والــــس

والس: فضایی برای ادبیات و فلسفه صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS

 

■  درباره‌ی ما
■  یادداشت
■  داستان
■  شعر
■  اندیشه
■  نقد و پژوهش ادبی
■  کتابخانه
■  ویژه‌نامه‌ها
■  خبر و گزارش
■  جایزه ادبی والس
■  آلبوم تصاوير
■  پیوندها
■  ارتباط با ما
■  رسم نوشتن
  RSS



 برنامه‌زمانبندی به‌روزرسانی والس






مظاهرشهامت

سانسور و نسبت آن با ما

 

 

دقت در روانشناسي فرهنگي ما نشان‌دهنده‌ی واقعيتي عجيب اما عادي شده‌ايي است. به اين معني كه تكرار و قدمت آن، عجيب بودن خود را بلعيده، در شكل و هيبت طبيعي بودن، جلوه‌گر مانده است. اما به هرحال چنين دگرديسي چون اصيل و متكي بر آگاهي و شناخت تجربه شده نبوده و بيشتر حاصل ترس از قدرت يا قدرت‌ها براي حفظ منافع با واكنش‌هاي رفتاري آني و تصادفي است، گاه بي‌گاه و در خلوت افراد، قبول آن به معني رياكاري هم تلقي شده و در برخورد با حضور معناي شرافت، باعث بروز اعترافات و اعتراضات نيز مي‌شود  و خواهد شد. هر چند ممكن است چنين واكنشي گسترده نبوده باشد، اما در هر حال نشانه‌ی عصيان‌هاي فردي و حس شرمي است كه مي‌تواند در تداوم خود موثر واقع شود.

چيست آن واقعيت عجيب و قديمي؟

چيست آنچه كه با وجود ظاهرا طبيعي بودن حس شرمساري ما را برمي‌انگيزد؟ يا در حدي كه شايسته است برنمي‌انگيزد؟

و چيست آنچه كه فكر مي‌كنيم شرافت ما را به خطر مي‌اندازد و ماندگاري سامانه اخلاقي‌مان را متزلزل مي‌كند؟

چگونگي چيدمان نسبت‌هاي اجتماعي – سياسي و كيفيت آن در ميان هر ملتي، در عين حالي كه وظايف مشخص و تعريف‌شده‌ايي را در قالب قوانين مدون و مجموعه دستور‌العمل‌هاي مشخص براي افراد خود تعيين مي‌كند، بنا به ثبات يا تزلزل خود يا به عبارت ديگر،  پايداري يا ناپايداري‌اش در شعائر، خواستار يا نيازمند رفتارهاي اصوليي از سوي افراد است كه قبلا تعريف نشده بوده يا به مرور زمان و به دليل بروز اختلال‌ها در روند مناسبات و تخطي‌هاي آن، قابل انتظار است. چنين رفتارهايي اگر چه در ظاهر مدون نيست و به شكل بسته‌هاي شناخته‌شده عرضه نمي‌شود، اما در واقع در ميان افراد به شكل گفتگوي عام و گسترده نمايان شده و دم به دم در انواعي از اشكال بيان، خودنمايي مي‌كند. به اين ترتيب بهانه‌ی پنهان بودن و در پنهان ماندن را از خود سلب كرده و افراد را از بي‌خبر بودن برحذر مي‌دارد.

پس هر فردي متوجه است كه در چنين شرايطي به تنهايي يا همراه ديگران چه بايد بكند. و مشكل اصلي درست از همين مرحله آغاز مي‌شود. و آن اينكه مرحله‌ی برزخي شروع مي‌شود. به اين ترتيب كه يا فرد با علم و آگاهي به وظايف فردي و گروهي خود، آن را به ترتيبي بايسته انجام مي‌دهد يا از عمل به آن سرباز مي‌زند. در صورت اول، بازتاب  و نتيجه‌ی عملش در طي تاثيراتي كه به جا مي‌گذارد، باعث تحول و تغييرات عمده و اساسي در مناسبات اجتماعي مي‌شود. چون در واقع به سئوالات اساسي و ضروريي پاسخ داده شده است كه تحول‌خواهي و ساختارشكني را نشانگر مي‌كند. اما در صورت دوم، نه تنها پرسش‌ها همچنان بي‌پاسخ مانده و لحظه به لحظه بر تعداد آن افزوده مي‌شود، بلكه در نتيجه عدم برآورده شدن نيازهاي فرد و اجتماع، اندوخته‌هاي فكري آن خدشه‌دار شده و انرژي‌هاي متبلورش نيز، به هدر مي‌رود. حاصل آن خواهد بود كه قدرت يا قدرت‌هاي حاكم، همچنان به عملكرد غلط خود ادامه مي‌دهند و قدرت‌هاي جديد و موازي هم به وجود آمده و موثر مي‌شوند. بدترين نتيجه هم، بروز اختلال در خلاقيت اجتماعي است. يعني در اين صورت فرد و جامعه قادر به ايجاد رخدادهاي تازه و لازم نيست. چرا كه روح نوخواهي‌اش تعطيل و قدرت تخيلش مجروح شده است.

روانشناسي تاريخيي فرهنگ ما نشان مي‌دهد آنچه را كه بايد در قبال قدرت و قدرت‌ها با نسبت مخالفت و انتقاد رفتار و عمل كنيم انجام نداده بلكه، از ديگري و ديگران (افراد ديگر يا خود قدرت) انتظار انجامش را داريم. اين شايد همان فرهنگ عافيت‌طلبي بوده باشد كه بين افراد مناطق موسوم به جهان سوم مرسوم شده است. يعني وحشت از دست دادن موقعيت، نام، و دارايي‌هايي كه اندك بوده و به زحمت به دست آمده است. غافل از اينكه چنين روند رفتاري، توهمي بي‌ريشه‌ايي است كه منجر به تمديد شرايط موجود شده و همواره خطر عدول و عقب‌نشيني از موضع قبلي را هم به همراه  دارد و ممكن است در آينده، به وخامت بيشتر محيط و انديشه بينجامد. چرا كه عملكردي اين گونه، به لحاظ تبليغاتي، تامين نوعي اعلام رضايت اعضاء ذي‌نفع از طرف قدرت است. يعني قدرت مي‌تواند سكوت بغض‌آلود و نارضايتي خاموش را با صورت رضايتمندي  و تقبل، جلوه‌گر كرده و از اين موقعيت براي پافشاري به مواضع و عملكردش استفاده كند.

مشخص است برخلاف كشورهاي پيشرفته كه در آنها خواست اجتماعي، تعريف‌هاي روشني داشته و مكانيسم‌هاي عمده و غيرقابل تخطي اجرايي‌اش را دارد و خواست‌هاي جديد، از مجاري مخصوص، اعلام و قابل بررسي شمرده مي‌شود، در كشورهاي توسعه نيافته به دليل كيفيت غير دموكراتيك ساختار سياسي‌اش، خواست‌ها با صرف اعلام و جلب نظر قدرت‌ها از طريق آگهي رسانه‌ايي و ارگان‌هاي رسمي، قابل تحقق نيستند. براي رسيدن به آنها پيگيري عملي و پافشاري براي تبيين و تحقق آن، لازم و ضروري است. يعني در اينجا  نمي‌توان از آب رد شد اما خيس نشد.

روشن است اگر ما چيزي را مي خواهيم، بايد براي به دست آوردن آن تلاش كرده و در صورت لزوم هزينه‌هاي لازم را پذيرا شده  و زحمت و مضايق‌اش را تحمل كنيم. يا بتوانيم يك‌باره از طرح و طلب آن، دست بكشيم. عير از اين اگر باشد، نق زدن بيهوده است و يا ستم كردن به ديگراني كه مي خواهيم به جاي ما، هزينه‌ی خواست‌هاي ما را متحمل شوند. روشني اين قضيه، براي تك تك ما مشخص است و چنين تشخيصي البته كه متكي به آگاهي و تجارب غني تاريخي ماست. چون تاريخ، نشانه‌ها و بسته‌هاي اطلاعاتي مشابه زيادي را در اختيار ما قرار داده است. اما كتمان آن، البته كه هنوز از حس شرمساري‌مان دور مانده است.

مقوله‌ی سانسور و تحديد آزادي‌هاي فردي و اجتماعي را هم بايد از اين منظر بررسي كرد.

سانسور نسبتي از قدرت حاكم است كه به صورت منطقي (منطق تاكيد بر منافع حاكميت)، در راستاي برآورده كردن منافع فرهنگي و نهايتا مادي آن، موثر واقع شده و براساس تحليل نتايج ممكن‌اش، به تحكيم و پايداري آن ياري مي‌رساند.

اشتباه نكنيم. تفكري اين‌گونه ممكن است از ديدگاه ما منجر به نتايج اعلام شده يا مطلوب پنهان مانده، نشود. يعني فكر كنيم كه قدرت در شناخت عملكرد سانسور، دچار اشتباه مي‌شود و ما بايد آن را در جهت اصلاح و تفهيم گوشزد كنيم. اما انديشه قدرت و تفكر قدرتي، ساز و كارها و ابزار و عناصر فكري خودش را دارد و ممكن نيست در چنين شرايطي از نحوه و روش‌هاي فكري ما تبعيت كند. چنين انتظاري اساسا اشتباه است. چون ما و حاكميت، ممكن است علايق و خواست‌هاي متفاوت و گاهي حتي متضادي را با هم داشته باشيم و در كل از نظام كيفيت فكري متفاوتي برخورداريم.

بنابراين، حداقل در اين مورد از امكان گفتگو به دور هستيم. اين طرز فكر كه دولت‌ها بايد سانسور را تعطيل كنند، در واقع نه يك انتظار يا توقع است، كه در آن، تلقيي تفهيم يك خواست به قدرت مطرح باشد، بلكه اعلام خواستي به آن است كه مي‌بايد علي‌رغم اراده‌اش به آن تحميل شود.

به عبارت ديگر، رفتار و اعمالي انتظار مي‌رود كه قدرت در نتيجه آن، مجبور مي‌شود حيطه‌ی دخالت‌هايش را محدود كرده يا تعديل كند.

مفهوم سانسور و مضرات مهلك آن در انديشيدن، هنوز آن طور كه بايد، از سوي شاعران و نويسندگان و منتقدان ما در حوزه‌ی ادبيات و حتي از سوي جامعه‌شناسان و روانشناسان جامعه‌ی ‌ما تبيين نشده است. هنوز آنها اعلام نكرده‌اند وجود آن چگونه مي‌تواند عمل انديشه آزاد را مختل كرده و جامعه انساني را دچار ياس و افسردگي كرده، آن را از خلاقيت، تحرك و پويايي و شادابي دور كند. ما از تاثيرات آن بي‌خبريم يا توهمي آشفته و خودفريبانه از آن داريم. و ديده و شنيده‌ايم حتي كساني پيدا شده‌اند كه فكر و بيان كرده‌اند سانسور، در عين‌حال مي تواند شكوفايي خلاقيت و تحول ادبي و فكري را باعث شود. و براي رسيدن به آن شكوفايي مفروض، برنامه‌ريزي‌هاي عملي هم داشته‌اند. و پنهان و آشكار از جامعه قلم خواسته‌اند طوري ننويسند كه منجر به لزوم اعمال سانسور شود. در غير اين صورت اثر را نشانه‌ی لجبازي قلم مي‌دانند.

به اين ترتيب وقتي ما درك روشني از مقوله‌ی سانسور نداريم، چگونه مي‌توانيم جريان انتقاد و مبارزه با آن را، به شكلي موثر و شايسته پيش ببريم.

انتقاد از سانسور و مبارزه با آن پي‌گيري را طلب مي‌كند. وقتي هر كدام ما انتظار داريم، ديگري به جاي من، با آن بستيزد، چگونه مي‌توان اميدوار بود، از سايه بدفرجامش رهايي پيدا كنيم.

نتيجه اين مقال اين است كه سانسور نتيجه‌ی مطالعه‌ی مفيد قدرت يا قدرت‌ها، براي حفظ يا تحكيم موقعيت خود، و تقابل با آن، نيازمند آگاهي از اين مسئله و اقدام مداوم و جمعي است. مشاركت فكري و عملي جمعي را طلب مي‌كند و اين باور و احساس فراگير را كه سانسور تنها محدود كننده نيست، بلكه نابود كننده هم هست. اگر نتوانيم به چنين باوري و به چنان مرحله‌ی عملي و رفتاري برسيم،اين در بر همين پاشنه خواهد چرخيد، كه خواهد چرخيد.

 

                                                                                                                 26 فروردین 1386



نظر خوانندگان: 3 نظر
 
 
 - استفاده از مطالب والس یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است.