سونات برای طلب
1
اردیبهشت دوست داری از سرتاسر زمین تا
سرتاسر زمین
سکوت و
زنبور و شماتت ؟
شب سنگواره های به شدت غمین میان هم مال هم
و نانا نا نایی با
لا لا لِلا ؟
لالا لا لا لا به شدت عجیب به هیات شب نزدیک
نزدیک
اردیبهشت !
دوست
داری؟
دامنت را اگر به خواب بر دوش روزنه های پریان
اگر به صبر مثل ساحل نزدیک به ساحل نزدیک
آنجایی تو کجایی
کجا کجا کجاهای آنجایی آنجا کجاست
دوست دارم
دوست دارم
دوست
دارم
دا
رم دوست
داری اردیبهشت
ها؟
موهای مرا جاری میان هم میان هم
از شور و حال زمانی میان و لا ی هم برای هم برای هم
همین
همین سرای سالهای بی کران سارو چشمه سار بیقرار سالهای سال انتظار
انتظار ابرهای بوسیدنی توی پیاله های ابدی
انتظار ما بیست و هفت کودک کوکی برای صد هزار حنجره
برای من برای من برای من
همین
کاملاً همین
وچهره در نکش نکش عزیز عزیز عزیز
مهلتی بده که بر نگاهسار مارها کشانم آن جهان دیگری که بر زمین و آسمان هرزه اش طلای ناب هرزمان هزار آرزو طلب نه تب نه آفتاب حق طلب کنم کنم کنم نه دیگر هرگز ای
عزیز
گفتم که دوست !
گفتم که
من دست می کشم از روی گونه ی چپ کوهها و تپه های یخزده می افتند و دست تکان می دهند برای من برای من و می خندند و سرخ میشوند و سایه های چروکیده
اردیبهشت
صورت زیبا و بنگ و نظر بازی اقلیم ترد کمرگاهِ هلاک
دوست داری ؟
رباب وآب و خواب و ماه و آه و او ه و تاب وتوب و تاب تاب
سراب راه راه و خط و خال ...
2
ببین چه جان می دهیم برایت از قبل و بعد می افتیم روی صخره ها می خندیم
صبح سحر گاه صبح سحر گاه راجع به تو باز
می کنیم و باز می دهیم به هم رحم نداریم
به هیچ جامان به هیچ اقلیم هیچ کجامان رحم
آتش نزده
سبزاست آهنگ فریفتن سیاره های عدس
روی دستها نرم نرم
راحت عبور می کنی از توی سینه ببین!
ببین که بعد میروی اما شکوفه می کند ابری غریب و مشتعل ابری صحیح
ابری ثقیل و پرده ی سبز ها را شهید خواهد کرد
سری نمانده برامان
سری نمانده برامان
جان نحیف گرفته ایم به دست پر می کنیم
قایم شده ست جهان
پرهیز می کند از ما چشم
کسی برادر ما نیست
کسی برادر ما نیست
هر گوشه ای پر است از یک هزار و یک هزار تنوین
هر بوسه نثار یک جای جنگلی است از مغناطیس
سوزانده ایم بر هر کجای هر خرقه مان
پشت هر فرمان و پشت هر دیوار
و گاهی انداخته ایمت به آب و سوخته ایم
ماسیده است
رسوایی سیاه روی کلیده ها ماسیده رسوایی
هر لحظه می کشیم
هر لحظه می کشیم
گاهی اصلا شبیه تو نیست گاهی هست
گاهی نه عطر و بوی تو دارد نه خاک کوی تو گردد نمی شویم
به هم نگاه می کنیم نمی شویم
هزار پلیکان زرد خیال انگیز روی پیشانی است اما نمی پرد از سر ما
هرگز نمی پرد از سر ما تو
راحت گذاشتی از عاشقی تو راحت هنوز عبور از توی سینه می کنی از بین ما ریه هامان فدات!
برگشته است بخت ما به ما گفته گم شید!
ببین چه جان می دهیم ما برای گم شدن از قبل توی گم شدن ازقبل و بعد پیدا شدن ببین!
3-
کجاست کسی که بمیرد به روی یک پاشنه تنها بدون آفتابگیر
کجاست مرگی که روی ساحلی از چشم
کجاست اتحاد نخستین نگاه و نخستین نگاه
دوستت دارم خاک
مرا نکش
دوستت دارم اتش
مرا نکش
دوستت دارم مرگ
مرا نکش
دست مرا بگیر و ببر دور کن سعی کن مرا دور
دور از آفتاب گیر و عشق و صبوری
دیگر چگونه دستهای زمین را بی اختیار
پر کند لزجی
دیگر چگونه فرش ساختگی از تو راه های زیبای گرمسیرت ای دوست
دوستت دارم مرا
مرا نکش
هر چیز خوب
هر شاخه هر یادبود بی رونقی از آن بیسار بازی
آن
آن درب و داغان سراچه که روی هم رفته ما بودیم
کجاست چشمی برای روی زمین
شب صومعه های یخینش را
به روی دست گرفته شراع میکشد
دیگر چگونه برقع مرصع گشاید از آفاق دور باد صبا
دیگر چقدر روی خالی تو بغلتم
اردیبهشت های جهان تو پیاده رو های کاغذی روبروی هم دیگر
دوستت دارم بمب
مرا نکش
نامه به ارغوان و هندوستان
و اما ارغوان تو هندوستان من بودي !
من از هندوستان هم نمي خواستم حرفي بزنم اصلا!
اماقاصدكها قاصدكهاي تودرتوي تورا بوس مي كردم ليس ليس ميزدم ولهاران بود و شبستان و نارنجستان من بودي هندوستان من بودي!ً
و همچنان اصلا
پس اين از من از هندوستان از بوس حالا همچنان ويلون
همچنان اسفنديار وخيم منفردزاده
تهران گاندي 5 به وقت يارعلي ارگانزا
بعد تكنيك ميرسد سلام صبح بخير ميرسد اما تو شنوندگان عزيز من بودي
من تهران را نميخواستم اما ميدويدم نشد نشد بعد شاعر شدم براي براهني هم مقاله نوشتم
حالا ارگانزا ارگانزا وخيم تودرتو
اما وخامت اوضاع تورا بوس مي كردم و در جا دره هايت بوس مي كردم همچنان همچنان منفردزاده
و گاندي قاظعانه ميجنگيد و دكارت جوان قاظعانه ميجنگيد
پس اين از عليرضا بهنام تو مسول نيستي حرفي بزني اصلا اما ميدويدم وسوسياليست بودم
تو فواره هاي عظيم سوسياليستي من بودي و جيغ زدم مادر من عاشقم اما تهران را نميخواستم
قاصدكها قاصدكهاي تودرتوي تورا بوس مي كردم ليس ليس ميردم
اصلا
5 شهریور 86