والــــس

والس: فضایی برای ادبیات و فلسفه صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS

 

■  درباره‌ی ما
■  یادداشت
■  داستان
■  شعر
■  اندیشه
■  نقد و پژوهش ادبی
■  کتابخانه
■  ویژه‌نامه‌ها
■  خبر و گزارش
■  جایزه ادبی والس
■  آلبوم تصاوير
■  پیوندها
■  ارتباط با ما
■  رسم نوشتن
  RSS



 برنامه‌زمانبندی به‌روزرسانی والس






بوعلی سینا – برگردان: محمد آسیابانی

بوطیقا (فن شعر)


شاید در فلسفه رسم بد به این معنا باشد که آدمی به یک جلوه و یک مسلک بیاندیشد و قادر به پذیرش و برتافتن نظرات دیگر نباشد. بزرگترین مشکل فکری که ما در تفکر فلسفی خودمان تا به امروز تجربه کردیم همین است. اگرچه این روزها وقتی صحبت تز فلسفه می شود فلسفه غرب در ذهن متبادر می شود، ولی ما سعی کردیم از آغاز فعالیت سایت ادبی والس در سال جدید با تفکر ایرانی و اسلامی هم مواجه شویم و سویه های متعدد این تفکر را هم مورد بررسی قرار بدهیم. متنی را که می خوانید ترجمه بخشی از بوطیقای شیخ الرئیس ابوعلی سینا است که برای اولین بار توسط دوست عزیز و نکته سنجم محمد آسیابانی ترجمه شده است. امید آن دارم که انتشار این مطلب زمینه‌ای برای تلاش محققان جوان در این زمینه باشد. (سرویس اندیشه)

 

 

 

 

جهت پایان‌نامه دانشگاهی که بر روی بوطیقای فلاسفه‌ی مسلمان کار می‌کنم ـ که قسمت‌های از آن را قبلا خواندید ـ در حال مطالعه بودم که متوجه شدم مهم‌ترین تالیف این‌سینا به طور کامل به فارسی ترجمه نشده است. این ترجمه از روی نسخه‌ی تصحیح شده به دست مرحوم دکتر عبدالرحمان بدوی انجام شده است. نسخه‌ای که در سلسله اجزا شفا چاپ شده است. (در قاهره 1953) که افست این کتاب در کتابخانه‌ی پژوهشکده‌ی حکت و فلسفه موجود است. «دکتر عبدالرحمان بدوی که مصری است فن شعر شفا را دوبار منتشر کرده است یکبار ضمیمه‌ی ترجمه‌ی عربی فن شعر ارسطو و یکبار هم عینا در سلسله اجزای شفا، که به مناسبت هزاره‌ی بوعلی در قاهره چاپ شده است.» (موسیقی شعر دکتر شفیعی کدکنی) عجیب است یک مصری باید شفای ابن‌سینای ایرانی را تصحیح و چاپ کند و ما حتی... بگذریم. من دانش اندکی در فن ترجمه دارم. می‌شود گفت شاید اصلا ندارم و اگر نارسایی در این خلاصه می‌بینید به حساب این بگذارید که من خواسته‌ام فقط هشداری داده باشم. البته برای همین ترجمه‌ی اندک سختی‌های بسیاری متحمل شدم. امید دارم که اساتید و اهل فن این کار را به طور کامل انجام دهند. الباقی می‌ماند بررسی تطبیقی آن با فن شعر ارسطو که در آینده‌ای نزدیک به آن هم خواهم پرداخت. حال ترجمه:

 

 

 

 

شعر کلامی است خیال انگیز ساخته شده از گفته‌ها ‌یا کلمه‌هایی موزون، متساوی و نزد اعراب مقفی.

معنی موزون بودن آن این است که شماره‌ی ایقاعات (الحان موسیقایی) آن با فاصله‌های مساوی و بر منهج صوتی واحد باشد و معنی متساوی بودن آن، این است که هر قسمت کلامی آن از الفاظی ملحون ترکیب شده باشد که شمارش زمانی کل بخش آن با بخش دیگر آن مساوی باشد، و معنی مقفی بودن آن این است که حروف آخر هر بخش کلامی (بیت) آن با بخشهای کلامی (بیت‌های) دیگر آن واحد باشد.

از همه‌ی ویژگی‌های مذکور در تعریف شعر به شرح بالا، تنها مخیل بودن کلام، منظور نظر اهل منطق است به عبارت دیگر وزن شعر مربوط به علم موسیقی، و تقطیع شعر مربوط به علم عروض و احکام قافیه بندی موضوع علم قافیه است. پس آنچه در علم منطق به آن می‌پردازند ویژگی خیال انگیزی است. کلام مخیل، گفته ای است که نفس به آن اذعان می‌کند و بدان – بدون متد اندیشه و گزینش – بسط و قبض پذیرد و بی‌اختیار و بی‌اراده از آن متاثر شود و این تاثر و انفعال ربطی و دخلی به صحت و سقم و معنا و مفهوم شعر ندارد، چون عنصر اصلی لازم خیال انگیز بودن سخن است نه راست و دروغ بودن آن.

اموری که کلام را خیال انگیز می‌کند، متعددند. بعضی از آنها به مدت و زمان طول کشیدن کلام مرتبط است و آن همان وزن (موزون و متساوی بودن) کلام است. بعضی از آنها مرتبط با گوش نوازی کلام و آوای حروف است. بعضی از آنها مرتبط به مفهوم و مضمون کلام است. بعضی از آنها بینابین مسموع (قسمت شنیداری) و مفهوم ‌اند و هریک از آنها بر دو قسم اند: اول آنکه مسموع بودن ترفند ادبی یعنی لخت و عریان اما درست و فصیح بیان شود و مضمون فی النفسه و بدون صنایع ادبی غریب و خیال انگیز باشد. دوم این که بداعت و اعجاب کلام ناشی از صنایع لفظی یا صنایع معنوی چه به حسب بساطت و چه به حسب ترکیب باشد.

 

انواع شعر

یونانیان اهداف و اغراض معینی از سرایش شعر داشتند و هرگونه شعری را بر حسب هدف و غرض مخصوص آن، به وزن جداگانه‌ای می‌سرودند و بر هر وزنی هم نامی‌ جداگانه می‌نهادند. از آن میان:

1) یک گونه شعری وجود دارد که به آن طراغودیا می‌گویند و آن وزنی دارد طرفه و لذیذ و مشتمل است بر ذکر خوبی‌ها و نیکویی‌ها و فضیلت‌های شخص انسانی معینی که همه‌ی آن صفات نیکو را شاعر به ممدوحی که مقصودش ستایش اوست، نسبت می‌دهد. سرایندگان یونان باستان با استفاده از این وزن نزد پادشاهان یونان تغنی و سرود خوانی می‌کردند و گاهی به منظور نوحه خوانی و مرثیه سرایی به هنگام مرگ و میر، نغمه‌ها و آهنگ‌های دیگری بر آن می‌افزودند و بدین گونه شعر تراژدی می‌گفتند.

2) گونه‌ی دیگر شعر دیثیرامبی نام دارد که شعری غنایی و سرود دسته جمعی است که آن نیز شبیه تراژدی است به جز این که به مدح شخص واحد یا ستایش ملت معین اختصاص ندارد بلکه وصف همه‌ی خوبان به طور مطلق و عام است.

3) گونه‌ی دیگر شعر قومودیا، هزل و هجاست که در آن از بدی‌ها، رذیلت‌ها و زشتی‌های طرف و یا کسی سخن به میان می‌آید و ممکن است که به آن آهنگ‌هایی شبیه صدای حیوانات بیفزایند تا بدی‌های مشترک بین انسان و حیوان را خاطر نشان کنند.

4) گونه‌ی دیگر شعر ایامبو یا رجز است که در آن داستان‌های مشهور یا امثال سایر در رشته‌های مختلف به زبان می‌آید و این گونه‌ی شعر مشترک بین رزم و ذکر جنگ‌ها و تشجیع به حمله و هجوم است و مضامین آنها به خشم و خشونت اختصاص دارد.

5) گونه‌ی دیگر شعر دراماطا است که آن هم در حقیقت یک نوع ایامبو است، با این تفاوت که در درام شخص یا جماعت معینی منظور نظر شاعر است.

6) گونه‌ی دیگر شعر دیقرا – انذار و تنذیر – است که غیرتمندان و ناموس پرستان بدان وسیله اشخاص شرور را از هول معاد و جهان دیگر می‌ترسانند.

7) انثی: شعر کمدی است که شامل سخنان طرب انگیز و نشاط آور است.

8) افیقی: موعظه و خطابه است. ریطوریقی است و این نوع شعر برای بیان مسایل سیاسی و قوانین عام و سایر پادشاهان مورد استفاده قرار می‌گیرد.

9) گونه‌ی دیگر شعر ساطوری که مانند ترانه و تصنیف است که موسیقی دانان برای آواز خوانی و ملحون کردن شعر اختراع کرده اند و این موجب  ایجاد نشاط  خاصی در حیوانات می‌شود که حرکات خارج از حد عادت بکنند (این گونه‌ی شعر مانند حدی و حدی خوانی در نزد اعراب است که شتر سواران عرب برای تحریک مرکوب خود می‌خواندند)

10) فیوماتا گونه‌ی دیگری است: قصیده ایست که در آن نیک و بد هر دو را می‌توان گفت.

11) گونه‌ی دیگر شعر شعر تعلیمی است (که در متن به صورت ایفجا یا ساداروس) که آن را انباذقلس (فیلسوف یونان باستان) ابداع کرد و در طی آن به علوم طبیعی پرداخت.

12)نوعی دیگر اتوتوستقی است که آن آهنگ موسیقایی است که فقط برای تلقین و تکرار فنون و دانش موسیقایی به کار می‌رود و دیگران از آن نفعی نمی‌برند.

 

فصل دوم

انواع و اقسام و اهداف کلی و محاکات‌های کلی که شاعران به کار می‌برند.

چنان که گفته شد یونانیان در شعر اغراض محدود و معدودی داشتند که هر کدام وزنی مخصوص داشت. یونانیان نیز عادات و رسوم ویژه ایی برای هر نوع از این اقسام شعر داشتند مانند اعراب که در مقام نسیب و تشبیب به ذکر دیار و غزل و...می‌پرداختند. پس لازم است که شخص از این عادات و رسوم غافل نباشد.

اکنون از انواع شعر و ویژگی هر کدام از آنها و چگونگی نیک از عهده برآمدن در وام گرفتن از امثال و مفروضات شاعرانه یعنی گفتارهای خیال انگیز، و بیان اجزا و عناصر کمی و کیفی هر یک از انواع شعر سخن می‌گوییم:

هرگونه مثل و خرافه ای یا از باب تشبیه چیزی به چیز دیگر است یا آن که به طور طبیعی از باب استعاره و مجاز است یا ترکیبی از آن دو.

همانا محاکات برای انسان یک امر کاملا طبیعی است و مقصود از محاکات ذکر امری نه به صورت این همانی و ماهیت واقعی آن بلکه به تعبیر و تمثیل و تشبیه است مانند این که بعضی انسانها را در بعضی حالات ایشان به حیوان تشبیه کنند.

این محاکات و تشبیه گاهی از باب بداعت و صناعت و تخیل است و گاهی از باب عادت و باز گاهی از طریق تقلید به فعل و حرکات بدنی است و گاهی از طریق زبان و گفتار.

شعر از سه طریق به خیال انگیزی و محاکات شاعرانه دست می‌یابد:

نخست از رهگذر لحن و آواز که به آن نغمه خوانی می‌شود. لحن و آواز در نفس تاثیری غیر قابل انکار دارد برای هر منظور و غرضی، از باب بلندی یا پستی یا میانه بودن آهنگ، لحنی مناسب واجب است. در اثر این تاثیر است که انسان به هنگام اندوه یا خشم و یا به تقلید و محاکات بدون تفکر و تامل حرکاتی سر می‌زند.

دوم از رهگذر خودِ سخن و نفس ِ کلام که اگر خیال انگیز و محاکاتی هنرمندانه و شاعرانه باشد در مخاطب تاثیرگذارتر است.

سوم از رهگذر وزن و ضرباهنگ چرا که بعضی اوزان موجب تحرک و به رقص در آوردن می‌شوند و بعضی دیگر موجب سکون و وقار می‌گردند.

در حالت چهارم ممکن است که تمام عوامل مزبور یعنی لحن، کلام مخیل و وزن هر سه با هم جمع شود هم چنان که گاهی تنها وزن و کلام مخیل از هم جدا می‌افتند. در بعضی از مزامیر آسمانی، لحن و آواز فاقد حرکت هم هست و بر عکس رقص، حرکت و ایقاعی بدون لحن و آواز است؛ به همین دلیل است که اگر آواز با رقص همراه شود، تاثیرش در نفس بیشتر می‌شود.

یک شعر هنگامی نیک از آب در می‌آید که از هر دو عنصر خیال انگیزی و وزن برخوردار باشد. گاهی ممکن است (و البته این طور دیده شده است و این نمونه‌ها وجود دارد) که این عناصر با همدیگر جمع نشود مانند کلامی مخیل که منثور است یا کلامی موزون که مخیل نیست و در این حالات به این آثار نمی‌شود شعر گفت (در این حالات شعر نداریم و شعر به وجود نمی‌آید)

چنان که گفتارهای موزونی که فیلسوفانی مانند سقراط در چهارده گام یا شانزده گام از خود ساخته اند که اینها در حقیقت شعر نیستند در حالی که شبیه به شعرند و انباذقلس نیز در بخش طبیعیات از همین گونه ساخته است که جز وزن، هیچ یک از ویژگی‌های دیگر شعر را ندارند. سخنان انباذقلس بر خلاف آثار اومیروس (=هومر) شعر نیستند و ناشعرند.

شعر یونانیان با آواز خوانده می‌شد و نوعی از آن که دیثورمبی (=وعظ و حکمت) که مدح شخص خاصی نیست بلکه وصف نوعی اخیار و خوبان است، بیست و چهار گام دارد. تراژدی نیز که مدح انسان خاصی اعم از مرده یا زنده است با آواز خوانده می‌شد و در آغاز شعر، فضایل و محاسن ممدوح به طور عام ذکر می‌شود و در پایان همه‌ی آنها را به شخص واحد نسبت می‌دهند. پس اگر موضوع تراژدی مرده باشد بر طول ابیات یا در لحن نغمات می‌افزایند و آن را کش می‌دهند و این حکایت از آن دارد که شعر از مقوله‌ی مرثیه و نوحه است.

و اما قومودیا که نوعی شعر آمیخته به هجو یا طنز و یا سخریه است، با تراژدی از این جهت متفاوت است که در تراژدی همه‌ی اسباب محاکات اعم از لحن و کلام و وزن جمع می‌شود، اما هجو و طنز ملحون نیست زیرا طنز و هجو با آواز تناسب و سازش ندارد.

خلاصه‌ی سخن آنکه مقصود از محاکات هنری یا تحسین و ستایش است، یا تقبیح و نکوهش. پس اگر چیزی موضوع محاکات قرار گیرد، به قصد نیک نمایاندن یا بد شناساندن آن است. در شعر یونانی در اکثر موارد، توام با تقلید افعال و احوال انسان است، بر خلاف شعر عرب که مشتمل بر محاکات حیوانات نیز هست زیرا اعراب از سرایش شعر دو هدف داشتند یکی آنکه از طریق شعر در نفس مخاطب تاثیر بگذارند و دیگری آنکه او را به تعجب و شگفتی وا دارند. اما غرض یونانیان از شعر این بود که از طریق گفتار، مخاطب خود را به عمل وادارند یا او را از عمل باز دارند؛ بلکه گاهی هم از شعر به عنوان ابزار خطابه استفاده می‌کردند. لذا محاکات نزد یونانیان منحصر به اعمال افراد بود و آن هم از حیث این که افراد دارای این حرکات و سکنات و رفتار و کردار بودند.

هر فعلی هم یا زشت و شایسته است و یا زیبا و شایسته. لذا یونانیان چون در محاکات رفتاری، زیاده روی کردند گاهی در محاکات فقط به تشبیه صرف قانع می‌شدند و استفاده می‌کردند و دیگر کاری به زشت و یا زیبا بودن موضوع نداشتند چرا که هر تشبیه و محاکاتی در نظر آنها مستلزم ستایش یا نکوهش شمرده می‌شد و از این رهگذر کار این هنرمندان مشابه نقاشان و تصویرگران بود که صورت فرشته را زیبا و شکل شیطان را زشت می‌کنند. حال اگر تصویرگر بخواهد احوال ملکی را مجسم کند باید آنها را زیبا و احوال شیطانی را زشت به تصویر بکشد چنان که پیروان مانی حالت رحمت و رافت را به صورت زیبا و احوال خشم و غضب را به شکل زشت به تصویر می‌کشیدند.

پس مقصود شاعران یونانی از تشبیه گاهی نفس ِ مطابقت شکل تقلیدی با صورت طبیعی و اصلی بوده نه تحسین و یا تقبیح موضوع.

 

16 تیر 1387

  



نظر خوانندگان: 4 نظر
 
 
 - استفاده از مطالب والس یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است.