والــــس

والس: فضایی برای ادبیات و فلسفه صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS

 

■  درباره‌ی ما
■  یادداشت
■  داستان
■  شعر
■  اندیشه
■  نقد و پژوهش ادبی
■  کتابخانه
■  ویژه‌نامه‌ها
■  خبر و گزارش
■  جایزه ادبی والس
■  آلبوم تصاوير
■  پیوندها
■  ارتباط با ما
■  رسم نوشتن
  RSS



 برنامه‌زمانبندی به‌روزرسانی والس






رمضان یاحقی

انتخاب اول



رضا فکر می‏کرد که بهترین انتخاب را کرده است؛ فکر می‏کرد بهترین دختر محل یعنی مومن‏ترینشان را به زنی گرفته است. هستی را در راه مسجد انتخاب کرده بود؛ دختری چادری و همیشه حاضر در نمازهای جماعت مسجد محل. جشن عقدکنانشان که تمام شد، مهمان‏های غریبه رفتند و فقط مهمان‏های نزدیک برای شام ماندند. صدای اذان که از بلندگوی مسجد محل بلند شد رضا به عروسش گفت: «بریم مسجد نماز جماعت؟ اولین نماز زندگی مشترکمان!»

هستی که غرق آرایش، سر سفره عقد نشسته بود و هنوز می‏خندید گفت: «حوصله داری بابا!»

از این جواب هستی یکه خورد. هستی که تعجب او را دید گفت: «یه امشبه رو از دست بابام راحتم تو دیگه گیر نده!»

هستی این را که گفت تکیه داد به مبل و خیره شد به دختربچه‏هایی که با ریتم آهنگ می‏رقصیدند. رضا هنوز به حرف هستی فکر می‏کرد که صدای مریم دخترعمه‏اش که مادر رضا را صدا می‏کرد او را به خود آورد. مریم دختر زیبایی بود و مثل همیشه مانتوی کوتاه اندامی‏ پوشیده بود و روسری‏اش تا میانه سرش عقب بود. مادر رضا با چادرنماز و سجاده به طرف مریم آمد و مریم چادرنماز را سرش کشید. مادر رضا به او گفت: «التماس دعا!» مریم لبخند زد، زیر چادر نماز سفید با گل‏های آبی کمرنگ مریم زیباتر شد. مریم بدون این که به کسی توجه داشته باشد، سجاده مادر رضا را زیر چادر گرفت و از در خارج شد.

28/2/89


 



نظر خوانندگان: 0 نظر
 
 
 - استفاده از مطالب والس یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است.