نقش ادبيات فارسی در هندوستان
مردم ايران و هند در طول تاريخ، پيش از ورود اقوام آريایی به فلات ايران و سرزمين هندوستان با يكديگر آمد و شد داشتهاند. از كشف آثار باستانی در اراضی مرتفع بلوچستان گرفته تا نشانههايی از دوره مادها و هخامنشيان اين ارتباط به چشم میخورد. در دوره هخامنشيان، قلمرو سلطنت داريوش كبير تا پنجاب گسترش يافت و صنعتگران و پيشهوران و بازرگانان در اين دوره از ايران به هند و از هند به ايران رفت و آمد میكردند. در دوره اشكانيان نواحی غرب پنجاب نیز ضميمه قلمرو پادشاهی مهرداد اول شد و در عصر ساسانی رواج خنياگری و وجود موسيقیدانانی چون باربد و نكيسا شاهد وجود داشتن شعر و سرود در آن دوران بوده است و سرود مانوان نمونه شعر قديم دينی و عرفانی آن روزگار محسوب میشود. غير از اين، ساسانيان در اخذ و نشر فرهنگهای ساير ملل نيز توجه جدی داشتهاند. به طور مثال زمانی كه خسروپرويز مطلع شد دشمن او "بهرام چوبين" به هر منزلی كه میرسید كتاب كليله و دمنه را میخواند گفت: "از بهرام هرگز چندان كه در اين ساعت ترسيدم، نترسيدم كه دانستم وی در كليله و دمنه بسيار مینگرد كه كليله و دمنه خود ادب و رای سنجيده بسيار در بر دارد، و رای و حزم مرد را از آنچه هست بيشتر میكند."[1]
از سوی ديگر به روايت ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه، بهرام گور پادشاه ساسانی نيز اهل بزم و رزم و شكار و موسيقی بوده و از پادشاه هند درخواست كرده است تا ده هزار رامشگر و خواننده ماهر برگزيند و به ايران اعزام كند تا هنر و موسيقی هندی را تعليم دهند و ايرانيان بتوانند آهنگها و دستگاههای موسيقی را فرا گيرند.[2]
اما داستان فرستادن شطرنج از سوی هندیها به ايران و مهلت هفت روزه برای كشف راز آن، از ديگر داستانهای جذاب ميان ايران و هند است. بوذرجمهر (بزرگمهر) در روز آخر توانست پی به راز آن ببرد و دانست شطرنج برای آرايش ميدان جنگ و پيروزی بر دشمن اختراع شده است و مهرههای آن هر يك نشانههای جنگی است، و در ازای اين معما بود كه بزرگمهر بازی تخته نرد را اختراع كرد و هندوان در كشف راز آن ناتوان ماندند.
پس از سقوط سلطنت ساسانيان در ايران و ورود اسلام در طول صد سال بيشترمردم ايران مسلمان شدند و حكومتهای مختلف نيز بر ايران حكم راندند. به طوری كه در نيمه دوم قرن چهارم هجری، دوره سبكتگين پدر محمود غزنوی، زمينه ابتدايی پیريزی زبان فارسی در هند فراهم شد. اما در امتداد قرن چهارم و پنجم هجری، در نتيجه حملات محمود غزنوی (كه عدهای ازمورخان آن را دوازده يا هفده بار عنوان كردهاند) به هندوستان، در زمان كمی بخش عظيمی از هند تسخير شد و در همين زمان شرايط بسيار مساعد برای توسعه زبان فارسی و تمدن ايران در هند فراهم شد.
براساس شواهد تاريخی، پيدايش و توسعه زبان و ادب فارسی در هند از پايتخت هندی محمد غزنوی يعنی "لاهور" در قرن چهارم هجری آغاز شد. علم دوستی و ادب پروری محمود غزنوی باعث شد تا عده كثيری از علما و ادبا از غزنی و لاهور در سايه حمايت او قرار گيرند. در شعر، شعرای دربارش مانند عنصری، فرخی و عسجدی تصاويری از هندوستان ارایه دادند ونیز شرايط مساعد برای ترقی و شيوع زبان فارسی، شاعرانی چون رونی و مسعود سعد سلمان لاهوری را به وجود آورد. در همين دوران بود كه سيد علی هجويری معروف به داتاگنج كتاب معروف خود را در تصوف به نام "كشف المحجوب" به زبان فارسی نوشت كه در بخش ادب صوفيانه، قديمیترين تأليف در هندوستان است. شايد بيان اين نكته جالب باشد كه به علت اينكه هندیها ميان زبان فارسی و ورود اسلام به سرزمينشان ارتباطی میديدند، زبان فارسی را يك زبان مذهبی قلمداد میكردند و غير از دانستن عربی، فارسی را نيز مهم میدانستند.[3]
مركز هندوستانی حكمرانان غزنوی و غوری، "لاهور" بود. كه پس از كشته شدن شهاب الدين محمد غوری، زمام حكومت به دست خاندان غلامان افتاد و بانی اين خاندان قطبالدين ايبك بود كه به ادبپروری شهرت داشت. او در سال 602 هجری پايتخت خود را از لاهور به دهلی انتقال داد. ايبك به زبانهای فارسی و عربی تسلط داشت و از جمله اديبان بزرگ دربار او، شيخ صدرالدين محمدبن حسن نظامی نيشابوری بود كه بنا به درخواست ايبك، كتاب معروف تاج المأثر را نوشت. بعد از مرگ ايبك علما و فضلای دربارش از جمله محمد عوفی ومنهاج سراج به دربار شمسالدين التتمش (633-607 هجری) وابستگی پيدا كردند و در آن زمان كتاب معروف عوفی با نام "جوامع الحكايات" نوشته شد.
در زمان التتمش حملات چنگيزخان آغاز شد و بسياری از علما و فضلا و شعرای مشهور به دهلی گريختند. برای همين دهلی تا سالها مركز فرهيختگان بود و حتی بعد از مرگ التتمش فرزندش راه او را ادامه داد و اميرخسرو دهلوی صدر مجلس خاص علمی شاهزاده محمد (فرزند التتمش) بود. حتی شاهزاده محمد دوبار شيخ سعدی را به هندوستان دعوت كرد و زر و جواهر فراوان برای او فرستاد، اما سعدی بر اثر پيری از آمدن عذرخواست.
بعد از انحطاط خاندان غلامان، خاندان خلجی توسط جلال الدین (689 هجری) به سلطنت رسید و از آن جا که آوازه هنردوستی جلال الدین حتی به بیرون از هند نیز رفته بود اهالی علم و هنر به دربار دهلی روی آوردند از جمله ایشان: امیر خسرو، موید دیوانه، موید جاجرمی، تاج الدین عراقی، امیر ارسلان کلامی، خواجه حسن، سعید الدین منطقی، اختیار الدین باغی و قاضی مغیث ممتاز بودند. درست در این دوران بود که به خاطر اختلاط اقوام مختلف، زبانهای هندوان و مسلمانان با هم درآمیخت و به این صورت زبان اردو كه او را دختر زيبای زبان فارسی میدانند شکل گرفت که امیر خسرو در پایهریزی این زبان نقش ویژهای داشت. پس از آن، خاندان تغلق به سلطنت رسیدند و در این مقطع غیر از تغلق نامه که توسط امیر خسرو سروده شد هیچ فعالیت خاص ادبی دیگری به چشم نمیآید. در زمان فرمانروایی خاندان سیدان (855- 718 هجری) که پس از تغلق منصوب شدند هیچ فعالیت مهم ادبی صورت نگرفت تا زمانی که خاندان لودی ( 895-855 هجری) توسط بهلول لودی به حکومت رسیدند و در دوره دومین پادشاه این دوره، سکندر لودی برای اولین بار در تاریخ هندوستان پایتخت این کشور را آگرا قرار داد، و کوششهای فراوانی برای ترویج زبان و ادبیات فارسی در بین هندوان کرد تا جایی که آگرا مرکز علما، فضلا، اهل تصوف و شعرا شد.
با نگاهي گذرا به تاريخ گسترش زبان فارسی در هند میتوان گفت كه پيش از حكومت گوركانيان زبان فارسی در هند به ترتيب در مناطق سند، ملتان، لاهور، دهلی و آگرا پيشرفت و توسعه داشته است و در دوره گوركانيان، زمينه مساعد از سوی حكمرانان برای يادگيری زبان فارسی مهيا شده و پس از آن زمان بود كه زبان فارسی به تدريج در بين طبقات مختلف مردم هندوستان رايج شد. به بيانی دقيقتر میتوان اين دوره را به دو دسته تقسيمبندی كرد: اول؛ پيش از سلطنت گوركانيان كه زمينهساز يادگيری زبان و ادبيات فارسی بود. دوم؛ پس از سلطنت گوركانيان، كه زبان و ادبيات فارسی ترويج و ارتقا پيدا كرد.
شايان ذكر است كه همزمانی حكومت گوركانيان در هندوستان با سلسله صفويه در ايران باعث شد تا رواج و رونق شاعری در ايران به خاطر فشار، آزار و تحقير كم شود و بيشتر صوفيه، عرفا و اهل ذوق از ايران بگريزند و به حمايت پادشاهان گوركانی درآيند. به همين دليل دربار دهلی و آگرا خيلی بيشتر از دربار قزوين و اصفهان مملو از اهل هنر بود.
اما اوج ترقی و گسترش زبان فارسی زمان حكمرانی ابوالفتح جلال الدين اكبر (1014-963 هجری) سومين پادشاه سلسله گوركانيان بود. او را به نوعی آغازگر راه تحصيل زبان فارسی در ميان هندوها میدانند و از عمده كارهای مثبتش تأسيس مدرسههای عمومی بود كه آموزش مقدماتی آن فارسی محاورهای، نامهنگاری و داستانهای اخلاقی را شامل میشد كه از متون ادبی چون پندنامه عطار، كريما، مامقيمان، دستورالصبيان، نصاب الصبيان، اخلاق محسنی و غيره تدريس میشد و برای تحصيل در مقاطع بالاتر از كتب ادبی چون گلستان، بوستان، يوسف و زليخا، انشای خليفه، انشای مادورام، سه نثر ظهوری، پنج رقعه، اخلاق ناصری، بهار دانش، انوار سهيلی، سكندرنامه، شاه نامه و غيره استفاده میشد.[4]
میگويند علیرغم اين كه اكبر شاه سواد نداشت اما علم دوست و دانشپرور بود و حتی دارالترجمهای بزرگ تاسیس كرده بود، که بسياری از كتب هندی و سانسكريت در آن دارالترجمه به فارسی برگردانده شد و حتی برخی از كتب عربی و فارسی به سانسكريت ترجمه شدند. و مشهور است كه بهترين كتب تاريخی به زبان فارسی در آن دوران نگاشته شده است.
به طور مثال "شيخ ابوالفضل علامی"، آئين اكبری[5] را كه روش حكومت اكبرشاه بود، با دقت و تلاش زياد نوشت. علاوه بر اين ملك الشعرا ابوالفيض فيضی رئیس دارالترجمه اکبر شاه، به جواب خمسه نظامی، پنج مثنوی را سرود و همچنين در مقابل خسرو و شيرين، سليمان و بلقيس؛ در برابر ليلی و مجنون، ندلمن؛ در برابر هفت پيكر، هفت كشور؛ به جواب سكندرنامه، اكبرنامه؛ و در جواب مخزن الاسرار، مركز ادوار را نوشت. درست در اين زمان بود كه رواج زبان فارسی در ميان هندوان به اوج خود رسيده بود.
بعد از اكبر شاه، فرزندش نورالدين محمد جهانگير (1037- 1014 هجری) حامی واقعی زبان و ادبيات فارسی در هند شد. او به منتقدی ريزبين و دقيق مشهور بود كه ذوق ادبی وافر او قبول نمیكرد تا در حضورش شعری خوانده شود كه نماينده بدذوقی باشد. در شعر العجم[6] جلد سوم آمده است كه روزی شاعری در مدح جهانگير قصيدهای سرود بدين مطلع:
ای تاج دولت بر سرت از ابتدا تا انتها
جهانگير گفت كه "آيا عروض میدانی؟ " شاعر گفت: "نه" جهانگير گفت: "خوب شد ورنه امر قتل تو را میدادم." در دربار جهانگير شعرای بزرگی چون طالب آملی و عرفی شيرازی حضور داشتند كه اكثرشان از ايران به دربارش آمده بودند.
ابوالمظفر شهاب الدين محمد شاهجهان (1069-1037 هجری) فرزند جهانگير و پنجمين پادشاه سلسله گوركانيان بود. هرچند شاهجهان در هندوستان بيشتر به خاطر آثار معماریای كه از خود به جا گذاشته است شهرت دارد (همانند امارت معروف "تاج محل" در آگرا) اما با نگاهی به فهرست شعرا، فضلا و علما میتوان به عصر طلايی زبان فارسی در اين دوران نيز پی برد. شاعرانی از جمله قدسی و كليم، همينطور چند شاعر هندی همچون "چندربهان برهمن" در دربار او بودند. غير از اين، چهار کتاب به زبان فارسی نيز به شاهجهان منسوب شده است از جمله فرهنگ رشيدی، منتخباللغات شاهجهانی، چهار عنصر دانش و شاهد صادق.
ترجمه كتب سانسكريت و هندی به زبان فارسی از ديگر كارهايی است كه به تشويق شاهجهان صورت گرفت. كتبی چون بهگود گيتا[7] و يوگاوششت[8] از اين دسته هستند. پسر او داراشكوه [9] (متولد 1024هـ) نیز شيفته ادب و هنر فارسی بود به طوری كه از مهمترين آثار او "سرّاكبر" است. ترجمه پنجاه اوپانيشاد[10] از زبان سانسكريت به زبان فارسی؛ او همچنين ديوان دارا شكوه را، به زبان فارسی سرود و در اشعارش تخلص "قادری" را براي خود برگزیده بود. ديوانی كه در حال حاضر از او در دست است دارای 133 غزل و 28 رباعی است كه بيشتر رنگ و بوی عرفانی و معنوی دارد:
از اصل حقيقت چو خبر دار شدی
در حضرت حق محرم اسرار شدی
چون تأمل خير و شر خدا را ديدی
ديدي گنه از خويش و گنهكار شدی [11]
پس از مرگ دارا شكوه و بر تخت نشستن شاه اورنگ زيب (برادرش)، محمد بهشتی شيرازی شاعر معروف دوره شاهجهان "آشوب هندوستان"[12] مثنوی تاريخی را سرود. اين مثنوی كه در ادبيات تاريخی هند مقام خاصی دارد، مبتنی بر جنگ پسران شاهجهان يعنی داراشكوه، شاه شجاع و اورنگ زيب است كه به زبان فارسی سروده شده است. در اين دوران غير از اين كتاب در زمينه ادبيات فارسی پيشرفت خاصی ديده نشد، اما همچنان زبان رسمی اين دوره زبان فارسی ماند و چندين شاعر نيز در دربار او حضور داشتند از جمله نعمت خان عالی، عاقل خان رازی و ملامحمد سعيد اشرف.
اما آخرين پادشاه سلسله گوركانيان هند، سراج الدين ابوظفر بهادرشاه (1275-1253 هجری) بود كه يكی از جيرهخواران انگليسیها به شمار میرفت، كه بعدها توسط انگليسیها نيز به "رنگون" تبعيد شد و اينگونه سلسله گوركانيان هند به پايان رسيد و با افول قدرت سياسی خاندان گوركانی در هند، زبان و ادبيات فارسی نيز رو به زوال رفت. شايد جمله معروف پرفسور براون در اين خصوص درست باشد كه: "در شرق تمام علوم و فنون واقعی در دربارها به وجود آمدند."[13]
پس از اين كه ملكه ويكتوريای انگلستان، سرزمين هند را جزو مستعمرات خود قرار داد و نماينده خود را به عنوان نايب السلطنه در شبه قاره هند تعيين كرد، زبان انگليسی به زودی جای فارسی را گرفت. در حالی كه قبل از آمدن انگليسیها زبان رسمی و ادبی هندوستان فارسی بود. هرچند در برخی از مناطق هند، مردم زبان انگليسی را به كار نبردند و از زبانهای محلی خود مانند اردو، هندی، بنگالی و پنجابی استفاده كردند، اما در نهايت زبان رسمی هندیها انگليسی شد.
بنابراين زبان و ادبيات فارسی در هندوستان از آغاز تا زوال پنج دوره اصلی را طی كرد كه عبارتاند از:
1-دوره پیش از حکومت گورکانیان که زبان فارسی در مناطق سند، ملتان، لاهور، دهلی و آگرا پیشرفت و توسعه داشت. 2- دوره اكبر شاه که آغازگر گسترش زبان فارسی در هندوستان بود. 3 - زبان فارسی در دوران سلطنت جهانگير تا اواسط عصر شاهجهان همچنان رونق خود را حفظ كرد و بسياری از كتب دينی هندوان به فارسی ترجمه شد. 4- سپس از عصر رونق همراه با ضعيف شدن سلسله گوركانيان كمكم رو به زوال رفت. 5- در آخر پس از انحطاط گوركانيان، ادبیات فارسی در هند كمرنگ شد و تا عصر حاضر، بعد از تسلط انگليسیها از بين رفت.
دهلي – هندوستان
فوريه 2005
فهرست منابع:
1. محققین و منتقدین معروف زبان و ادبیات فارسی هند در قرن بیستم. دکتر آصفه زمانی. دانشکده ادبیات فارسی، دانشگاه دهلی، دهلی نو. 1993. صفحه10.
2. هند در يك نگاه. دكتر سيد محمدرضا جلالی نائينی. نشر شيرازه، تهران، 1375. صفحه 7.
3. ادبيات فارسی در ميان هندوان . دكتر سيد عبدالله . ترجمه دكتر محمد اسلم خان. مجموعه انتشارات ادبی و تاريخی (موقوفات دكتر محمد افشار يزدی). تهران 1371. صفحه 200.
5. آئين اكبری، پرفسور نورالحسن انصاری. مجله تحقيقات فارسی دانشگاه دهلی، فوريه 2005. صفحه 40.
6. شعر العجم (جلد سوم) . شبلی نعمانی. دارالمصنينن اعظم گر 1956. صفحه 7.
7. بهگود گيتا : شعر حماسی هندی كه با صفحه تكان دهندهای از شروع يك جنگ آغاز میشود و يك شواليه هندو به نام ارجونا با ارابه ران خود كه كريشنای خدا است و براي اولين بار در دين هندوئيزم به صورت يك فرد خاص مجسم ميشود با يك سخنراني برجسته در مورد فناناپذيری و عدم مسئوليت روح با آرجونا بحث میكند.
*اديان زنده جهان. رابرت الف. هيوم. ترجمه دكتر عبدالرحيم گواهی. دفتر نشر فرهنگ اسلامی. چاپ دوازدهم. تهران 1382 ، صفحه58.
تعريف ديگر: رنه گنون فرانسوی كريشنا و ارجونا را به ترتيب به نمودار هويت و عينيت ذات ايزدی و انسانی تعبير كرده است.
8. يوگا: مجموعه ای از تمرينات با هدف برای پی بردن به سرشت حقيقت كه در آيين بودا و هندو به كار میرود.
* داريوش شايگان (جلد دوم). صفحه 645.
9. داراشكو، پرفسور نورالحسن انصاری. مجله تحقيقات فارسی دانشگاه دهلی (ويژه بزرگداشت نورالحسن انصاری). فوريه 2005. صفحه 67.
10. اوپانيشاد: معنای لغوی آن در زبان سانسکریت "حضور در مجلس معلم" است و سرودهای مذهبی هندوان كه در هفت قطعه بين سالهای هشتصد تا چهارصد قبل از ميلاد سروده شده است.
* تاریخ جامع ادیان. جان بی. ناس. ترجمه: علی اصغر حکمت. انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ دوازدهم. 1381. صفحه 148.
12. نقد و بررسی مثنوی آشوب هند. دكتر سيده خورشيد فاطمه حسينی. مجله تحقيقات فارسی دانشگاه دهلی (ويژه نامه بزرگداشت پرفسور نورالحسن انصاری). فوريه 2005. صفحات 246 و 245.
13. شماره 3. صفحه 199.
1مهرماه 1386