می‌كنه بزنه تو صورت دوست پسرش، بزنه زل بزنه به اون یكی كه تازه‌كار نیست، دستشم نمی‌لرزه. اون‌قدر دست دست كرد تا كسی نتونست كاری واسش بكنه. فقط دستاشو فرو ببره تو جیباش، دنبال آتیش بگرده كه لابد هیچكس چشم به‌راش نیست.

 

دیگه به چیزی زل نمی‌زد. قول داده بود. حتا پشت دستا‌و داغ ‌كرده بود. تصویر آخری كه داشت‌ رو برداشت گذاشت كف دستش. جیبش تنگ بود. دستشو به زحمت كرد توش. دنبال آتیش هم نمی‌گشت. فقط با دوست پسرش دعواش شده بود. به هروئین هم مربوط نیست. فقط یادش رفته بود قبل از رفتنش، قول داده بود به كسی قول ازدواج نده.

 

باور نمی‌كنی از سردخونه بپرس.

1دی 1386

 

 

 



نظر خوانندگان: 0 نظر
 
 
 - استفاده از مطالب والس یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است.