سال هزارو نهصد و چهل ميلادی نقطه عطف زندگي زيگمون فرويد بود. او در اين سال به آتن سفر کرد تا آکروپليس را از نزديک ببيند. فرويد با وجوديکه از دوران مدرسه با نام و تاريخ آکروپليس آشنا بود ، اما با ديدن آکروپليس دچار شگفتي شده و گفت : " دقيقأ شکل هماني است که در مدرسه خوانده ام. اين واقعأ وجود دارد". شايد هنگام ديدن آثار تاريخي ِ چون اهرام ثلاثه ، برج ايفل يا تاج محل و غيره چنين حسي به همه ما بدست دهد، اما آنچه اينجا حائژ اهمييت است تأمل و بازگشت فرويد به خود و انديشه خود است. او پس ازگذران سي و دو سال از سفرش به آتن در سال 1936 با نوشتن مقاله ای زيبا اين خاطره را زنده کرده و به ترجمان و تفسير احساسش مي پردازد. فرويد ميان ِ آنچه که در ذهنش غير واقعي مي نمود - يعني آکروپليس و زندگي کاري اش و آن واقعيتي که او را به " آن راه دورها " کشيد ، مثل پيشي گرفتنش از پدر تني اش که به يکسری عکس العمل های روحي – رواني انجاميد ، رابطه ای تنگاتنک مي بيند .
مقاله
" خاطری زخمي بر آکروپليس " اثر فرويد منبع الهام ديگر نويسندگان شد.از جمله مي توان از رساله شصدو پنجاه و هفت صفحه ای ريستو فريی با عنوان " فرويد بر آکروپليس " نام برد که در سال 2003 نوشته شد. ريستو فريی روانپزشک و پرفسور روانشناسي دانشگاه جی وسنِلي، در پاريس بدنيا آمد. بعد ها دکترايش را از دانشگاه هاروارد گرفته و آنگاه همراه با همسر فنلاندی اش به کشورش باز گشت. کتاب فوق گنجينه ای از اطلاعات دقيق و با ارزش در باره زندگي و شخصيت فرويد است و مي توان گفت که شاهکار ريستو فريی است که او اندکي قبل از مرگش آنرا به پايان رساند. يکي از مباحثي که ريستو فريی در اين کتاب به آن اشاره مي کند مقاله " خاطری زخمي بر آکروپليس " فرويد است. به نظراو اين مقاله عليرغم محتوای روانشناسانه اش شاهکاری ادبي است و فرويد به خوبي نشان داده است که تا چه حد ازقوانين علم بيان عهد عتيق کينتي ليانوس آشنائي داشته است. گويا مقاله فوق نامه ای است که فرويد به مناسبت تولد هفتاد سالگي رومن رولان (برنده جايزه ادبي نوبل) در بيست و نهم ژانويه 1936 نوشته بود. (فرويد در آنزمان هشتاد ساله بود). فرويد اين مقاله را در پانزدهم ژانويه همراه با يک تلگرام تبريک برای رولان فرستاد. از کتاب هنری و ورموس (1993) اينگونه بر مي آيد که رولان چندان از دريافت نامه خرسند نشده و در پاسخ نامه ی ِ تشکر آميز کوتاهي به فرويد نوشت. اما به واقع اينگونه نيست ، زيرا که رولان پنج روز پس از دريافت نامه فرويد در بيست ژانويه همان سال نامه ای به آکادمي سوئد فرستاده و زيگمون فرويد را به عنوان نامزد جايزه ادبي نوبل معرفي کرد. شايد که بگوئيم چرا جايزه ادبي نوبل و نه جايزه دارو و پزشکي؟ اين درست است که فرويد تمام هم و غمش را برای يافتن راه تازه ای برای آناليز روح و روان و توانائي های فرد بکار برده است ، اما نبايد فراموش کنيم که او بيش از سي سال بر ادبيات جهان اثر گذاشته است : " مي توان گفت که اغلب بزرگان ادب و هنر فرانسه، انگليس و ايتاليا از او متأثر شده اند". رولان در نامه اش شخصيت فرويد را به عنوان فردی که او از نزديک مي شناسد مورد شتايش قرار داده است: " او عليرغم اينکه هرگز مورد توجه جهانيان و دنيای علم نبوده و برعکس پيوسته هدف تير دشمنان قرار گرفته است با شجاعت تمام و بدون اظهار آزردگي از انتقادات به طرح افکار و ايده هايش پرداخته و مي پردازد ودر مقابل ِ آنها که اورا به سکوت مي خواند سر خم نمي کند".
در آن سالها رسم بود که هر ساله برندگان جايزه نوبل نامزد انتخابي سال بعد خود را به آکادمي نوبل معرفي کنند و رولان فرويد را انتخاب کرده بود
. اما اين انتخاب به کجا انجاميد و بر آراء اعضای آکادمي نوبل چه تأثيری گذاشت را ما در نظريه رسمي آکادمي نوبل منتشر شده در سال 2001 مي يابيم. در اين گزارش رسمي دلايل عدم انتخاب فرويد همراه با ارزش ادبي آثار او آمده است : " عليرغمي که اينجا پای شخصيتي جهاني در ميانست که حقش بيش از اينها بوده است ، حق خود مي دانيم که نسبت به اين پيشنهادبه ديده انتقاد بنگريم" . طبق اين گزارش اهمييت فرويد در متد درماني اوست و چنانچه اوبه عنوان نامزد جايزه نوبل در رشته « دارو پزشکي » معرفي مي شد ، مي بايستي که در ليست برندگان اين جايزه مي آمد. در ادامه ی اين متن شرح ِ هوش و ذکاوت فرويد در حرفه روانپزشکي و ارزش ادبي کارهايش مي آيد : " بدون شک آثار او – به استثناء « تعبير خواب » - دارای ارزش ادبي والائي است. « تعبير خواب » تمامأ موعظه است وبرپايه واساسي مبهم و نارسا ريخته شده است و آنجا که او به تختخواب پروکروستز مي رسد ديگر اثری هم از توانائي ادبي او نيست ، بلکه پاسخ و دليل ِ در هم ريختگي خواب ها را بطور مکانيکي و با زباني سمبوليک و تا حد اعضای تناسلي مردانه ، زنانه نزول مي دهد. خواب ها و تعبيرخواب ها در چند کلمه مکسور و کوچک مي شوند :" و به دو نام سيلا و چاريب ديس تبديل شده اند که هيچ به دست نمي دهند و اينگونه است که تعبيرخواب کاری بي پايه و اساس ، ساده و همگاني مي شود " .
عقده اُديپ نيز چيزی به جزء پيله کردن برمحور يک انديشه نيست
: " پيله کردن فرويد به يک و همان انديشه و رها نشدن از آن انديشه در تضاد با روش درماني اوقرار مي گيرد: " باوری کورو مطلق مثل بنده ای که چشم بر حقايق بسته است و تنها به تذهيب و پاکسازی ِ معتقد است. علاقه شديد معاصران به عقايد فرويد بديهي و محرز است ، اما اين برای گرفتن جايزه ادبي نوبل کافي نيست و از آن گذشته نويسندگاني که از او الهام گرفته اند بسيار بد و يک بعدی نظرات او را برداشت کرده اند".
گزارش فوق چنين خاتمه مي يابد
: " هر قد رهم که او به عنوان مردِ علم قلم زده باشد ، همين اندک خرابکاری کافي است که بگوئيم او قوانين نوشتن را رعايت نکرده است".
گزارش آکامي سوئد در سال
1936 با امضای پر هل استرم منشي و سخنگوی وقت ِکميته نوبل انتشار يافت. کسان ديگری( چون هانس آی سنک و برور گاديوس ) بودند که فرويد را نويسنده توانائي مي دانستند و معتقد بودند که او برخلاف مايه ی ِ اندک ِ علمي اش توانسته است ما را با قلم زيبايش متقاعد کند. با تفاسير آمده مي توان پرسيد چرا فرويد به عنوان نامزد جايزه نوبل در رشته ادبيات معرفي مي شود و نه در رشته های ديگر ؟ شايد بتوان پاسخ را در عدم اعتقاد ِ کارکنان انستيتوی کارلولينسکا – بخش علمي جايزه نوبل - به آناليز های فرويد يافت .
بسياری برای نوبل گرفتن فرويد تلاش مي کردند. از جمله مي توان از شاهزاده خانم ماری بونا پارت ( از نوادگان لوسين برادر ناپلئون اول و همسر جرج ِ يوناني – دانمارکي ) نام برد. اودر سال 1930 تمام هم خود را بکار گرفت تا جايزه ادبي يا علمي نوبل – هر کدام که شده – به او تعلق گيرد. اين تلاش زمينه تلاش های بعدی از جمله نامه رومن رولان را به آکادمي سوئد فرهم آورد.
اولين بار فرويد در سال
1915 به عنوان نامزد جايزه دارو و پزشکي به آکادمي نوبل معرفي شد. سال 1917 تا 1920 چهارسال پشت سرهم نام او در ليست نامزدهای جوايز مختلف آمده است. دکتر روبرت بارني اهل وين ( که خود برنده جايزه نوبل بود) يکي از پيشنهاد دهندگان بود که در سال 1917 پس ازآزادی از زندان های روسيه به سوئد مهاجرت کرده و استاد دانشگاه اُپسلا شد. رونالد کلارک در کتاب
" The man and the cause – 1980 "
از احساس ِ دو گانه ی ِ فرويد نسبت به پيشنهاد روبرت بارني مي نويسد
. گويا او روزی شاگردی او را پس زده بوده است. و آمده است که فرويد در نامه ای نوشته است که او از پول جايزه نوبل بدش نمي آمده و گفته است شايد اين جايزه بتواند مشکلي از مشکلات کشورش را حل کند.
مجددأ هفت بار
- درفاصله سال های 1927 تا 1938 (1938 يکسال قبل از مرگ فرويد ) نام فرويد از طرف افراد مختلف مطرح شد. در سال 1937 حدود چهارده پرفسور نام فرويد را به عنوان نامزد جايزه ادبي نوبل به آکادمي نوبل معرفي کردند، اما اينهمه بدون نتيجه ماند. پيشنهاد ها حتا دنبال نشد.
گفته مي شود که فرويد در اواخر عمرش اظهار کرده بود که اين جايزه با شيوه ی زندگي او جور در نمي آمد و يکسال قبل از مرگش جائي نوشته بود چنانچه نوبل به او تعلق مي گرفت ، او از قبولش سرباز مي زد
.
به هر تقديرنوبل به او تعلق نگرفت
. اما من شانس دستيابي به اسناد کميته نوبل فيزيک و دارو ی انستيتوی کارلولينسکا ی استکهلم را يافته ام. پرفسور هنری مارکوس عضوانستيتوی کارلولينسکا در سال 1929 از طرف کميته نوبل مأمور بررسي آثار فرويد شد. او با قاطيعت تمام اظهار کرد که افکار و نظرات فرويد فاقد ارزش علمي بوده و نيازی به تفحص و تعمق نيست. هنری مارکوس خلاصه ای از نظرات فرويد را رائه کرده و اينگونه مي نويسد : " فرويد در آناليز های روانشناسانه اش به ما مي گويد که اختلالات عصبي ناشي از عقده های فردی است ، چيزی که به نظر جالب مي آيد. اما اين را ديگر متخصصان اعصاب هم گفته اند. طبق گفته ی ِ بسياری از محققان ، نه فرويد و نه شاگردان او توانسته اند مدرک و سندی ارا ئه دهند که نقش عقده های جنسي را در بروز اختلالات عصبي به ما نشان دهد. تجارب تلخ جنسي دوران کودکي که در ناخودآگاه کودک مي ماند و به تخريب های بعدی دوران بزرگسالي ختم مي شود ، نيز دردريچه نگاه عالمان ِ علوم طبيعي و پزشکي غريب و بيگانه است. فرويد کوشيده است نظراتش را با طرح چند مثال به ما اثبات کند و تعبير خواب او هم چيزی جز تجارب شخصي ِ خود او نيست. و آنچه او به عنوان آناليز روانشناسي مطرح شده توسط طرفداران متعصبش به صورت مذهب در آمده است و به نظر من آناليز فرويد پايه و اساس علمي ندارد".
هنری مارکوس با فراست با فرويد برخورد کرده است و کماکان نظراتش در مورد آناليز روانشناسي فرويد صادق است.
پرفسور ويکتور وی گرت سال
1933 هنگام بررسي فرويد به دليل آشنائي اذهان عمومي با اين بخش از نظرات فرويد از طرح دوباره آناليز روانشناسي اوامتناع مي ورزد . به نظر او فرويد در علم روانشناسي يک انقلاب بود و بسياری از " کشفيات روانشناسانه ا ش " هنوز تا هنوز است حائز اهميت است و از همين روی جايزه نوبل حق اوبود. اينجا مسئله بر سر ِ به اثبات رسيدن يا نرسيدن نظرات او نيست ، بلکه سيل ِ انتقاد ات، از همه سوی – هم در سوئد ( بطور مثال از جانب برور گاديوس ) و هم در ساير کشور ها و از جانب صاحبان علم و روانشناسان بود که برای فرويد مسئله ساز شد .
در سال
1900 فرانس لوتن برگ پايان نامه دکترايش را تحت عنوان " فرويد در سوئد 1989" به نقد دوباره فرويدو گوناگوني برخورد با فرويد و آناليز روانشناسي او اختصاص داده است. طبق گفته او فرويد - بطور عموم نقش مهمي در زندگي فرهنگي ما در سال های 1920 – 1930 بازی کرده است.
گزارش و نظر ات آکادمي سوئد و کميته نوبل در باره فرويد امروز همانقدر معتبر است که در گذشته بوده است. در سال های اخير مجدأ آناليز روانشناسي فرويد مورد نقد و بررسي قرار گرفته و مي گيرد. اگر فرويد امروز زنده بود ، همانقدرکه او از وجود خارجي آکروپليس متعجب شد ، از زنده بودن نظراتش شگفته زده مي شد وُ مي ديد که افکارش تيله ی شيشه ای بازی نبوده است و او اولين پسامدرني بود که آزادانه واقعيت خود را آفريده ، خود است.
استکهلم دسامبر دوهزار وشش
توضيحات
:
-
مطلب بالا به تاریخ هفتم دسامبر دو هزارو شش در روزنامه سونسکا داگ بلادت ( اس و د) به چاپ رسِده است صفحه سيزده بخش فرهنگی.
-
نيلس ويکلوند استاد روانشناسي دانشگاه است.
-
رومن رولان ( بيست و نهم ژانويه 1866 - سي ام دسامبر1994 ) در سال 1915 به دريافت جايزه ادبي نوبل نائل امد.
اسامي
:
Sigmund Freud – Nils Wiklund - Aten - Akropolis – Risto Fried- Harvard- Jyväskylä – Quintilianus – Henri och Madeleine Vermorel – Romain Rollnald- Wien- Prokruste – Charybdis – Per Hallström – Hans Eysenck – Gadelius – Karolinska Institutet – Marie Bonaparte – Napoleon I – Georg – Grekland- Robert Bárany – Uppsala – Ronald Clark – Henry Marcus – Viktor Wigert – Franz Luttenberge -
هفت دی 1385