دموكراسي
راه فراري نيست
آلت هاي بزرگ بيرون امده اند
هر چه ببينند مي گايند
پشتت را بپا!
خدا يار امريكاست
دوباره دارند مي روند
يانكي ها با صف هاي مسلحشان
سرود مي كنند اقسانه هاي سرخوشي را
مي تازند در اين جهان بزرگ
و اصرار دارند كه امريكا خداست
فاضلاب ها از جنازه پر شده اند
آنها كه نپيوسته اند به گروه
ديگران كه نخواسته اند آواز بخوانند
آنها كه صدايشان را از دست داده اند
آنها كه ميزان را فراموش كرده اند
سواران شلاق هايي دارند درنده
سرت را مي غلطانند روي شن ها
سرت چاله اي است در گنداب
سرت زنگار بسته در غبار
چشمهايت رفته و بيني ات
تنها بوي مرده را مي فهمد
و تنها هواي مرده پا بر جاست
با بوي گند امريكا خداست
پيش بيني وضع هوا
روز با ابر آغاز مي شود
مي تواند زمهرير باشد
اما هر چه روز پيش مي رود
خورشيد نمايان تر مي شود
و بعد از ظهر گرم و افتابي خواهد بود
شبانگاه ماه خواهد تابيد
و بسيار درخشان خواهد بود
گفتني است كه خواهد وزيد
نسيمي دلچسب
اما نيمه شب از وزيدن خواهد ايستاد
و بعد هيچ روي نخواهد داد
اين آخرين پيش بيني هواست
هارولد پينتر از بزرگترين نمايشنامه نويسان زنده امريکايی است. عمده شهرت او به خاطر نوشتن نمايشنامه هايی چون جشن تولد، خدمتکار احمق و مدرسه شبانه است که بارها در سراسر دنيا توسط گروه های مختلف روی صحنه رفته اند. با اين همه شعر های اين نويسنده در عين سادگی بازی جذابی را با واژگان معمول در فرهنگ سياسی امريکا آغاز می کنند که در نوع خود جذاب و مثال زدنی است.
19 شهريور 1383