والــــس

والس: فضایی برای ادبیات و فلسفه صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS

 

■  درباره‌ی ما
■  یادداشت
■  داستان
■  شعر
■  اندیشه
■  نقد و پژوهش ادبی
■  کتابخانه
■  ویژه‌نامه‌ها
■  خبر و گزارش
■  جایزه ادبی والس
■  آلبوم تصاوير
■  پیوندها
■  ارتباط با ما
■  رسم نوشتن
  RSS



 برنامه‌زمانبندی به‌روزرسانی والس








زمستان است...

 

 

زیاد دور نیست. پارسال بود که همین جا و همین شب نوشتم: زمستان است. زمستان پارسال با همه زمستانی‏اش فرق می‏کرد با زمستان امسال. اما نمی‏دانستیم. ساده‏لوحانه فکر می‏کردیم همه زمستان‏ها، زمستان اخوانند. از بچگی که زمستان را می‏خواندیم و از دل آن ترسای پیر پیرهن چرکین، مفاهیم کنایی و استعاری بیرون می‏کشیدیم، ایمان داشتیم که در اعماق زمستان زندگی می‏کنیم. منظور اخوان را خوب نفهمیده بودیم. زمستان اخوانی نمی‏دانستیم چیست. سرما و تگرگ و یخبندان و سوز گداکش ندیده بودیم به عمر خودمان. زمستان امسال تعریف کامل‏تری از زمستان است. زمستان سردی است. سوزش می‏رود تا مغز استخوان و از آن جا راه می‏گیرد تا نمی‏دانم کجای قلبمان. به حرف سازمان هواشناسی گوش نکنید که می‏گوید تا چند روز آینده، هوا آفتابی است. اما واقعیت این است که یک توده هوای سنگین پر فشار از چهار جهت شمال و جنوب و شرق و غرب در راه است. در این زمستان، قلب آدم هم یخ می‏زند. هم سقف آسمان کوتاه‏تر است و هم زمین دلمرده‏تر و هم درختان بلورآجین‏تر. قبول دارید؟

پارسال نمی‏دانم چه شد که ناگهان دو روز از شب یلدای والس نگذشته، تعطیل شدیم. گفته بودم به دوستان که و ان یکاد بخوانند و در فراز کنند. سطر پایانی یادداشت پارسال همین بود. اما انگار کسی یادش رفته بود بخواند و یا، ان یکاد را از بر نبود. این ان یکاد خیلی خوب است. هم کوتاه‏تر است و هم آسان‏تر و هم کاربردی‏تر. مثل آیه‏الکرسی نیست که نام گرم و امنی دارد اما مثل شب یلدا دراز است و دشوار. نام این یکی را هم دوست دارم. یاد گرما و زمستان و امنیت می‏افتم و... وارد حریم اوراد و اذکار نشویم تا حریممان در هجوم ناگاه بادها غافلگیر نشود. به همان شعر حافظ خودمان راضی باشیم بهتر است. در فراز کردن هم یادمان نرود. قفل و پشت‏دری هم برای محکم‏کاری ضرر ندارد. از قدیم گفته‏اند مالت را محکم نگه‌ دار و همسایه‏ات را دزد نکن. سکوت کن و یلدایت را بیدار بمان. بیدار و هوشیار. البته که خواب به چشم نمی‏آید با این صداها. دوست دارم سرم را از پنجره بیرون کنم و به این آقای نوحه‏خوان خوش صدا که «یا حسین»‏‏های قشنگی فریاد می‏زند بگویم: آواز دهل از دور خوش است، نه زیر گوش. توی کوچه باریک که با هر کوبش بر آن دهل مارک یاماها، قلب من هری می‏ریزد... صدا به صدا نمی‏رسد این روزها. مگر می‏شنود این آقای نوحه‏خوان. و اصلا مگر عیبی دارد در این همه صدای درهم، این یکی هم بیاید زیر پنجره خانه کوچک ما و داد بزند یا حسین! چند صدایی جامعه مدرن یعنی همین. خیلی وقت است که به دلخوش‌کنک‏های ادبیات زنده‏ایم و سرحال. و ان یکاد پارسالمان عمل نکرد. بگذار امسال با خیام خلوت کنیم تا صبح و خیال بهشت بی‏حور.

 

گویند کسان بهشت با حور خوش است    من می‏گویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار        کاواز دهل شنیدن از دور خوش است

 

 

 شهلا زرلکی

 یلدای 88

 

 

 

"چخوف نازنین و كارور یا چگونه می‏توان داستان مینی‏مال نوشت؟" نوشته رضا نجفی

"چمدان" نوشته مهدی عاطف‌راد

"دخترم دوباره مرا به دنیا می‌آورد" نوشته چیستا یثربی

"سرما" نوشته امیر مهاجر

"وقتی باران می‌بارد" نوشته فرشته نوبخت

"در انتظار فرشته" نوشته امید باقری

"ملکوت هفتم" نوشته مرضیه ستوده

"ته مانده‌های یک پرنده مرده" نوشته فاضل ترکمن

"بیست ستون" نوشته مهستی محبی

"بهشتی که میان جهنم ساخته بودیم" نوشته علیرضا عطاران (آرام)

"در" نوشته نرگس وفادار

"در حاشیه ظهر" نوشته هژبرمیرتیموری

"مردها و موش‏ها‏" نوشته طیبه گوهری

"گندم" نوشته نظام حقی‏آبی

"شاطری برقصم؟" نوشته مریم اسحاقی

"Serenade Melancholic" نوشته محمد کاظم‌آباد

"آقای نویسنده" نوشته سمیرا حسن جان‌زاده

"تخم‏مرغ شانسی" نوشته محمدجعفر حکیمی

"تماس کاغذی" نوشته شیما وزوایی

"هر صبح که ناقوس‏ها به صدا در می‏آیند" نوشته فاطمه زنده‏بودی

 

 

 

 



نظر خوانندگان: 1 نظر
 
 
 - استفاده از مطالب والس یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است.