والــــس

والس: فضایی برای ادبیات و فلسفه صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS

 

■  درباره‌ی ما
■  یادداشت
■  داستان
■  شعر
■  اندیشه
■  نقد و پژوهش ادبی
■  کتابخانه
■  ویژه‌نامه‌ها
■  خبر و گزارش
■  جایزه ادبی والس
■  آلبوم تصاوير
■  پیوندها
■  ارتباط با ما
■  رسم نوشتن
  RSS



 برنامه‌زمانبندی به‌روزرسانی والس






کاوه سلطانی

داستان‌های زبان بلوری

 

 

کافی است نگاهی به داستان‌های امروز ایران بیندازیم تا بی‎‎درنگ تایید کنیم که همگی از نظر زبانی در عناصری نظیر کوتاهی افراطی جملات، سادگی عامدانه، صراحت، شاعرانگی‎ ضد داستانی، لطافتی که توی ذوق می‎زند و سطحی شدیدا صاف و صیقل خورده مشترک‌اند، همراه با طنزی سرد و اغلب کم جاذبه که در تمام نثر حضور دارد.

سوال که مطرح می‌شود این است که این همه شباهت از کجا آمده و چطور توانسته این‌قدر منسجم و نظام‎یافته در متن تمام داستان‌ها به طرزی تقریبا یک‌دست نفوذ کند. این مسئله شدیدا بسط یافته و تبدیل به اصولی شده که تخطی از آن به معنای ناآشنایی با زبان و داستان است. فکر می‎کنم اگر پروست امروز زنده بود و در ایران داستان می‎نوشت به او می‎گفتند مگر نمی‎دانی که جمله از چند واژه نباید طولانی‌تر باشد (احتمالا به دلیل مخاطب‌سنجی نویسندگان ما که اغلب برای زنان خانه‌دار می‎نویسند) مگر نمی‎دانی که جملات تو در تو، ذهن خواننده‎‎ ما را پریشان می‎کند؟ مگر نمی‎فهمی که تحلیل‌های روانکاونه و موشکافی‌های عمیق جایی در ادبیات ندارند و به جای آن باید نقل قول‌های مردم کوچه بازار را بدون دخل و تصرف ضبط کرد و ارایه داد. احتمالا تولستوی را محکوم می‎کردند که زبانش از طنز که اصلی‌ترین هدف ادبیات است! بی‎بهره است، و همینگوی و کارور را محکوم می‎کردند که به جای استعارات شاعرانه و لطیف، و زبانی ذهنی و مخملی، از زبانی عینی و واقعی بهره برده‌اند.

چرا از نظر زبانی تکثر سبک از ادبیات زبانی ما رخت بسته است؟ چرا تمام بزرگان ادبیات داستانی امروز ما صرفا از زبانی که مهمترین خصیصه‎هایش شاعرانگی و لطافتی غیرداستانی و سادگی شدید و کوتاهی جملات است بهره می‎برند؟ اوج بحران زمانی آشکار می‎شود که می‎بینیم نویسندگان جوان ما هم کورکورانه از این اساتید انحصارطلب پیروی می‎کنند تا مقبول افتند حال آن‌که می‎توانند پا فراتر گذارند و از زبانی عینی که محصول ذهنیت عرفانی بیمار ما نباشد، بهره جویند؛ لطافت شاعرانه و استعاره‎ها را کنار گذارند و از طریق مجاز و موشکافی، تصویری از عمق روان انسانی ارایه دهند؛ طنز و لودگی را به جملات خود راه ندهند و در عوض با هوش‌مندی و استفاده به جا، طنز را در خدمت کارکرد نهایی داستان به کار گیرند، نه اینکه هدف نهایی خنداندن مخاطب باشد؛ و از همه مهمتر اینکه از جملات کوتاه که برای افکار کم مایه است گذر کنند و از طریق تکثر ساختارهای جملات تصویر کامل‌تری ارایه دهند، تحلیل کنند و دیدگاه ارایه دهند.

مگر جز این است که در ادبیات امروز غرب، نویسندگان زبان‌های مختلفی به کار می‌گیرند که حسب مورد ممکن است طنزآمیز یا جدی، لطیف، ذهنی و شاعرانه یا عینی و خشن، با جملاتی کوتاه یا تودرتو و بلند باشد؟

مرز داستان با شعر و طنز از میان رفته است. شاید علت این باشد که داستان‎نویسان ما می‎خواهند در عرصه‎ داستانی، جنبه‎هایی از نبوغ شاعرانه‎ خود را هم به نمایش گذارند و شاید به این دلیل که خلاءهایی را از نظر زیبایی‎ اثر پر کنند. این مسئله درباره‎ طنز هم صادق هست با این تفاوت که این طنز سرشار از لودگی ناشی از ذهنیت بی‎خیال و خونسرد نویسنده در مورد حوادث و رنج‌های روحی است. این فرق دارد با آن طنزی که به عنوان مثال در کارهای سلین یا ونه‎گات می‎بینیم و در خدمت ارایه‎ تاثیرگذار بدبختی است.

افراط در صیقل دادن جملات و واژه‎ها که به آن اشاره‎ای گذرا داشتم، داستان را هر چه بیشتر به شعر بدل می‎کند. چرا که در شعر است که عبارات ارزش انفرادی دارند، حال اینکه در داستان هر عبارتی در خدمت کارکردهای نهایی داستان است و اگر جمله‎ای زیبا باشد اما صرفا در خدمت تزیین متن باشد جمله‎ای زاید است. این سطح بلوری نهایی، ما را از واقعیت زمخت اشیا و آدم‌ها و زندگی جدا می‎کند و در عوض از هر چیز تصویر مخملی و ذهنی ارایه می‎دهد که با منطق داستانی نمی‎خواند.

مورد آخر، مسئله‎ کوتاهی جملات است که بار معنایی متن را شدیدا کاهش می‎دهد و نویسنده را به خبرنگار بدل می‎کند. اگر همینگوی و کارور با همین جملات شاهکار آفریدند، در مقابل تمهیداتی به غایت هوشمندانه مثل سفیدخوانی و ایجاز را به کار بردند که در نهایت کارکرد معنایی متن را بالا می‎برد. جملات بلند نشانه‎ توانایی‎های فکری و چیره‎دستی او است، جملات بلند جنبه‎هایی از واقعیت را آشکار می‎کنند که اگر از طریق جملات بریده‎بریده و کوتاه بیان شود، ما را صرفا از مقصود دور می‎کنند.

در نهایت باید یادآوری کرد که زندگی چنان عظیم و متکثر و چندبعدی است که شیوه‌های زبانی گوناگونی را برای ارایه می‎طلبد. تکیه به یک شیوه‎ خاص دنیای بی‌کرانمان را تقلیل خواهد داد.

 

 

 

1شهریور 1388



نظر خوانندگان: 2 نظر
 
 
 - استفاده از مطالب والس یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است.