مورچهها روی سینهبند تو صف میبندند
و شب تاریک بر پوست تو میافتد
و میافتد قاره به جان خودش
و تو قاره را دور میزنی
گرد...گرد...گردو...
که میان نیجریه، خارطوم...
مورچهها روی سینهبند روشن تو
نقشههای سیاهی میکشند
و سینههای تو بالا و پایین میرود
تنگه هرمز...خلیج فارس...
نفس نفس میزنی زیر پونز
و روی نفس نفس تو دوباره صف میبندند مورچهها
و شب وارونه میافتد در نگاه تو
نفتکشها سوت میکشند
ناوگانها شلیک میکنند
و رگهای آبی تنت
آه...آه...آبی..
قاره را دور میزنم
آه...آه...آبی..
چه چروک شدهای
نقشه آفتابی !
*****
از دهان تو یا من
اناری نیم خورده در ماه چرخ میزد
و نقب میزد در چاه عمیق دهان من
حرفهای تو
الفبا را به زبان کوه سنگی مینوشت
و انار در ماه چرخ می زد و…
تو با پستانهای دختری در سردشت
سماع میکردی
و قونیه هر شب
در رویای مردی میخوابید
و قونیه هر صبح
در من پیاده راه میافتاد
مردی که تا غار علیصدر سوت میزد و
سیب ترش حوا را
روی شعرهای تو تف میکرد!
و تو فکر میکردی که هنوز
انار نیم خورده در ماه چرخ میزند
و چرخ میزد سرگیجه ناف من
در انگشت اشاره مردی
که بودا را
با کدویی طاق میزد!
12 خرداد 1386