نشست نقد کتاب دیدار با خورشید
عصر روز یکشنبه 10 آبان، نشستی دیگر از سلسله نشستهای نقد ادبی والس با موضوع نقد و بررسی مجموعه داستان «دیدار با خورشید» اثر محمدرضا پورجعفری برگزار شد. این نشست با حضور نویسنده کتاب، سعید طباطبایی، شهلا زرلکی، فرشته نوبخت و ترانه صادقیان برگزار شد.

در ابتدای این جلسه، فرشته نوبخت با اشاره به این که قصهپردازی از دل روزمرهگی، از ویژگی آثار این مجموعه است، و در عین حال تعاملات فلسفی نویسنده با واقعیتهای پیرامونش وجهی غالب و استوار بر آن است، گفت: «این تعاملات در غالب اندیشهای جاری در درونمایهی داستانها تکرار میشود و با توجه به این که داستانها از منظر راوی اول شخص روایت میشوند، گاه حدیثنفس گونه و خاطرهوار پیش میروند. این اتفاق در داستان دیدار در مسکو میافتد؛ یعنی تا دو سوم روایت، ما با یک خاطره مواجهیم که گاه کسالتبار میشود. تا لحظه ورود مرد روسی به داستان که بعد اصلا با ورود یک خرده روایت، داستان به یک مسیر دیگری میرود. میخواهم بگویم آنچه در نهایت داستانها را از خطر به سطح افتادن نجات میدهد، به غیر از شکل روایت داستانها، عنصر قوی و معناداری است که من نام آن را فلسفه و اندیشهی پنهان در داستانها میگذارم، که در بیشتر داستانها خواننده را در نهایت میخکوب میکند.»
نوبخت افزود: «ضمن این که راوی اول شخص در همهی داستانها به جز یکی از آنها، تکرار میشود تا جاییکه در کل کار به شکل نوعی سبک یا نگاه تجلی پیدا میکند که در کنار زبان داستانها، معنادارتر میشود.»
فرشته نوبخت سپس با اشاره به سبک هماهنگ و یکدست مجموعه، با وجود بخشبندی کتاب به چهار قسمت جداگانه، گفت: «داستانها از زبان روان و یکدستی برخودار هستند. درخششی که در نهایت موجب پدیدار شدن سبک هماهنگی در کل مجموعه شده است که تلفیقی است از همان اندیشه و فلسفهای که به آن اشاره کردم.»
این منتقد و داستاننویس سخنانش را این گونه به پایان برد: «مطلب دیگر این که، با وجودی که بیشتر داستانها سرشار از توصیفات اکسپرسیونیستی مطابق با شرایط روحی راوی، فضای جاری بر متن و شیوهی روایت داستانها هستند، اما توصیفات عینی زیبایی هم در کل داستانها آمده که در خدمت فضاسازیها بوده است. مثلا در داستان ما سه تن بودیم، این توصیفات عینی در لابهلای دیالوگها و توصیفات ذهنی راوی وارد میشود و در جهت فضاسازی بهتر عمل میکند. اتفاق دیگری هم در این داستان میافتد و آن این که تعلیق اولیه در نهایت در حاشیه قرار میگیرد و خود این که آن سه تن از چه چیزی فرار میکردهاند. یعنی عنصر فرار و موفقیت در آن تبدیل میشود به مایهی داستانی.»

شهلا زرلکی دیگر منتقد حاضر در جلسه نیز با اشاره به این که کتاب را باید به چهار بخش مجزا تقسیم کرد، گفت: «کتاب چهار بخش است و مجموعهای است نامنسجم و ناهمگون از هر جور داستان که ای کاش آقای پورجعفری آنها را در دو کتاب جداگانه منتشر میکرد. من این کتاب را به دلیل بخش آخر آن یعنی metamorphoses دوست دارم، و بعد بخش تن و تب.»
زرلکی سپس به بررسی کوتاهی از بخشهای چهارگانه کتاب پرداخت و گفت: «فصل اول، فصل نوستالژی یا دغدغههای سیاسی نویسنده است؛ فصلی از خاطرات شخصی که نویسنده کوشیده آن را جمعی کند، اما موفق نشده است. داستان سنگهای شکسته، نمونهای از چنین تلاشی است که میتوانست خیلی بهتر از آنچه درآمده نوشته شود، درحالیکه بیشتر شبیه متنهای روزنامهای است.»
این منتقد افزود: «در بخش تن، نویسنده مرزهای کهنه و تعریف شده را در هم میشکند و با پیریزی فرمی تازه، انتظار خواننده را برای خواندن داستانهای همیشگی متعارف از بین میبرد. به عنوان مثال داستان بیماری تازه، نشانهای بارز از خلاقیت نویسنده در این بخش است.»
زرلکی در ادامه توضیح داد: «در بخش تن هم نویسنده نشان داده که این سبک نگارش دارای قابلیتهایی است که میتواند به سبک بکر و تازهای تبدیل شود و داستان پس ماندههای من یکی از این نشانههاست.»
زرلکی در انتهای سخنان خود با اشاره به داستان خجک، آخرین داستان از آخرین بخش کتاب، گفت: «خجک یعنی نقطه، یعنی هیچ، و کتاب با این داستان که در نوع خودش یک جور شاهکار است، تمام میشود. پایانی که نقطهی اوج است.»
او در نهایت با کسب اجازه از نویسنده و پوزش از ناشر محترم گفت: «ای کاش فصل دیدار با خورشید در این مجموعه قرار نمیگرفت و نام آخرین داستان یعنی «خجک» برای کل مجموعه انتخاب میشد.»

سعید طباطبایی در ادامه گفت: «من هم با خانم زرلکی دربارهی بخشبندی کتاب و این که داستانها باید در دو کتاب مجزا منتشر میشدند، همعقیدهام. اما من میخواهم از زاویهی دیگری به اثر نگاه کنم. به نظر من، ما در برابر دو موقعیت بزرگ قرار گرفتهایم، یکی جهان داستانی آقای پورجعفری است و دیگری طبیعت حاکم بر ادبیات ما در حال حاضر. آثار آقای پورجعفری دارای ویژگیهایی است که یکی از آنها جسارت ایشان در نوشتن به شیوهای نو است. در حالی که ادبیات ما اغلب به ورطهی تکرار و تقلید افتاده است. یعنی جسارت نویسندگان ما در حوزهی فرم کمتر اتفاق میافتد تا در حوزهی معنا و این طور است که فضا، فضای تکرار شدهای است و آثاری که به لحاظ ساختار و فرم حرف تازهای میزنند، غالبا دیده نمیشوند و یا بدتر از آن، دربارهشان سکوت میشود.»
طباطبایی با اشاره به نقش و اهمیت منتقدان در ایجاد و بقای چنین فضایی گفت: «متاسفانه منتقدین ما جسارت ندارند و به همین دلیل فضای ادبی ما بسیار محافظهکارانه و بسته است. منتقد وقتی نمیتواند مثلا دربارهی داستانی مثل خجک حرف بزند، سکوت میکند و اصلا چیزی نمیگوید. با این حال آقای پورجعفری جزء کسانی است که تمرد دائمی دارد و البته این تمرد همیشه هم موفق نیست چرا که خیلی از اوقات باعث شده که آثارشان به همین بلای سکوت گرفتار شود و البته استثناهایی وجود داشته مثل موفقیتی که با رمان «گرگ و میش» به دست آورد.»
این داستاننویس، سخنان خود را این طور پی گرفت: «این تمرد در دیدار با خورشید هم دیده میشود. عنصر اصلی داستانها توصیف و زبان قوی است. یعنی اگر نویسندهای بخواهد بخشهای تن و تب را بنویسد و قدرت زبانی نداشته باشد، شکست میخورد؛ اگرچه که داستانها فاقد پیرنگ و طرح و توطئه به معنای کلی آن هستند.»
سردبیر مجله ادبی والس، با اشاره به عنصر بینامتنیت در داستانهای مجموعه گفت: «بیشتر داستانهای مجموعه درگیر بازیهای بینامتنیت هستند. مثلا داستانهای کرم و خجک اشاراتی دارد به داستان مسخ کافکا. در بخش تن هم این نکته گنجانده شده است. یعنی بینامتنیتی که تن با بدن ایجاد میکند و جالب است که در بخش تن داستانها از «دست» که عنصر نوشتن هستند، آغاز میشود و به داستان پسماندههای من ختم میشوند. و به نظر میرسد که سیر داستانها معنادار انتخاب شده است.»
طباطبایی در انتها گفت: «این داستانها ما را از فضای ادبی که در آن تنفس میکنیم جدا میکند و این اتفاق فرخندهای است.»
ترانه صادقیان نیز منتقد دیگر حاضر در جلسه بود که سخنان خود را از حضور راوی اول شخص در داستانها آغاز کرد و گفت: «به نظر میرسد اساس این داستانها بر شکلگیری «من» است. و برای همین هم با این نظر که بخش اول، بخش مجزایی است و با بقیه مجموعه همخوانی ندارد خیلی موافق نیستم. به نظر من در بخش اول «من» شکل میگیرد، منی که در بخشهای تن و تب و متامورفس ادامه پیدا میکند، آنقدر که به یک خجک یا نقطه میرسد و بعد باز زاده میشود.»
صادقیان ادامه داد: «ساختار داستانهای آقای پورجعفری تو در تو و شبیه به ساختار قصههای هزار و یک شب است. و بهتر است برای بررسی این داستانها از یک مرکز واحد که همان «من» است شروع کنیم و بعد به شعاعهای پیرامونی آن بپردازیم.»

در انتها محمدرضا پورجعفری ضمن تشکر از ابراز نظر منتقدان، گفت: «انتخاب راوی اول شخص برای داستانها انتخابی آگاهانه و تعمدانه بوده است. دلیل آن این است که از نظر من هیچ راوی دیگری غیر از این نوع راوی وجود ندارد، و همهی راویها در حقیقت، اول شخص هستند. برهمین اساس بخش اول مجموعه، یعنی بخش دیدار با خورشید به نوعی در ارتباط با بخشهای دیگر مجموعه یعنی تن و تب و متامورفس قرار میگیرند و معنا پیدا میکند.»
پورجعفری دربارهی طرح توطئه و پیرنگ داستانی هم گفت: «باید بگویم که از نظر من داستانی هم که روایت ندارد، داستان است. مثل نگاهی که رب گریه در جهان داستانیاش داشته و هرگز به وقوع حادثه یا رخداد معتقد نبوده است. برای همین من در همه چیز داستانی میبینم. چون همه چیز بر ما حادث میشود. در واقع خود بیاتفاقی یک اتفاق است.»
گزارشی از فرشته نوبخت
16آبان1388