والــــس

والس: فضایی برای ادبیات و فلسفه صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS

 

■  درباره‌ی ما
■  یادداشت
■  داستان
■  شعر
■  اندیشه
■  نقد و پژوهش ادبی
■  کتابخانه
■  ویژه‌نامه‌ها
■  خبر و گزارش
■  جایزه ادبی والس
■  آلبوم تصاوير
■  پیوندها
■  ارتباط با ما
■  رسم نوشتن
  RSS



 برنامه‌زمانبندی به‌روزرسانی والس








سمفونی اوهام

گزارش نشست نقد مجموعه داستان "برف و سمفونی ابری"

 

 

سومین نشست از سلسله نشست‌های سال 1387 نقد کتاب والس به نقد و بررسی مجموعه داستان "برف و سمفونی ابری" نوشته پیمان اسماعیلی که به تازگی منتشر شده است اختصاص داشت. در این نشست که روز یکشنبه هفتم مهرماه برگزار شد پیمان اسماعیلی، میترا الیاتی، مجید تیموری، شهلا زرلکی، علیرضا سیف‌الدینی، سعید طباطبایی، جواد عاطفه و لادن نیکنام حضور داشتند. آن چه در پی می‌خوانيد بخشی از مباحث مطرح شده در این نشست است.

 

مجید تیموری:

در مجموعه حاضر از یک سو آشکار شدن و محو شدن جبری طبیعت و دخل و تصرف آن در موقعیت‌های مختلف بیان می‌شود که حس عمیقی از شناخت‌های تجربه‌نشده را به مخاطب ارایه می‌دهد و از سوی دیگر طغیان تجربه‌های زیسته (به نوعی مرگ) است. این تجربه‌های زیسته در تمایلات نهفته فرهنگی در باورهای سیال سنتی و خرافه‌های اعتقادی و بومی خصوصا در نظام‌های ارزشی تکثیر می‌شوند و در نهایت با مجذوب شدن مجدد مخاطب در دریافت این خلاء معنایی و استعاری ـ آن هم در گستره ذهنیت‌های شناور ـ امکان انتقال معنا از بین می‌رود و ناگزیر، وحشت سیال تجربه در ما باقی می‌ماند.

نویسنده با استفاده از ترفندها و تکنیک‌های روایتی توانسته به خوبی مناسبات درونی و پیچیده متن را رمزگشایی و کدگذاری کند. فرآیند خلاق کار ذهنی او در شکوفایی و پرداخت قصه، نوع و روش روایت با در نظر گرفتن زمان جاری در داستان‌ها، به خوبی در زبانی خلاق و درخور شخصیت‌ها شکل نهایی و مدرنی می‌یابد. مقطع‌نویسی و استفاده از امکانات زبانی برای انتقال مفهوم ذهنی و مبهم به یکپارچگی اثر کمک به سزایی کرده است. آگاهی مخاطب از تنهایی، عشق و نیستی در دنیاهای فانتزی و مکان‌های نامعلوم موقعیت‌های خشن، سرد و بیابان‌های تهی به چالش کشیده می‌شود. اما لذت تاویل متن زمانی در ما اوج می‌گیرد که به دگرگونی‌ ادراک‌ها و کنش فردی توجه کنیم. با به هم ریخته شدن مرز میان تخیل و واقعیت، خواننده‌ متن میان شک و یقین در نوسان است. در نهایت عنصر تعلیق در ما باقی می‌ماند و به پیچیدگی و ابهام وضعیت قرار گرفته پی می‌بریم.

 

سعید طباطبایی:

یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم مطرح در مجموعه داستان "برف و سمفونی ابری"  مفهوم مرز است. مفهوم مرز در فلسفه معاصر نیز جایگاه خاصی دارد و بسیاری از شارحان به این مفهوم و ابعاد مختلف آن پرداخته‌اند. به خصوص به بحث مرز موجود میان واقعیت و خیال که در جهان معاصر کمرنگ شده و گاه از بین می‌رود و این موقعیت مفهومی به نام حادواقعیت (hyper_real) را می‌سازد. در این مجموعه داستان نیز مخاطب با زوال مرز میان واقعیت و خیال رو‌به‌رو است آن هم به شکلی خاص خود این کتاب. داستان‌ها در موقعیتی واقعگرایانه رخ می‌دهند و در آغاز داستان، فضایی ملموس و عینی ترسیم می‌شود اما در ادامه خواننده در می‌یابد مرز میان واقعیت و خیال به شکل ظریفی از میان رفته است. همچنین به همین دلیل است که داستان‌های این مجموعه با پایگانی واقعگرایانه، "وهمی" می‌شوند. ضمن اینکه مفهوم مرز، دغدغه موضوعی داستان‌ها نیز هست. مکان رخداد اغلب این داستان‌ها منطقه‌ای مرزی است یا به نحوی به مرز و مناطق مرزی اشاره می‌کند. اما از همین منظر نیز مرز زوال می‌یابد. یا مرز متعلق به گذشته (گرای پنجاه و پنج) بوده است یا صرفا نام مرز دارد و ساکنان و مردگان (میان حفره‌های خالی) در حال رفت و آمد در دو سوی مرزند. اما مرز دیگری که در این داستان‌ها به چالش کشیده می‌شود مرز میان مرگ و زندگی است. در اغلب این داستان‌ها مرگی رخ می‌دهد اما مرز آن نامشخص است و روایت در مردگی و زندگی هم‌شکل است. در واقع می‌توان گفت مرز میان زندگی و مرگ مضمحل شده است. به نظر من این وضعیت خود از موقعیتی بومی منشاء می‌گیرد نه از یک موقعیت صرفا فلسفی.

 

 

 

 

شهلا زرلکی:

به نظر من مجموعه داستان برف و سمفونی ابری نسبت به مجموعه داستان قبلی پیمان اسماعیلی یک پیشرفت قابل توجه به حساب می‌آید. ساختار محکم و زبان متناسب با روایت و از طرفی کشش و جذابیت سوژه‌های داستانی از امتیازات آشکار این کتاب است. موضوع همه داستان‌های مجموعه مرگ است و به عبارت درست‌تر مردگان. همه داستان‌های مجموعه را یک مرز مشترک به هم وصل می‌کند و آن مرگ است.ترفند و بازی به کار گرفته شده در این مجموعه بازی جالبی است. نویسنده همه داستان‌های خود را به دو بخش محتوایی ـ روایی تقسیم کرده است. به این معنا که در جایی از داستان روایت خود را می‌شکند و از جهان مردگان به جهان زندگان نقب می‌زند. اما این شکستن و این ایجاد مرز چنان به ملایمت و نرمی ایجاد می‌شود که در وهله اول چندان به چشم نمی‌آید. این داستان‌ها در نوع خود خاص هستند و چیز تازه‌ای برای ارائه به مخاطب دارند. همین ایجاد فضای هول و وحشت در داستان‌ها و نگاه تازه نویسنده به مقوله مرگ با چاشنی برخی باورها و یا خرافات بومی نکته مهمی است. اما در مورد دو داستان آخر این مجموعه، به نظر من افراط نویسنده در فرو رفتن در فضاهای وهم‌آلود و افراط در بازی‌های مدرن روایی سبب شده‌ است راه ارتباط متن با خواننده دچار اختلال شود.  

 

لادن نیکنام:

من هیچگونه لذتی از خواندن مجموعه داستان برف و سمفونی ابری نبردم و حتا خواندن این داستان‌ها به من آسیب زد. ناباکوف می‌گوید: "هیچگاه نباید جزئیات جادویی را از یاد برد." نویسنده در هیچ‌کدام از داستان‌ها به جزئیات نپرداخته و در واقع از دادن این جزئیات به خواننده دریغ کرده است. هر چند می‌توان داستان "لحظات یازده گانه سلیمان" را از این قاعده مستثنی کرد. نویسنده به باورپذیری اهمیت نداده و به همین خاطر بسیاری از وقایع باورکردنی نیست.

 همچنین تعدد و در عین حال یکی بودن راویان داستان‌های این مجموعه از دیگر نقاط ضعف کتاب است. راویان اکثرا اول شخص‌اند اما همه یک جورند و دائماً یک اتفاق را در محیط‌های مختلف بیان می‌کنند و انگار راوی یک نفر است. نویسنده همچنین پس زمینه شخصیت‌های داستان را نساخته است. لازم است که واقعیتی باشد تا بر اساس آن حداقل جغرافیایی را که در آن هستیم توضیح دهیم و از آنجا به سمت فراواقعیت حرکت کنیم.

 

جواد عاطفه:

خواندنی بودن داستان‌ها یکی از ویژگی‌های مثبت این مجموعه است. پیمان اسماعیلی در مقام نویسنده به خرافات اهمیت می‌دهد اما  این توجه به گونه‌ای نیست که آنها را تایید کند بلکه این شخصیت‌ها هستند که با خرافات درگیرند.

اهمیت تحقیقات میدانی در داستان‌های اسماعیلی از دیگر نکات قابل توجه کارهای اوست. اسماعیلی جزو نویسندگانی است که به تحقیقات میدانی در داستان‌هایش بسیار اعتقاد دارد و این حداقل برای خواننده نکته مهمی است که فکر کند کسی که داستان یک کوهنوردی را روایت می‌کند خودش کوهنورد است. او این حس را به مخاطب منتقل کرده است. به نظر من هم مرز میان زنده بودن و زنده نبودن که در همه داستان‌ها دیده می‌شود جالب توجه است. نکته دیگری که می‌خواهم به آن اشاره کنم، نزدیک بودن کارهای این مجموعه به ژانر وحشت است. به عنوان مثال داستان مردگان برای تبدیل شدن به فیلم مناسب است با آن فضای وهم‌آلود و برفی که سرتاسر داستان را پوشانده ‌است. به هرحال همین نکته که نویسنده  یک ایده را به همه داستان‌ها تسری داده، تازگی دارد. اما آسیب‌هایی هم آن را تهدید می‌کند. مثلا ممکن است نویسنده به نوعی یک‌سویه‌نگری برسد. البته با توجه به تفاوت این مجموعه با مجموعه قبلی اسماعیلی، این احتمال بعید است.

 

 

 

 

علیرضا سیف‌الدینی:

در این مجموعه داستان، داستان‌های پخته‌ای گرد هم آمده‌اند. به نظر من این مجموعه نسبت به مجموعه قبلی آقای اسماعیلی بهتر است. مجموعه از نثر بسیار خوبی بهره می‌برد. در داستان‌ها نیز زیرساخت‌های همسان و عناصر مشترکی را می‌بینیم مانند برف و مرگ‌های مشکوک. اما به زعم من به این مجموعه ایراداتی نیز وارد است. گزارشی شدن لحن کتاب یکی از این ایرادها است. در این داستان‌ها دو نوع اتفاق رخ می‌دهد یکی اتفاقی است که در پس و پشت‌ها رخ داده و دیگر اتفاقی است که در زمان اکنون می‌افتد و این دو با هم متفاوت‌اند و اجرای همزمان این دو اتفاق کار ساده‌ای نیست. در برخی جاها این اتفاق به خوبی اجرا نشده است. دیگر اینکه به عقیده من ساختار محتوایی اغلب این داستان‌ها یکی است. حتا در داستان‌هایی که از فرم روایی متفاوتی نیز بهره گرفته می‌شود این نکته صادق است و ساختار محتوایی آنها باز هم مشابه سایر داستان‌ها است. این داستان‌ها با یک فضای رئالیستی شروع می‌شوند و به سمت حادثه حرکت می‌کنند. حادثه یک قدم مانده به آخر داستان است. در آنجا همه اتفاق‌ها رخ می‌دهد، از داستان گره‌گشایی می‌شود و... اما نه به سبک داستان‌های رئالیستی بلکه به شکلی مبهم و وهم‌آلود. فضا عمدتاً رئالیستی است هر چند داستان‌ها در پایان به صورتی وهمی متورم می‌شوند. اما این وهم با وهم داستان‌های ساعدی متفاوت است. در آنجا یک واقعیت ملموس وهمی می‌شود اما در این داستان‌ها یک واقعیت ناملموس وهمی می‌شود. اما در مورد حرف‌های خانم نیکنام در مورد عدم وجود عنصر باورپذیری در این داستان‌ها باید بگویم که نمی‌توان بر اساس یک ذهن اتوماتیزه شده قصه‌ها را خواند. به نظر من باورپذیری می‌تواند از جای دیگری هم شروع شود؛ یعنی از خود داستان، و شاید زیاد درست نباشد که در خارج از یک داستان دنبال عنصر باور‌پذیری بگردیم.

 

میترا الیاتی:

یکدست بودن درونمایه داستان‌های مجموعه داستان برف و سمفونی ابری از ویژگی‌های مثبت آن است. همه داستان‌ها یک دغدغه دارند و در کنار هم یک کل را پدید می‌آورند. عنصر فضاسازی در این مجموعه به استثنای "لحظات یازده گانه سلیمان" بر روایت مقدم است و این عنصر چنان داستان‌ها را درگیر خود می‌کند که دیگر خود داستان مهم نیست. با این وجود ما داستان‌ها را می پذیریم و اساسا متن به ما می گوید که در مرز بین تخیل و واقعیت شناور است. و البته رفتن از واقعیت به سوی فرا واقعیت به آهستگی صورت می‌گیرد. یکی دیگر از عناصر درونی شده، عنصر برتری طبیعت بر یک آدم شهری است و ایجاد ترس و هول و نشان دادن این ترس و وحشت.

به اعتقاد من شخصیت‌های این داستان‌ها بیش از آنکه درگیر شخصیت‌های متقابل‌شان باشند درگیر خودشانند و البته بسیار شبیه‌ همند.

نکته دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که در بعضی از داستان‌ها نویسنده با تاکید بر سفید‌خوانی از دادن اطلاعات کافی به خواننده دریغ کرده است. من فکر می‌کنم خواننده برای ارتباط با متن به اطلاعات و نشانه‌های بیشتری نیاز دارد. 

 

پیمان اسماعیلی:

 متشکرم از شما دوستان که وقت گذاشتید و کتاب را خواندید. البته من فکر می‌کنم که خانم نیکنام بعضی از داستان‌ها را با دقت نخوانده‌اند. شما می‌گویید یک پزشک چگونه صخره‌نوردی می‌کند؟! و می‌گویید که من نشانه‌های کافی نداده‌ام! در صورتی که این نشانه‌ها بسیار آشکارند. در همه جای داستان به کوهنورد بودن پزشک اشاره می‌شود.  در واقع او پیش از این که پزشک باشد کوهنورد است. به هر حال از شما ممنونم.

تنها نکته‌ای که می‌خواهم به آن اشاره کنم این است که هیچ‌کدام از اعتقادات و باورهایی که در این کتاب بیان شده، واقعیت بیرونی ندارد و همه را ساخته‌ام. فقط بخشی از گزارش‌های داستان "لحظات یازده گانه سلیمان" واقعی است که برای نوشتن آن بخش‌ها به آرشیو  فدراسیون کوهنوردی مراجعه کردم.

 

 

 

عکس‌ها: حمید جانی‌پور

 

9 مهر1387



نظر خوانندگان: 2 نظر
 
 
 - استفاده از مطالب والس یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است.