والــــس

والس: فضایی برای ادبیات و فلسفه صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS

 

■  درباره‌ی ما
■  یادداشت
■  داستان
■  شعر
■  اندیشه
■  نقد و پژوهش ادبی
■  کتابخانه
■  ویژه‌نامه‌ها
■  خبر و گزارش
■  جایزه ادبی والس
■  آلبوم تصاوير
■  پیوندها
■  ارتباط با ما
■  رسم نوشتن
  RSS



 برنامه‌زمانبندی به‌روزرسانی والس






فرشته پناهی

مشق‏های مامان

 

 

 

با تعجب، به گلدونی که پر کرده بود از لاله‏های هلندی خیره شدم. گفت: «اولین سالگرد پدرته.» و بعد کلی تف و لعنت نثارش کرد.

صدایش می‏لرزید: «بختم سیاه بود. فقط آزار و اذیتش یادم مونده... همینه که سالگردش گل خریدم تا به خودم تبریک بگم جای تسلیت.»

دید که همه حواسم به اوست. گلدوزیش را گذاشت کنار.

یک ماهی می‏شد می‏رفت نهضت سوادآموزی. تازگی‏ها تقلب‏کردن یاد گرفته بود. مثل بچه‏ها کلی ذوق می‏کرد. دفتر مشقش را آورد: «می‏شه مشقای ریاضیم رو تو بنویسی؟»

پرسیدم: «با خط من؟»

لپ‏هاش گل انداخت. آهسته گفت: «آخه هر چی می‏نویسم تموم نمیشه!»

نگفت که جریمه شده. خندیدم.

گفتم: «به یه شرط.»

می‏دانست می‏خواهم سر به سرش بگذارم. پرسید: «باز چه شرطی؟»

گفتم: «بگو کافی‏نت.»

گفت: «کابینت.»

گفتم: «بگو کافی‏میت.»

گفت: «کافی‏نت.»

خنده‏ام گرفت یا نگرفت یادم نیست. اما یادم هست، دوباره لپهاش گل انداخت. خندید. هنوز بلد نبود اسم خودش، من و پدرم را بنویسد. ژاکت سیاهش را انداخت روی دوشش. سردش شده بود انگار. انگشت‏هام درد گرفته بودند. اما می‏نوشتم، مشتاقانه. روی صندلی نشسته بود. پاهایش را تکان می‏داد و پرتقال می‏خورد. گلدوزیش را از سر گرفت. پشت سر هم سوزن بود که می‏زد. سرک کشیدم، شاید دستگیرم شود چه می‏دوزد که تمامی ندارد.

یک لاله بود. سیاه و بزرگ. روی ساتن چروک رخت عروسیش.

13/7/88



نظر خوانندگان: 9 نظر
 
 
 - استفاده از مطالب والس یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است.