والــــس

والس: فضایی برای ادبیات و فلسفه صفحه‌ی اول  |   تماس  |   RSS

 

■  درباره‌ی ما
■  یادداشت
■  داستان
■  شعر
■  اندیشه
■  نقد و پژوهش ادبی
■  کتابخانه
■  ویژه‌نامه‌ها
■  خبر و گزارش
■  جایزه ادبی والس
■  آلبوم تصاوير
■  پیوندها
■  ارتباط با ما
■  رسم نوشتن
  RSS



 برنامه‌زمانبندی به‌روزرسانی والس






فرشید جوانبخش

آسیب شناسی اعتراض

 

 

 

در این چند سال اخیر فضای موهومی بر نهادهای ادبی و تریبون‌های مختص به آن حاکم شده است. هر که را که می‌بینی از چیزی گله‌مند است و احساس نارضایتی می‌کند. با این حال کسی نیز ایدئولوژی و منش خاصی را دنبال نمی‌کند و جواب مشخصی برای بحران موجود ندارد. برخی از نبود فضای باز و عدم وجود دمکراسی و آزادی بیان سخن می‌گویند و معتقدند لابی‌های قدرت‌مندی وجود دارند که گوی رقابت سالم در بستری عادلانه را ربوده‌اند و روند فعالیت ایشان با اعمال سلیقه‌ی فکری عده‌ای خاص تعیین می‌شود‌. وقتی سوال می‌کنیم که این عده‌ی خاص چه کسانی هستند پاسخ می‌دهند مافیای ادبی. مافیای ادبی اسمی است که در این اواخر بسیار شنیده‌ام. مافیایی که سانسور می‌کند. مافیایی که اعمال قدرت می‌کند و تنها به بازتاب فراورده‌های ادبی گروهی خاص می‌پردازد.

من معترضان را در این بخش به دو قسمت تقسیم می‌کنم:

1: عده‌ای به سانسور و عدم آزادی بیان اعتراض می‌کنند.

2: عده‌ای به تقسیم جوایز جشنواره‌ای و غیر جشنواره‌ای و اعمال سلیقه‌ی آن عده‌ی خاص (مافیا!) در توضیع جوایز معترض‌اند.

به اعتقاد من این دو تیپ فکری در راستای اعتراض به وضعیت موجود زمین تا آسمان فرق می‌کنند و باید به هر کدام جداگانه پرداخت. اکثر ما در اعتراض‌های دسته جمعی به (مافیا!)‌های ادبی این دو ساختار فکری معترض را در هم آمیخته و یک جا می‌بینیم. دو اندیشه‌ی جدا از هم که هر کدام نیتی مستقل با دیگری دارد اما عدم تفکیک این دو دسته و ادغام این دو طیف متفاوت فکری در یک غالب دسته جمعی منجر به سردرگمی و بحرانی که من آن را بحران سرگیجه می‌نامم خواهد شد. این به هم ریختگی تنها می‌تواند ناشی از ضعف در برنامه‌ریزی و احساساتی برخورد کردن با مقوله‌ی زشت سانسور باشد. آن جا که آرمان‌های ریز و درشت در هم می‌آمیزد و گاهی اهداف بلند مرتبه با دغدغه‌هایی زبون و کوچک هم مسیر می‌شوند موجی مسموم به راه خواهد افتاد که نه تنها چیزی را درست نخواهد کرد بلکه همه چیز را به هم خواهد ریخت. وقتی که می‌گویند دشمن دشمن ما دوست ماست، پس چرا نباید با ما و در کنار ما بر علیه او بر آشفت؟ (این اندیشه‌ی آلوده‌ای است.)

امروزه روز در شلوغی فضا و افق‌های متعدد ذهنی و فکری و همچنین تشدد افکار نمی‌توان انتظار تفکیک آن چنانی داشت. به نظر می‌رسد که حریم‌ها شکسته شده‌اند و مرزها مشخص نیست. نه در مقوله‌ی پر چالشی چون ادبیات بلکه در تمامی ‌زمینه‌های فکری، فرهنگی و اجتماعی کیفیت آرمان‌ها در هم آمیخته‌اند و مبتذل شده‌اند و در مواجه با بی‌عدالتی این کمیت‌ها هستند که به صورت فله‌ای و گاه گله‌ای ارایه می‌شوند و در برخوردهای جدی با ناهنجارها به راحتی پراکنده می‌شوند. هنگامه‌ای که در اکثر حوزه‌های هنری همچون ادبیات تنها کسانی خوانده و دیده می‌شوند که خط سیری آثارشان مطابق با اهداف و سیاست‌های کلی (مافیا!)ی ادبی است تشکل‌ها و مجموعه‌های متعددی متولد می‌شوند و با دیدگاه‌های مختلفی به اعتراض می‌پردازند. (مافیا!)ی ادبی تبدیل به مرزی می‌شود که تنها صالحان و پرهیزکاران ادبی با معیار ایشان توانایی عبور از آن را دارا هستند و باقی اقشار با هر ذهنیت و کیفیت و سمت و سوی فکری زیر این خط قرمز تلنبار می‌شوند و تنها وقتی می‌توانند عبور کنند که با معیار خط هم‌خوانی داشته باشند. در زیر خط اعتراض‌ها می‌تواند تعاریف گوناگونی داشته باشد اما در تلنبارگی و از هم گسیختگی و ادغام قشرها تحت فشار له کننده‌ی محدودیت، جنس اعتراض‌ها مشخص نیست و تنها کلمه‌ای که برجسته می‌نماید هدفی است مشترک  و آن کلمه ای است به نام اعتراض.

اکنون وقت آن رسیده است که کمی به این بی‌شکلی‌ها  فرم بدهیم و به بازشناخت توده‌های در هم ریخته بپردازیم. اینکه اگر من اعتراض می‌کنم به چه چیز اعتراض می‌کنم. آیا شبیه کسی هستم که دهانش را می‌بویند مبادا گفته باشد کسی را دوست دارم. به عبارتی به خفقان و سانسور اعتراض می‌کنم یا نه. تنها برای نگرفتن جایزه و عدم انتخاب از سوی داوران ریز و درشت فستیوال‌های ادبی است که نگران شده ام! با نگاهی اجمالی به این دو پرسش می‌توان به راحتی موجودیت مستقل و متفاوت این دو مجموعه‌ی فکری را تشخیص داد. (البته هر کدام از این دو مجموعه می‌تواند به فرعیات زیادی تقسیم شود. در این مقاله سعی کرده‌ام دو گروه را به صورت نمادین از هم تفکیک کنم.) ما در توده‌های ناهنجار و در هم پنهان شده‌ایم و گاهی به صورت گروهی به چیزی حمله می‌کنیم. این حمله‌ها که گاهی شبیه لشگر‌کشی می‌شود نام‌هایی را در کنار هم قرار  می‌دهد که نتیجه‌اش ریشخند کردن ماست و مضحکه‌ای را به بار می‌آورد که کودکان چهار و پنج ساله نیز در صورت درک آن تا صبح قیامت خواهند خندید. به عنوان مثال در این اواخر توماری امضا شد که بنده نیز یکی از امضا کنندگان آن بودم. در کمال تعجب دیدم نام شخصی که در یکی از بخش‌های جشنواره به عنوان برگزیده انتخاب شده بود و جایزه نیز دریافت کرده بود و بعدها عکسش را با افتخار چاپ کرده بود در میان امضا کنندگان معترض دیده می‌شود! حال بماند که هویت و ماهیت دیگر امضاها نیز به روشنی و درستی مشخص نبود. به عبارتی عده‌ای با کلیت این جشنواره مخالف بودند و ذات آن را مافیایی و سانسورگر می‌دانستند و وجود آن را زاییده‌ی همین روح مبتذل مافیایی می‌دانستند و به عنوان بازنمود یک بعد از خفقان موجود به آن معترض بودند. برای این عده شرکت در جشنواره نیز به همان اندازه‌ی مافیایی بودن آن عملی چندش آور بود. اما عده‌ای به اینکه چرا از آن دیگ فاسد جرعه‌ای دیگر نچشیده‌اند و لوح دیگری نگرفته‌اند حالشان بد شده است و این‌گونه بود که تصمیم گرفتند اعتراض کنند. عجیب است که برخی‌ها در این باره گفته‌اند که نیت یکی است پس مقدس است! باری در چنین به هم‌ریختگی و آشفتگی طبیعی است که نمی‌توان به سانسور اعتراض کرد و نتیجه‌ی مطلوبی گرفت. به اعتقاد من باید قشر ادبیاتی این مملکت لایروبی و آسیب شناسی شوند. باید دغدغه‌ها و آرمان‌ها مشخص و افراد اعتراض کننده مورد شناسایی قرار گیرند. بیانیه‌ها و امضا‌ها با نظم و دقت بیشتری تنظیم شوند و ارایه شوند و سرانجام با تشکیل نهادهای قدرتمند ادبی از دل توده‌ها، تریبون‌های آزاد به وجود بیاید. برخورد فله‌ای و کورکورانه که هیچ نقطه‌ی قابل اتکایی چه از لحاظ انسجام فکری و چه از لحاظ انسجام عقیده‌ای ندارد محکوم به شکست و ابتذال است و تنها وضع موجود را پیچیده‌تر می‌کند. در آخر پیشنهاد می‌کنم که دوستان نویسنده و شاعر با تحریم جشنواره‌های ادبیی که نتایج آن‌ها از پیش تعیین شده است بیشتر از این غرور باشرفان این ورطه‌ی عشق پرور  را زیر سوال نبرند و با این کار به نوعی صحیح‌تر و موثر‌تر اعتراض خود را به گوش فیلترینگ‌ها برسانند.

 

12 اردیبهشت 1386



نظر خوانندگان: 1 نظر
 
 
 - استفاده از مطالب والس یا نقل آنها با ذکر منبع، یا لینک مستقیم امکان‌پذیر است.