والــــس

والس: فضایی برای ادبیات و فلسفه صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS

 

■  درباره‌ی ما
■  یادداشت
■  داستان
■  شعر
■  اندیشه
■  نقد و پژوهش ادبی
■  کتابخانه
■  ویژه‌نامه‌ها
■  خبر و گزارش
■  جایزه ادبی والس
■  آلبوم تصاوير
■  پیوندها
■  ارتباط با ما
■  رسم نوشتن
  RSS



 برنامه‌زمانبندی به‌روزرسانی والس








نقد داستان "مهریه عندالمطالبه است" در پنجمین نشست داستان‌خوانی والس

پنجمین نشست داستان خوانی والس روز یکشنبه 16 دی‌ماه 1386 برگزار شد. در این نشست داستان "مهریه عندالمطالبه است" نوشته "مجید تیموری" خوانده شد و سپس  مورد نقد و بررسی قرار گرفت. آن چه می‌خوانید گزیده‌ای از نظرات دوستان حاضر در  این نشست  است.

 

 

                                      

 

مدیا کاشیگر: من کارهای مجید تیموری را دوست دارم و دلایل خاص خودم را دارم. داستان‌هایی که مقید به چیزی نیستند و در عین حال قصه‌ای برای تعریف کردن دارند. ما را می‌برند به سوی جنبه مضحک رنج‌های اجتماعی. به زعم من ادبیات رئال قدرت طرح طنز‌آمیز مسائل اجتماعی را دارد. طنز دادگاه در این داستان از نوع کافکایی بود و من از آن لذت بردم. نکته دیگر بازی میان نثر خشک حقوقی‌- قضایی و نثر راحت راوی زمان حرف زدن و نثر گفتار‌هاست. زبان در سه سطح قرار می‌گیرد و یک موضوع در سه قالب زبانی مختلف بیان می‌شود.

 

 

 

 

فتح‌الله بی‌نیاز: اولین نکته‌ای که باید به آن اشاره کنم اسم داستان است که به نظر من اسم مناسبی نیست. به محتوای داستان لطمه می‌زند. این داستان هم طنز نهان دارد و هم طنز آشکار و صریح. ازدواج تحمیلی و مهریه مسخره در واقعیت وجود دارد. اتفاقات عجیب و مضحک در واقعیت اجتماع هست. داستان نسبتا خوب ساخته شده اما به نظر من اگر ایجاز به کار گرفته می‌شد و یا به شخصیت پسر بیشتر پرداخته می‌شد، بهتر بود. از طرف دیگر فاصله گذاری شماره بندی‌شده لزومی نداشت. خواننده‌ای که متن ضد قاعده می‌خواند نیازی به این شماره‌ها ندارد. نویسنده باید متن خوش‌خوان بیافریند. مثلا اگر نامه‌های اداری در خود متن می‌آمد و جدا نمی‌شد بهتر بود. البته مهریه کردن نصف بدن، داستان را اگزوتیک و غریب نکرده. می‌توانست یک مورد معقول‌تری‌ باشد البته از منظر منطق روایت داستانی. مثلا یک چشم باشد یا یک چیزی که برای خواننده باور‌پذیر باشد. در پایان هم ناگهان ریتم داستان ناگهان تند شده و با کندی پیش از خود متناسب نیست.

 

میترا الیاتی: به نظر من داستان با توجه به منطق خودش باور‌پذیر است. چون نویسنده توانسته ساختار را ایجاد کند. بنابراین آگاهانه و هوشمندانه روایت شده. اما نکات دیگر: داستان حول دو محور می‌گردد که یکی از محور‌ها سوار بر دیگری است. محور اول تاکید بر مساله سوئ‌استفاده زنان از قوانین حقوقی ازدواج است. و محور دیگر نمایش وضعیت و شرایطی است که بر جامعه حاکم است. همین دو محور شدن داستان را از انسجام دور کرده است. به نظر من هم  این فصل‌بندی‌ها لزومی نداشت و باعث تکه‌پاره شدن متن شده است. فکر می‌کنم اگر راوی سوم شخص بود زبان داستان خنثی‌تر و بی‌طرف‌تر می‌شد خواننده هم می‌توانست در بازی شرکت کند. درباره زبان هم فکر می‌کنم زبان این داستان باید پریشان‌تر از این باشد. تعلیق هم چیزی است که داستان فاقد آن است. تاریخ‌مندی هم مشکل دیگر داستان است. به عبارتی داستان تاریخ مصرف دارد.

و اما طنز داستان. موضوع داستان به خودی خود ذاتا طنز‌امیز است. اما راوی آن را هجوآمیز روایت کرده که به نظر من نیازی به این هجو اغراق‌آمیز نبوده است.

 

بی‌نیاز: البته بسیاری از اتفاقات در دوره‌های تاریخی خاص، می‌توانند سوژه‌های داستانی باشند بی آن که تاریخ مصرف داشته باشند. مثل اتفاقات سیاسی اجتماعی شوروی. می‌شود مسائل اجتماعی را با تکیه بر "فردیت" ماندگار کرد و دیگر تاریخ مصرف ندارد.

 

الیاتی: ما با متن سر و کار داریم. ما باید در خود متن این اتفاق را ماندگار کنیم. مثلا اگر این داستان را یک خواننده خارج از کشور بخواند گیج می‌شود. نویسنده باید بتواند در خود متن خواننده را درگیر کند.

 

محسن فرجی: داستان می‌توانست موجز‌تر باشد، دیالوگ‌ها کوتاه‌تر شوند و حالت کلیشه‌ای و شعاری نداشته باشند. به نظر من در این داستان از زبان نامه‌های قضایی درست استفاده نشده. زبان واقعی آن نامه‌ها خیلی خشک‌تر از این است که بتوان با چند تا می‌گردد و می‌باشد، آن را بازآفرینی کرد. اگر زبان اصلی خود آن نامه‌های قضایی بدون هیچ‌گونه دستکاری در متن آورده می‌شد، به تنهایی طنزی قوی ایجاد می‌کرد.

 

سعید طباطبایی: من جزیره‌ای برای تبعید کاغذ‌پاره‌ها کتاب اول مجید تیموری را خیلی دوست داشتم. با توجه به سابقه ذهنی‌ از این کتاب، این داستان کوتاه توقع من را برآورده نکرد. این داستان نسبت به کارهای قبلی تیموری نوعی پسرفت است. به نظر من این داستان رئالیستی است. به این دلیل که اگر پراکندگی را از این داستان برداریم و چینش تاریخی را داشته باشیم، می‌بینیم که غیر از آن مهریه عجیب و غریب، چیز غیر رئالیستی در این داستان نیست.

من از بخش مربوط به مقایسه دماغ‌ها خوشم آمد و یاد استرن افتادم. جایی که در تریسترام شندی راجع به تفاوت و اهمیت دماغ‌ها صحبت می‌کند. در ادبیات ما به نشانه‌شناسی دماغ کمتر توجه شده. نکته دیگر آن که حتی فانتزی متن هم سطحی بوده و باعث نشده که متن از رئالیسم فاصله بگیرد. به نظر من تکنیک‌های داستان درونی نشده‌اند. تکنیک‌ها با آگاهی استفاده شده اما آن جهان‌واره‌ای که باید پدید نیامده. یعنی واقعیت صرف بیرونی( موضوع ازدواج منکراتی) تبدیل به واقعیت داستانی نشده.

 

بی‌نیاز: من معتقدم این داستان قابلیت اجرای رئالیسم جادویی را دارد. این متن و این زبان می‌توانست نوعی رئالیسم جادویی در خود بیافریند.

 

کاشیگر: بحث رئالیسم جادویی شد، می‌خواهم به نکته‌ای اشاره کنم در این باره. خیلی‌ها می‌گویند - درست یا غلط - ساعدی پیش از آمریکای لاتینی‌ها در عزاداران بیل رئالیسم جادویی را ایجاد کرده. در صد سال تنهایی به بارانی یازده ‌ساله اشاره می‌شود که در ماکاندو می‌بارد. شما را ارجاع می‌دهم به صفحه اول خاطرات پابلو نرودا که می‌گوید من از سرزمینی می‌آیم که در آن گاه باران سال‌ها لاینقطع می‌بارد. این واقعیت جادویی نیست. این واقعیت زندگی ‌اوست. در عزاداران بیل هم واقعیت جادویی نیست. بلکه واقعیت روستایی است که ساعدی دیده و تعریف می‌کند. من معتقدم اصطلاح رئالیسم جادویی را غربی‌ها ابداع کرده‌اند که در سرزمین‌شان باران نمی‌آمده برای همین جادو بوده.

 

 

الیاتی: البته مورد باران را نمی‌شود تعمیم داد. شاید در این مورد درست باشد اما بسیاری موارد هست که نمی‌شود گفت واقعیت صرف است. مثلا آن بچه‌ای که دائم در حال خوردن است و یا...

 

بی‌نیاز: در سال 1833 داستانی از آلن‌پو منتشر شد به نام نقاب مرگ سرخ که نشانه‌های رئالیسم جادویی را دارد یا طاعون کامو  و یا مثلا کوری ساراماگو... در عزاداران بیل یک ده واقعی نمایش داده می‌شود که کسی که این ده را ندیده باشد، می‌گوید غیر واقعی و جادویی است.

 

کاشیگر: به هر حال من چندان معتقد نیستم که داستان تیموری قابلیت اجرای رئالیسم جادویی را داشته باشد. آن چه در این داستان مهم است این است که داستان توانسته رنج‌های عمیق جامعه را نشان دهد.  به نظر من هیچ عنصر اضافی هم در داستان نیست. این داستان گزارش هولناک یک بیماری اجتماعی است و آن مشکل بی‌درمان و مزمن مسایل جنسی است که در همه جای جهان هست (رفتار پسر در تاکسی) یعنی عدم تحقق امیال جنسی که یک وجه مشترک زندگی بشری است.

 

 

 

 

شهلا زرلکی: من درباره این داستان صحبتی ندارم. فقط دوست دارم به پرسشی که درباره این داستان دارم، جواب داده شود: من بخش آغازین داستان یا به عبارتی افتتاحیه داستان را نمی‌فهمم و همین مشکل در آغاز، ارتباط من را با داستان دچار اختلال می‌کند.

 

مجید تیموری: من راه هر برداشتی را باز گذاشته‌ام. آن بخش ابتدایی می‌تواند کابوس باشد یا خود‌کشی و یا هر چیزی که مخاطب برداشت کند.

 

الیاتی: آن وقت یک معما به وجود می‌آید که برای داستان خوب نیست. داستان معما و چیستان نیست. داستان باید نشانه بگذارد.

 

کاشیگر: من از بخش اول دو ‌تا برداشت دارم. یکی‌ می‌تواند صحنه زندان باشد و هم سلولی راوی و یا کابوسی باشد که راوی می‌بیند.

 

طباطبایی: یک برداشت دیگر هم این است که کل داستان کابوس یک جزامی است!

 

بی‌نیاز: من با حرف خانم الیاتی موافقم. نویسنده نباید چیستان بسازد. ایهام با ابهام فرق دارد. نشانه‌گذاری می‌تواند ابهام را رفع کند و به جای ابهام می‌توان از ایهام بهره گرفت.  

 

 

28بهمن 1386 

 



نظر خوانندگان: 0 نظر
 
 
 - استفاده از مطالب والس یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است.