شاباجی خانم
مجموعه داستان
پونه ابدالی
ناشر: حوض نقره
چاپ نخست/ 1388
شمارگان: 1100نسخه
تعداد صفحه: 72 صفحه
قیمت: 2200تومان

«فایده ندارد، هر چی بهشان میگویم فایده ندارد، پدر و پسر پایشان را كردهاند توی یه كفش و انگار میخواهند مثل یك حریف جنگی مغلوبم كنند. هر چقدر بهشان میگویم: «بابا من میترسم!» اول با تمسخر نگاهم میكنند و بعد زیرزیركی میخندند، متاسفانه دلیل دیگری ندارم، نه وسواس، نه آلرژی نه هیچ چیز. صدای زر زر امیرحسین كه در میآید هومن یواشكی میآید توی آشپزخانه، دقیقا موقعی كه دارم با احتیاط خمیر پیراشكی را چپ و راست مثل قنداق بچه میبندم. میآید و زیر گوشم میگوید: «زن گنده خجالت بكش...»
خب موضوع این است که من نمیفهمم که گنده بودن من چه ربطی به ترس دارد. سر میز شام امیرحسین قهر میکند و از غذای عزیزش دل میکند و میرود توی اتاق و مینشیند پای تلویزیون کوچکش و برای هزارمین بار کارتون گربههای اشرافی را تماشا میکند.»
همین است که هست
مجموعه داستان
سودابه فرضیپور
ناشر: افراز
نوبت چاپ: اول/ 1389
تیراژ: 1100
تعداد صفحات: 80
قیمت: 25000ریال

«اگر بخواهم خودم را از نو سر هم کنم اول باید بروم سر آن چارراه که یک کیوسک تلفن دارد همان که پشت کیوسک یک مغازه کوچک شیرینیپزی است .چند قدم آن طرفتر یک سطل زباله بزرگ هست. پای راستم از مچ به پایین و هر دو بازویم رد یک کیسهی سیاه آنجا است توی سطل زباله. در کیسه دو گره محکم خورده. بعد از آن بروم به خرابهی مسجد، همان مسجد که مراسم ختم پدربزرگ را در آن گرفتیم و تمام فامیل گله کردند که از شهر دور است. این طور که یادم میآید پای چپم آن جا است، البته نه درسته. پایم سه تکه شده؛ یک تکه رانم که از جای بریدگی ریش ریش شده، یک تکه زانویم و یک تکه ساق پایم که استخوانش به سختی شکسته. تمامش تو یک کیسهی سیاه دیگر است. در این یکی هم دو گره دارد، دو گره حرفهای و کار درست، کمی شبیه گره طناب دار. برای من فرقی ندارد، اما خوبی گرهها این است که تا گربههای اطراف سطل زباله و سگهای خرابه پیدایم کنند احتمالا بو گرفتهام و به کار آنها هم نمیآیم...»
در من فیلی خفته است
داستان بلند
ثنا نصاری
انتشارات داستانسرا
چاپ اول/ اسفند 1387
شمارگان: 1100 نسخه
تعداد صفحات:71
قیمت: 1400 تومان

«نمیتوانم این همه تناقض را در وجود یک نفر درک کنم. بعد از عقد سبحان و فائزه، این اولین باری بود که به عنوان عروسهای یک خانواده کنار هم قرار میگرفتیم و حتما با هم مقایسه میشدیم. ولیمه بازگشت از مکه عمهی ایمان. آدرس را روی کارت نگاه کردم، یکی از بهترین سالنهای تهران بود.
ساعت یازده با تلفن از خواب بیدار شده بودم.
- سلام عزیزم، هنوز خوابی؟
: ممم...
- پاشو، پاشو یه صبحونهی توپ بزن به بدن. برات آب انبه خریدم.
: مرسی»
بیمار اتاق 320
داستان بلند
ایرج فاضل بخششی
انتشارات آهنگ قلم
چاپ نخست 1388
شمارگان: 1000نسخه
تعداد صفحه: 97 صفحه
قیمت: 2000 تومان

«مرد سرش را روی بالش هوشمند کمی جابهجا کرد. چند ثانیهای طول کشید تا بالش بهترین شکل را برای آسایش سروگردنش به خود گرفت. این تغییرات در شکل ضاهری بالش، نوازش آرامشدهندهای را در عضلات خستهاش ایجاد میکرد. برای لحظاتی با چشمان بسته از این حرکت موجگونه لذت برد، سپس چشمانش را به آرامی گشود. دیدن سقف آبی کمرنگ اتاق خواب، او را از دنیای خواب و خیال به صحنهی زندگی واقعی کشاند. به آرامی روی شانهی راست غلطید تا بار دیگر حرکات موجگونهی بالش گردنش را نوازش دهد.»
فانوسی پشت پردههای بنفش
مجموعه داستان
مهستی محبی
انتشارات سخنگستر
چاپ نخست 1389
شمارگان: 1000 نسخه
تعداد صفحه: 112 صفحه
قیمت: 2400 تومان

«گفت: معلوم است. به این دلیل است که شیرشان نمیدهی. نشسته بود توی غار کنار آتش، گربهی مردهاش را کباب میکرد. آتش یک لحظه توی چشمهای ریزش که از لای ریش انبوه و موهای پریشانش پیدا بود شعله کشید و پرسید: چرا شیرشان نمیدهی؟ هان؟
نمیشد به او بگویم. به هیچکش نمیشد بگویم. گیرم که پزشک باشد. پزشک اعصاب. من اعصابم خرابست. از بچگی اعصابم خراب است. برای همین است که بزرگ نشدهام. مادر جان گفت: هفت ساله فوقش هشت ساله.»
شنبه 2مرداد89