آنگاه که والدینم مردند
احساس کردم که بخت از من روی گردان شده...
اول پدرم رفت،
بعد مادرم مرا ترک کرد.
بیرون، زیر رگبار شدید
و باد سرد
هیچ حایلی میان من و آسمان نبود
نه چتری
نه روبندهای
نه کلاهی
و نه گرمایی
در سوز شدید و وحشی
برای بارها اندیشیدم
که تمام چیزهایم را با سهلانگاری از دست دادهام:
انگشتر طلای سفیدم وقتی که هشت سالم بود
مرسدس ویلیامز، دوست دوران مدرسهام
پاسپورتم در گیبرالتار
و نام دوشیزگیام را
I feel less lucky since my parents died.
Father first, then mother, have left me
out in a downpour
roofless in cold wind
no umbrella no hood no hat no warm
native place, nothing
between me and eyeless sky.
In the gritty prevailing wind
I think of times I've carelessly lost things:
that white-gold ring when I was eight,
a classmate named Mercedes Williams,
my passport in Gibraltar,
my maiden name.
ماری پانست Marie Ponsot در 1921 در نیویورک متولد شده است. او شاعر، منتقد ادبی، مقالهنویس و استاد دانشگاه است. او همچنین 37 کتاب کودک از زبان فرانسه به انگلیسی ترجمه کرده است. پانست در سال 1998 نامزد جایزهی شعر لنور مارشال و برندهی جایزهی حلقهی منتقدان کتاب شد. همچنین در سال 2002 یکی از کتابهای او از سوی نیویورک تایمز لقب "کتاب قابل توجه سال" را دریافت کرد.
23آبان 88