خبر غمانگیز و ناگهانی بود؛ رضا رحیمی از جهان ما رفت. رفت و چه بیخبر رفت، اما یادش و شعرش همچنان پیش ماست و این چند شعر کوتاه و یادی از او:
1)
ویرانترین دلیل آمدنت
خداحافظی است.... تکلم نامت
عریانتر از آب
تختپارهای است
که به هر متن ساحل میتند
لما سبقتنی
ایلی
ایلی
لما سبقتنی*
------------------------------------------------
*چرا ترکم گفتی. خدایا. خدایا. چرا ترکم گفتی.
2)
نبضم را میگیری
خیابان تب دارد
رعشه درخت را میفهمی
شب
بیخبر از جریان رودخانه میگذرد
ماه
از پشت كاجهای گورستان
3)
پوست پرتقالها
و سیب رها شده در خاکستر سیگار
جیغ زنی است آویخته بر چوب لباسی اتاق
خفته در گوشی تلفن
-
-
4) ...میفریبم...
میفریبمت
با تو
بتی میسازم
تا به ستایشات برخیزی
میشكنم
با تبری كه دستم دادی میفریبم
22بهمن 1388