متنی برای بینایی سنجی مخاطب
بيداري در متن، شناسه هاي مستعار زبان، تك واجهاي به هم پيوسته، به هم ريختن گويه هاي كلامي ـ شنيداري، تغيير فونت همراه با ديناميك زبان، تغيير دوربين هاي روايي به سمت گزاره هايي « نظم شكنانه»ي كلاسيك و« وجه زبان آورانه»ي زبان از جمله مواردي بود كه در اولين برخوردم با كتاب شعر زيباي عليرضا نسيمي (متني براي بينايي سطحي مخاطب ) به ذهنم رسيد و مجموعه خلاصه اي تقريباً كامل از نرم هاي ذهني ام را در بين اين اشعار ديدم كه هر جزء آن را با توجه به گفتة هگل (كل وجزء برابر و همسان يكديگرند. ازاين رو هر كل در رابطه با اجزايش، در واقع با خويشتن رابطه دارد.) به عنوان اصل اول گفته هايم آوردم. شروع اين پرونده سازي هدفي جهت پيش برد توان گفتمان و « تمرين دموكراسي» در شعر به خصوص غزل امروز است . در جايي از قول ليوتار خواندم: هدف از ديالوگ توافق نيست بلكه مغلطه ومخالفت است ». بنابراين اين پرونده بازي هايي كه در كل اگر جزء « كلان روايت» ها حسابش كنيم ديگر به نيازهاي ما پاسخ نهايي نخواهد داد و نمی توان به عنوان منبعي براي مشروعيت نبخشيدن به تمام جزء ها استفاده كرد ولي اگر بازيهاي زباني » گوناگون ( از ديدگاه ليوتار نه ويتگنشتاين) را بتوانيم بدست بياوريم به هدف خود نزديكتر مي شويم.
خطابة دفاعي(Apology) ؟
در برخورد« سطحي مخاطب» با اين كتاب اين ذهنيت پيش مي آيدكه با آنارشيسمي بيرون ژانري همراه است كه ناگهان اين گفتة بارت در ذهنم شكل گرفت: « من چيزي توليدي را بررسي نمي كنم، بلكه چيزي را توليد مي كنم» بدان مفهوم كه«شهادت مؤلف» (كورش صفوي به جاي مرگ مؤلف اولين بار استفاده كرد) را پيش روي ذهنم قرار مي دهم . كه باعث ايجاد فضاهاي پارادوكسيكال در زماني منتشر در متن ميشود مثل:
مي رفتيم
مي رفتيم ورسالتي عميق در جيب هاي خالي مان بود
تو يكريز از گوش ماهي هاي فرداهات حرف مي زدي
ومن در انديشه كابوس هزاران هزار ساله اي كه
: نكند غرق شويم ! ص8
يامثل:
آفتابگاه رنگ
سيب ناتمام
يك مداد زرد
ماه مرگ، صفحة سياه پشت بام يك مداد زردرنگ.
متن به مثابةساعتي دقيق كه جاي عقربة كوچك و بزرگ عوض شده ودرحركتي «گريزنده از پراتيك واقتدار زباني» ميانه هاي زماني را پر ميكند و موتاسيونهايي ذهني را براي مخاطب ايجاد ميكند كه خواننده مجبور به تغيير موضع خود به سمت شعر ميشود. عينيت اين گفته را به نام كتاب ارجاع ميدهم كه عليرضا نسيمي نمايه هاي اپتولوژي را به متني بدل ميكند كه شكل بياني ـ گفتاري به تن مي كند. اينجاست كه متن به خودش مي تابد و حضور مخاطب تصويري از مؤلف مي شود. در اين نوع رفتار شعري گاهي كدها از گزاره هاي بياني معمول (منظورم متداول ومرسوم است نه سطحي و كم عمق) به مفاهيم ذهني سايكرتويك(رواني وروحي) ويا گاهي عقده هاي اديپوس والكترا پيش ميرود . مثل شعر زيبا ومتفاوت:
« اوديپ در پازل دهكدة جهاني» ص50 و وجود « ها » به عنوان دالهايي كه مدلولش حتي درشكل دو چشم
« هـ » نيزنهفته است و مخاطب خودرا به چالش ذهني ـ ديداري مي اندازد وسازه هاي استوار ذهني را به هم مي ريزد( كه از ديدبنده شاعري كه توان رانش دادهاي ذهني مخاطب را داشته باشد و ايجاد حسي سازنده نمايد كاري بس مهم وارزشمند كرده است). ويا درهمان شعر مصرع 3، 4، 5 و... تا14 يا به عبارتي تا سطر 15و16 صداي« س» با انگيزش آوايي به شكل زيبايي تصوير ها وكراكترهاي مختلف زماني ومكاني را بصورت اپيزوديك مي سازدكه گاهي شب را رنگ ميكند . (سطر 5 همان شعر)، (سه: سِِـ سِـ سِـ ستاره وار باسكوت ها شدن ـ شدن شبيه شب)گاهي برگونه هاي حجيم واسپاسمانتاليسم اجتماعي مي رود:
( بعد، (جا/ فكر مي كنم ) وفورضلع حجم بعد
حق آب وحرف، حق زل زدن به اشك ها، به التماس ها)
ويا گاهي پنهاني، محافظه كارانه و موجز يك « نه»فلسفي مي آورد( همان شعر).
عليرضا نسيمي در كتابش به درونمايه ها و برونمايه هاي زبان كه به قول هايديگر: «زبان خانه ي هستي است» توجه خاصي را مبذول ميدارد واز كنار هر پديده ممكن ساختي وساختاري فرجام نبخش به دست مخاطب مي دهد و از امكانات زباني به نحوي كه پيكره بند مجزا ايجاد كند ، كمك مي گيرد و نحله هاي آنارشيسمي متداول غزل را كه چندي است برآن استوار است به سخره مي گيرد. مثلا ًدرشعر«بي رديف» ص44 با3 نماي ذهني(subjecTive) ويك نماي عيني ( objecTive) كه «كشك» باشد شروع مي شود.
( چيست، هيچ، چند، كشك)كه مثل يك كلوز آپ سينمايي روي آواها ورنگها پايه دوربين مي چرخندو3 كلمه آنها حرف«چ» دارند كه اگر با سجاوندي اختياري وبا قيچي تدوين به سمت آنها برويم مي بينيم بين«ج» و« ش» بازي زباني- آوايي در مي آيد كه در تمام شعر مي تواند تعميم پيدا كند.
(چيست؟
هيچ !. . .
چندكشك؟!) وشعررا به سمت وسوي
هدفمند معنا سوق ميدهد وحس انديشه هاي يأس كلامي را مبادرت مي ورزد. مثلاً:
خشك مي شوي همين، سخاوت بهار غصه مي خوري كه چي ؟ خيال برگ وبار. . .
در شلوغ سايه هاي وحشيانه نااميد جان بكن، بگو .سكوت كن، بگو. هوار. . .ص44
اتمسفري در بين اشعار اين كتاب در حال ايجاد فضاهاي متعارف اجتماعي مردمي است كه گاهي بصورت هاي مجهول مثل x (شعر راديوx ص42) :
بس لاشه درآوار با مرگي عمودي سقف دروغيني كه مي ريزد به زودي
آورد گاه گيج مرداني موقت اشكالي كه از بي سايگي يا بي وجودي. . .
ويا گاهي به صورت طنزي كه ريشه در گذار فرهنگي زمان حاكم بر ماست دارد. مثلاً :
اينجا صدايx : ساعت بيست وپنج است خورشيد در تسخير عينك هاي دودي ص42
از سويه هاي جذاب اين شعر براي من برخوردهاي تقريباً «روشن در سايه»كلمات با حضور مخاطب است كه بقول آخن بام: «چهرة شاعر در شعر سيماچه اي بيش نيست.» كه بخش مهمي از آفرينش شعر را در اتمسفري كه مؤلف شهيد شده رها ميكند و در فضاي دايره واري كه خودش تنيده مخاطب فعال را به فعاليت وجنب وجوش وامي دارد. مثلاً در شعر ص27 سطر 19: لب خندهايش= شعري به مقياس هفت ريشترويا شعر ص29 سطر 5: حوا وهابيل وقابيل پشت دود ترافيك بعدكه دائم تصاوير اپيزوديك با قطع ناگهاني وادامة تصوير ديگر و همينطور تكرار اين تصاوير ، كه گاهي تصوير زيبا به عكسي ساده وسطحي بدل مي شود . مثلاً قياس ولب خندهاش با شعري به مقياس « هفت ريشتر » كه سعي در ايجاد محيطي نا آشنا و آشنا زدا توسط شراكت خود و مخاطب دارد . كه حتي از نشانه هاي ديداري متن مثل ايجاد فضاي خالي
(space) در بين سطور و يا باز كردن پرانتز ويا آوردن علامت= . . . ، همراه مي شود.
در بين اشعار زيبا ومتفاوت اين كتاب به كليشه هاي متداولي بر مي خوريم كه توان ايجاد خلقي انفجاري در متن را نداردو بار هستي شناسي خود را از شانه برزمين ميگذارد ومثل گزاره هاي زيبايي ديگر در شعر جلوه نمي كند. من تنها به گفتن بسنده ميكنم، رلش را شما بازي كنيد !
1- شعر ص33( تغيير اندازة حروف وسطرها). محمد رضا اصلاني- دفتر شعر طرفه سال 50-1340
شعردختران ژوپيتر. بهرام اردبيلي- دفتر شعر طرفه شمارة 4 سال50-1340
2- شعر ص36 سطر 13(قلط بنويسي). شنيما- علي عبد الرضايي، افشين شاهرودي.
3- شعر ص40 (تكرار سطرها با تغيير اندازة حروف)
4- شعرص46 (آوردن 2 صورتك بالاي شعر)
5- شعر ص48 (اسم شعر« process»كه حضور هستي شناسي اش را حس نكردم)
6- شعر ص22 ( آخرين سطر: حضور ريزش باران وار واژه ها) كه باز هم در دفتر شعر طرفه اين ريزش باران وار كلمات وجود دارد ويا در شنيماي عبدالرضايي وافشين شاهرودي.
در آخر ذكر اين نكته واجب است كه من بين شعر «زيبا» وشعر«زيباي متفاوت» تفاوت قائل ام واز عليرضا نسيمي بسيار ممنونم. اين پرونده هم نياز به ديالوگ جمعي دارد.