والــــس

والس: فضایی برای ادبیات و فلسفه صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS

 

■  درباره‌ی ما
■  یادداشت
■  داستان
■  شعر
■  اندیشه
■  نقد و پژوهش ادبی
■  کتابخانه
■  ویژه‌نامه‌ها
■  خبر و گزارش
■  جایزه ادبی والس
■  آلبوم تصاوير
■  پیوندها
■  ارتباط با ما
■  رسم نوشتن
  RSS



 برنامه‌زمانبندی به‌روزرسانی والس






فرشته توانگر

زودمرگی نویسنده‌ ایرانی! واقعا؟

 

همان‌طور که از عنوان پیداست، خواسته شده که در تایید زودمرگی نویسنده‌ ایرانی مطلب بنویسیم. اما این زودمرگی به چه معناست؟ آیا سن نویسندگی همان سن فیزیکی است که هر آدمی باید از آن برخوردار باشد؟ یعنی همان‌قدر که جسم او عمر می‌کند، خلاقیتش هم به همان اندازه باید دوام آورد؟ هنرمندان به طورکلی، هر چه جوانترند از خلاقیت بیشتری برخوردارند. اگر استثناء‌ها را در نظر نگیریم، شروع نویسندگی به طور معمول از دوران نوجوانی آغاز می‌شود. یعنی دقیقا، وقتی که انسان به بلوغ جنسی می‌رسد، در دخترها دوازده یا سیزده سالگی و در پسرها پانزده یا شانزده سالگی. نوشته‌هایی که در این زمان به روی کاغذ می‌آید، صرفا داستان نیست و حوزه‌های دیگر، چون قطعات ادبی یا خاطره را هم در بر می‌گیرد. اما داستان به صورت کلاسیک آن، جزء لاینفک نوشته‌های این دوره است. البته در نویسندگانی که آینده ادبی دارند و نه نوجوانانی که صرفا دفترهایشان را سیاه می‌کنند اما داستانی نمی‌نویسند. نوجوان هنرمند در این سن و بالاتر – معمولا تا 21 سالگی – خلاقانه‌ترین دوره‌ زندگی تخیلی خود را می‌گذراند. و به گمانم این فوران افکار و خیالات، ارتباطی هم به فوران هورمون‌های جنسی او داشته باشد، اگر چه کاملا در گرو آن نیست. معمولا و نه همیشه، در پایان این دوره‌ کوتاه است که جوان تصمیم می‌گیرد نویسندگی را ادامه بدهد یا ندهد. و تازه در همین زمان، مقدار خلاقیتش به میزان معقول‌تری می‌رسد و جوان وقت پیدا می‌کند که به کارهای دیگری چون درس خواندن، عاشق شدن، به دنبال پول رفتن و غیره بپردازد. یعنی برای نویسندگی بی‌غل و غش دوران کودکی رقیبی پیدا کند. بعضی‌ها تسلیم همان رقبا می‌شوند و بعضی‌ها که تعدادشان بسیار اندک است، از این مرز عبور می‌کنند و تازه به این فکر می‌افتند که آیا نوشته‌هایشان می‌تواند ارزشی داشته باشد و نظر کسی را جلب کند؟ در این مقطع، تربیت خانوادگی و توان اقتصادی آن نقش مهمی در ادامه‌ راه جوان به عنوان هنرمند دارد. هنرمند جوان که نویسندگی را به عنوان راه اصلی زندگی‌اش انتخاب کرده، با همان نوشته‌های خام دستانه، ایمان دارد که نابغه ای در دنیای ادبیات است و اگر غیر از این می‌اندیشید به هیچ وجه این راه را انتخاب نمی‌کرد. هر چه به سن داستان نویس افزوده می‌شود کمتر به این فکر می‌کند که دنیا در انتظار نبوغ اوست. چون از طریق مطالعه با غول‌هایی آشنا می‌شود که او را در جا، مبهوت می‌کنند.  بیست تا سی سالگی درخشان‌ترین دوران مطالعه‌ نویسنده‌ تازه کار است. اما این غول‌ها مانع از آن نمی‌شوند که نویسنده ته دلش احساس نکند که درها به روی او بازند و دست‌ها به سوی او دراز.....

در چهل سالگی، هنرمند که دیگر جوان نیست و چند کتاب پشت سر دارد، شروع می‌کند به نوشتن کتاب‌های تازه اش که نوشتن هر کتاب بر خلاف سابق، حتی ممکن است سه یا چهار یا حتی پنج سال وقتش را بگیرد. اما این کتاب‌ها که این قدر کند از زیر دست او بیرون می‌آیند، بدون شک از بهترین‌های او هستند. خلاقیت نویسنده در این سن و تا ده سال آینده، آرام، سر به راه، لذت بخش و معقول و متین است. پس از پنجاه سالگی، تراوش ایده‌ها سخت‌تر و دشوارتر می‌شود و نویسنده، گاهی به دلیل نوشتن می‌اندیشد اگر چه می‌داند که تا آخرین لحظه باید بنویسد.

عنوان این مطلب زودمرگی و نویسنده‌ ایرانی است. حرف‌های بالا را می‌توانید به حساب نویسندگان تمام دنیا، از جمله ایرانی بگذارید. نویسندگان ایرانی هم دوره‌ بلوغی دارند و دوره‌ انتخابی و ادامه‌ راهی. آنها هم مثل نویسندگان سایر جاها، حرفه‌ای می‌شوند یعنی در هر زمان و تحت هر شرایطی که بخواهند می‌توانند بنویسند. این نوشتن شامل داستان، مقاله و هر چیز دیگری است که در حوزه‌ کاری آنها می‌گنجد. آنان اگر از همان نوعی باشند که در بالا گفتم و اگر دقیقا این مراحل را طی کرده باشند به جرأت می‌توانم بگویم که به مرحله‌ حرفه‌ای بودن هم می‌رسند. اما چگونه است که گمان آن می‌رود نویسنده‌ ایرانی، لابد به دلیل مشکلات عدیده‌ جامعه‌اش مجبور است، زود میدان را خالی کند؟ راستش من از اساس این تفکر را قبول ندارم و فکر می‌کنم نویسنده اگر نویسنده باشد به هیچ وجه قلم را زمین نخواهد گذاشت. نویسنده‌هایی را می‌شناسم که از 35 سالگی نوشتن را شروع کرده‌اند و حالا، در سن پنجاه سالگی به علت عدم استقبال خوانندگان از کتاب به طور کلی و نوشته‌های آنها به طور خاص و همچنین مشکلات خانوادگی و بالا رفتن سن و غیره قلم را رها کرده‌اند. نویسندگانی را می‌شناسم (از میان زنان) که در پنجاه سالگی یا سن یائسگی نوشتن را به عنوان نوعی زندگی جدید شروع کرده اند ولی به چاپ یک یا حد اکثر دو کتاب بسنده کرده‌اند. نویسندگانی را می‌شناسم که مدام در جلسات ادبی، سخنوران خوبی هستند و احیانا یک دو کتاب هم چاپ کرده‌اند و هنوز جوانند اما دیگر چیز در خور توجهی نمی نویسند و آن را به حساب کمبود وقت به دلیل دغدغه‌ امرار معاش یا وجود سانسور و غیره گذاشته اند. آنها فقط در اجتماعات شرکت می‌کنند، گاهی بر کتابی که تازه  در آمده نقدی می‌نویسند و در مورد ادبیات اظهار نظر می‌کنند و یا حتی در مسابقات جایزه هم می‌گیرند، همیشه جلوی چشمند. اما کجاست آن اثر نابی که از یک نوینسده‌ حرفه‌ای انتظار می‌رود؟  تعداد این افراد در میان نویسندگان زیاد است. ولی این دلیل نمی‌شود اکثریتی که میدان را خالی می‌کنند و بیشتر سیاهی لشکرند، افراد اصلی جامعه‌ کوچک نویسندگان ایرانی باشند. یکی از تفاوت‌های نویسنده‌ واقعی ایرانی (و نه سیاهی لشکر) با نویسنده‌ حرفه‌ای جهانی در این است که ایرانی به علت مشکلات جورواجور و عجیب و غریب جامعه‌اش کم کار است و نه زود‌مرگ. مشکلات اقتصادی، سانسور، گریزپایی خوانندگان و غیره رمق نویسنده‌ حرفه‌ای را می‌گیرد و رقیبی قدرتمند در برابر کار اصلی او به وجود می‌آورد. دشواری‌هایی که بدون شک، نویسنده‌ غربی با آن بیگانه است. اما این دلیل نمی‌شود که نویسنده‌ای که تا مغز استخوان نویسنده است از نوشتن باز بماند. چون نوشتن برای او مانند رنگ چشم و پوست و بلندی قد از ویژگی‌های ذاتی اوست و نه چیزی از بین رفتنی. برای پرهیز از کلی گویی، در اینجا چند مثال می‌زنم: صادق هدایت تا آخر عمر می‌نوشت، جلال آل احمد هم همین طور، فروغ تا سفیدی چشمانش هنرمند بود و... از میان حالایی‌ها کسانی که از نزدیک می‌شناسم و می‌دانم در هر شرایطی قادر به نوشتنند: شهریار مندنی‌پور، ابوتراب خسروی، جعفر مدرس‌صادقی، فرخنده آقایی، شیوا ارسطویی و مطمئنا کسانی دیگر که ذره‌بین به دست باید آنها را در گوشه گوشه‌ ایران جستجو کرد و یافت. کسانی که تا زنده‌اند خواهند نوشت و با اشتیاق به راهشان ادامه خواهند داد.

 

5 آبان 1387

 

 



نظر خوانندگان: 3 نظر
 
 
 - استفاده از مطالب والس یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است.