نيمنگاهي به مجموعه شعر «مثل اروند از در مخفي»
اثر بهزاد خواجات
- نشستهاي موضوعي كتاب ماه ادبيات و فلسفه به همت ميزبان خوشفكرش جناب محمدخاني جاي خود را در محافل ادبي باز كرده است شاپورخان جوركش جور همه را كشيدهاند. در يكصدوهفدهمين نشست كه به نظريه ادبي افلاطون اختصاص داشت خوب گفتهاند: ما بحراني به نام بحران شعر يا داستان نداريم بلكه هرچه داريم بحران نقد و نظرات و … روشنفكران ما بيشتر روشنفكر شفاهي هستند! نكته جالبي را كه اين كاكوي دلسوخته ترجمه به شعر امروز اشاره كردهاند حقيقت كتمانناپذيري است. اين همه توليد شعر و داستان با رنگ و بوي متفاوت نشان از يك طراوت ادبي و ملي دارد اما چرا همگام با اين توليدات فرهنگي نقد و بررسي دقيقي در كار نيست جاي تعجب است. عمران صلاحي خوب گفت كه اغلب نقدها، نظر هستند تا نقد … معلوم نيست بهانه زير سر عدم پرداخت حقالقلم به منتقدين حرفهاي است در اين بحبوحه غم نان يا منتقدين به سكوتي خواسته دل دادهاند تا سره از ناسره شناخته آيد! كاش جامعه ادبي ما به اين مقوله بهطور جدي بپردازد. و نهادهاي ذيصلاح فرهنگي به حمايتي واقعي از چند نشريه ويژه نقد برخيزند تا گردانندگان صادق ماهنامههايي چون بيدار، جهان كتاب و فرزان روز و … كارشان پرورش منتقدين منصف و معرفي آثار برتر و ماندگار عرصه ادب و هنر باشد. تشكيل كانون نقد ايران با دعوتي عام از عموم اهل قلم گذشته از اينكه به افسارگسيختگي موجود در عرصه نقد ادبي پايان ميدهد در كمك به بانيان جوايز ادبي نيز موثر خواهد بود. در اين صورت افراد كممايه يا ميانمايهاي چون حقير كه از الفباي نقد فني چيزي نميداند خود را وارد اين حيطه نميكند و عرصه نقد ادبي با بنگاه عريضهنويسي و مغازه نانوايي! اشتباه گرفته نميشود.
- بهزاد خواجات يكي از شاعران خوب معاصر است اميد است شعر نوپاي ما با نقد و نظريههاي اصيل و اصولي بهزادها به سامان برسد. مشخصات شعر دهه هفتاد مسلما در شگردهاي خاص زباني خلاصه نميشود حتا در طنز نهان و شيطنتهاي گاه و بيگاهش. شعر بهزادها شعري است كه دوره انتقال را ميگذراند و اگر تا آخر دهه هشتاد صبور باشيم شاهد تحول عظيمي در شعر خواهيم بود. با اين پيشگويي كه تمام پشتكهاي واژگاني/ دنده عقب رفتنها/ تيكآپ زدنهاي جوانپسندانه/ و چرخزدنهاي آنچناني و چند –سوراخي شلنگ شعر با عنوان چند صدايي و … خلاصه تمام مولفههاي نوين رمان نو كه به نفع شعر امروز مصادره شده حذف يا تعديل و يا به دگرديسي طبيعي و لايق خواهد انجاميد و شعر امروز با زباني ساده در هسته و پوسته به دور از عاشقانه سياسيهاي تكراري با حذف و اعدام دوم شخص مونث مفلوك!! با موضوعاتي عيني در خدمت اجتماع پيش خواهد رفت روزي كه روز سقوط ذهنيات عليل و روز باشكوه فتح عينيات جليل خواهد بود! و آنجاست كه بچههاي آكواريمي پرورشي! اصطلاحات دهان پركن فلسفي غرب را رها خواهند كرد و با كشف راز ماندگاري شعر فارسي به حقانيت شعر ايران مهر تاييد خواهند زد.
- استفاده از زبان عاميانه كوچه و بازار با آن فرهنگ غني شفاهياش در اين مجموعه چنان خوش نشسته است كه انگار بهزات از در مخفي زبان دري وارد شده است:
نداشتيم كه بميري احمد! نداشتيم اينطور جلوزدن از خود/ كه عمر صافصاف شد صورت خيليها/ … / و احمد اعلان تسليت ما را با دست خود امضا خواهدكرد/ خيال كردهايد. ص7
- آشوب طنز در دل متن ويرانت ميكند به زمين و زمان ميدوزدت به واقعيت پنهان يك اتفاق گس!:
و شيهه را ميداني-نميتوان نوشت/ وگرنه روبهروي شما من/ سادهتر از اينها قضاوت ميشدم/ كه حالا روز سوم بر زمين است/ سايههاي لبپريده كجايند، كره قندي؟ ص9
و احمد هم خودش را/ همينجورها ميزد به كوچه عليچپ/ كه يعني آژيرهاي پليسي/ چراغهاي يك مجلس عقد است ص13
- شعر چرخيدن آنهمه صفحه، ترجيعبندهاي نگفته دنياي امروز است گردشي است سيال در سياره خيال و واقعيت اين ديوانهديوانه اينجاست كه شاعر چونان كودكي فهيم كيسهآجرهاي پلاستيكياش را در وسط متن پخش وپلا ميكند تا مخاطب با تاويل خود آجرها را بچيند و دنياي فردا را به تماشا بنشيند:
اما آنقدر فرق نميكند اين شعر/ كه بر ساز خود ما برقصيم/ و كسي حدس بزند سرانجام/ كه چرخيدن آنهمه صفحه بر گرام قديمي/ حضرت مولاناست/ …/ خاورميانه عشقش هم بوي نفت ميدهد/ و بانكهاي فلسطين سرشار از پارهسنگ و چفيه است/ حق داشت يا نداشت/ …/ و محمود از وقتي كه خم شد/ تا مرگ را ببويد/ همينطوري كمرش تا مانده و/ ما اجتماع بزرگي هستيم/ جوراب دستدوم ده تومان بدون چانه! ص22
- به نظر من آخرين شعرهاي خواجات در اين مجموعه تلاشهاي آخرين او باشد در خلق موقعيت پيشين در شعر امروز و در مجموعههاي بعدي اين تكوين نهايي را شاهد خواهيم بود شايد او هم به اين باور رسيده كه تنوع واژگان و موضوع با يكدستي لحن شعرها و ايستايي در فرم پاسخگوي عطش جنوبي او نيست و لازم است در اين برهه از كارون شعر بر جامعه ادبي فردا پل معلقي بزند تا كوسههاي تكرار، شعر جوان ما را جوانمرگ نكند:
خلاصه كنم/ زندگي آنطرف بود/ و ما با ميخچه- لعنتي/ امضايمان را به زيارت فرستاديم/ و قوطيهاي خالي آويختيم به خود/ كه جذاب شويم. ص25. زير پل اللهورديخان/ روح پدر هاملت/ تيري ده تومان! ص32 من حتم دارم قهرمان آن قصه معروف هم/ كه مردي لاكپشت را ميشكافد/ تا به او سلام كرده باشد تو هستي ص4،
خواجات از تاريخ انقضا ميترسد و ميخواهد بهزاد مينياتورهاي ظريف اين مرز و بوم باشد جاري در سدههاي بيسروصدا:
از جهشهاي ژنتيك/ سردرد دارم و پاها كه بيصدا بميرند/ ملتي ممنوعالخروج ميشود/ با چه فضاحتي/ و كافي نيست/ قسم ميخورم كه كافي نيست/ منوچهر آتشي باشي يا بنلادن … ص47
- سطرسطر شعرهاي اين دفتر ميتواند تيتردرشت مقالهاي باشد و مثل ساير قبيلهاي در قبالهاي اما چهقدر خوب ميشد كه بهزاد در طول شعرها تعارف كم ميكرد و بر مبلغ ميافزود: فوران معنا و واژه از آرتزين ذهن فعال بهزاد در اين كتاب كار دستش داده و انبوهي از بار معنايي در پاساژهاي پنهان اين كتاب دور از ذهن و چشم خواننده امروز يتيم مانده است. هرچند به اقرار خواجات حتا اگر او به مخاطب هم نينديشيده باشد اما در عصر ديجيتال و الواح فشرده ارواح كلمه و صدا و تصوير، شعر امروز به ايجاز معنا و كلام نيازمند است لطفي كه بايد در حق مخاطب امروز داشته باشيم. خواجات در بخش دوم اين كتاب به اين باور رسيده است و به شعرهاي مورد علاقهام پرداخته است كه طراوتش در سادگي زبان و كوتاهي قامت و قيامت طنزش است.