والــــس

والس: فضایی برای ادبیات و فلسفه صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS

 

■  درباره‌ی ما
■  یادداشت
■  داستان
■  شعر
■  اندیشه
■  نقد و پژوهش ادبی
■  کتابخانه
■  ویژه‌نامه‌ها
■  خبر و گزارش
■  جایزه ادبی والس
■  آلبوم تصاوير
■  پیوندها
■  ارتباط با ما
■  رسم نوشتن
  RSS



 برنامه‌زمانبندی به‌روزرسانی والس






غلامرضا محمودی

دو شعر

سپیده دمان و آینه عمر

وقتی سپیده دم
کم‌کم
آستینش را بالا می‌زند
و نارنج دیگری
از گریبان شب بر می‌دارد
و به هوا پرت می‌کند،
ماه نقره‌یی
مثل نخستین سکه
در جیب‌های کودکی‌ام گم می‌شود
و آینه
با نگاه معنی داری می‌گوید
: نشناختمت-
- چقدر پیر شده‌ای!

 

 


گریز شبانه

                                                        پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز
                                                        سیاوش کسرایی

در گریز شبانه می‌گویم -
- ناله‌ام را به کوه،
قصه‌ام را به آب‌های گریزان،
اشک‌هایم را
ساکت و پر ملال می‌ریزم
-روی گلبرگ لاله‌های بیابان.
شاید از ابرهای سرد و عبوس
دختر دلنواز باران‌ها،
با پرند سپید ناز آید؟
شاید از کوره راه‌های گرم جنوب
باز چابک سوار قصه‌ی تو

، استوار و نجیب و بی‌تشویش،
-با غرور گذشته باز آید .

مانده در یادت، هیچ،
، آیا،
، هیچ -
-رشته‌های بلند زلف تو را
مثل زنجیر‌های سخت و سیاه
روز می‌بافتم که نیمه‌ی شب
-بیژن قصه‌های خویش شوم؟

اینک، اما هزار شعله مراست
لیک، پرواز را مجالی نیست
- با پر ناتوان خواستنم،
ور نه از کوه‌ها و دریاها
از میان هزار آتش و خون
باز چابک سوار قصه‌ی تو
با غرور گذشته می‌آمد.

 

 

 

7اسفند 88

 



نظر خوانندگان: 2 نظر
 
 
 - استفاده از مطالب والس یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است.