دیکتاتوروار میچپانم
پاهای کودکیم را
در کفشش
به خیالم که به پایم گشاد است
مرگ را میگویم
اما نه
تنگیاش درد میآورد
زخم پایم را
***
جلوی "تحلیلم"را
میگیرد
مرگ را میگویم
که "تحلیل" میبرد مرا
***
سقوطم در صعود دود سیگارم
خوش است
گردنم به طنابدار قلقلکش میآید
کلهام سوت قرمهسبزیاش
را زودپز میکشد!
و مرگ اسبابکشی میکند
به همین جا
همسایه بغلیمان است
***
دوستم نگران "بندی" شدنم
است
شانهام بالا میرود:
باکی ندارم
"بند" تنبانم محکم
است!
نخ و سوزنی هم ته کیفم قایم
است!
نگاه دوست مملو از تعجبی
"متجاوزانه" به
پایین تنهام
فیکس میشود...
****
آه که این روزها
تنوع سوژهها چه بیدادی دارند!
از گره تنبان بندیان "گرفته"
تا "گرفتگی" حزنآلود
نفس سوسیالیستها...
****
نکند ما هم به دامان پرچین
"سبز"ینگی
سقوطمان میآید
و "سی سال" دومی
رقم میخورد!
***
فریادم را پس میگیرم
و مشتهایم را پسانداز
چرتکه و یک حساب سر انگشتی
میگوید مرا
باقیمانده کوردانهام،
کماکان صفر است!
16 آذر هم مال خودتان...
***
صدای تکه کاغذ جان به لب
آمدهای
زودتر از زنگ ساعت کوکیام
نگاه گوشم را به خود میکشد
وقت لیتیم خوردن
است
***
چرت و پرتها از این روست
کمر پایین آمدهی شلوار لیتیم مغزم
هم سطح آرمانهای "لجنی"
میشود
***
دیگر چه بگویم
که قبل از پایان متینگ
یک نفرهام
لیوان دوغی معترضانه
خود را در کف آشپزخانه
رها میکند
***
آشپزخانه به بوی سیاست
آغشته است
دستمالی به من بده
مرگ را لکهگیری میکنم
7خرداد 1389