رسمی در تو می گرفت
رسمی در تو صورت می گرفت
و در ادامه
لبخندی از چهره ات پوشید
نگاه می کردی
و من به قد چشم های تو دیده می شدم
هوس
با انگشتان سر سریش
روی اندام تو سر می کشید
زمان چرب و بی بو
در ضربانی ملتهب میان تو می لغزید
و وجدان
خیس و مردد
روی پیشانی ام لیز می خورد
ما در هم گره می خوردیم و
کلافی از دهانمان بالا می زد
دو کرم درهم پیچشی عجیب دارد
و آرام آرام تا هر کجای هم
پیله می بستیم
چیزی تا حضور پروانه کم بود
شبی که از کناره هایش
دو بال بهم می چسبد و
هر کدام به سویی نوسان دارد
این جا
آسمان اجاره ای برای پرواز کمی آلوده است
ما در پای تختمان روی هم سر می خوردیم و
از هم دود می شدیم
تهران شهر بدی است
همه چیز را می بلعد و افسانه پس می دهد!
1فروردین86