|
|
مظنون
منصوره اشرافی
کلمه نارنجک نبود که ضامن کشیده پرتابش کنی با تکراری از فوران نقطههایش در تکثری بیپایان با این وجود دستگیرش میکنند
مطلب کامل
|
دو شعر از مظاهر شهامت
چشم از چشمت که بردارم عقابها پرواز میکنند آسمان آبستن باران میشود باد حامل بوی بهار و آب منظر رقص نور چشم از چشمت برمیدارم تنهاییام را به درختان میبخشم
مطلب کامل
|
توهم واقعیت در رندی قدیس
مسعود آهنگری
قدیس خیابان هشتم، عنوان شعری است از عباس صفاری که در سه مجموعهی او، "دوربین قدیمی"، "کبریت خیس" و "خنده در برف" به روایتهای متفاوت ارایه شده است. صفاری با همان شیوهی روایتش از دوربین قدیمی تا خنده در برف به توصیف میپردازد. شعر در طول زمان ایجاد میشود، در بستری چون خیابان شکل میگیرد و قدیس وجه تناقض این رویکرد صفاری نسبت به انسان معاصر است. خیابان به عنوان محصول زندگی مدرن، ابزارهای بسیاری را با خود همراه داشته است. ابزارهایی که در کنار رفاه ظاهری حاصل از مدرنیته بستری برای توهم واقعیت ایجاد کرده است. توهمی که قصدش قرار گرفتن در کنار حافظهی تاریخی و فرهنگی جامعه است و در نهایت خودش را در قالب یک روایت غالب، تبدیل به فضای معرفتشناسی کرده است که منجر به شخصیت ثانوی و شخصیت رسانهای انسان میشود.
مطلب کامل
|
کتابها همچنان مجوز نمیگیرند!
فرشته نوبخت
اتفاقی نبوده که در هفتهای که گذشت، از سه ناشر معتبر این خبر را شنیدهام که مدتی است مجوز هیچ کتابی از سوی ارشاد صادر نشده است. به عبارت سادهتر از زمان انتساب معاون فرهنگی جدید، خروجی ارشاد تقریبا نزدیک به صفر بوده است! این درحالی است که در خبرها از صدور ده روزه مجوز انتشار کتابها و ترخیص نزدیک به سیصد عنوان کتاب از سدِ ممیزی خوانده و شنیده بودیم. کاری ندارم که هیچ کسی حتی نام یکی از این سیصد عنوان کتاب را هم نشنیده – یا دستکم کسانی که من با آنها صحبت کردهام، بیاطلاع بودهاند - اما نفس خبرها در عین تردیدآمیز بودن، امیدبخش است و ما به ناچار با قلبهایی شکآلوده، امیدوار بوده و هستیم. امیدوار به رسیدن روزهای بهتر، دستکم برای کتاب. اما خبرها هریک از پس دیگری میرسند. خبرهای خوب و خبرهای بدی که آنها را نقض میکنند.
مطلب کامل
|
من...تو...او...، یا شناسههای جدای زندگی من
محمدحسین جدیدینژاد
معلم «تو» را پاک میکند. حالا «من» و «او» روی تخته سیاه، روبه روی هم هستیم. مثل دیشب که من و پدرم رو به روی هم بودیم. همان موقع، یکی خواباند بیخ گوشم. گفت: «اگه یه بار دیگه دور و بر این دختره ببینمت، به شرفم...» کاش شرف هم گردن داشت. تا دستم را میانداختم دور گلویش، خفهاش میکردم. شرف همه را میکشتم. حتی شرف آن پسری را که از کنارت میگذرد. به چشمهای سیاهت نگاه میکند. بعد نگاهش را میاندازد روی لبهای قرمزت. لبهای قرمز، شاید دلیل آشنایی ما همین باشد. این لبها، رویای زیبایی بودند اما حالا کابوسی هستند که هر روز در خواب لب او آن را میبوسد.
مطلب کامل
|
هوای جوانها را باید داشت
علی رحمانی
آن روز بهرام برای چای عصرانه از اتاقش بیرون نیامد. از فردایش هم مادر چایش را به اتاقش میبرد. بجز برای شام خوردن و دستشویی رفتن، تقریبا تمام بعد از ظهر و شب را همانجا میگذراند. بیرون هنوز هوا سرد است و بهرام ترجیح میدهد پای کامپیوترش، فیلم ببیند، موزیک گوش کند و مینروب بازیکند. فقط همین دیشب بود که حدود ساعت یازده، مادر به اتاقش آمد و ازش خواست برود از سر خیابان نوشابه بخرد. پدر باز هم ترش کرده بود و خوابش نمیبرد. بهرام گفت حوصله ندارد. مادر گفت که میداند شرایط روحی بهرام خوب نیست – چند وقتی بود که همیشه همین حرف را می زد و البته منظورش مرگ بهاره بود- ولی درست نیست که آدم اینقدر نسبت به پدرش بیمهری به خرج بدهد. تا آنوقت از دم در آمده بود بالای سر بهرام و قرمزی چشمهای پسرش توجهش را جلب کرد. « چشمات چقدر قرمز شدن! از پای این بلند شو مامان جان. کور میشیها!»
مطلب کامل
|
فردید، دروازه ورود به تفکر هایدگر
محمد میلانی
سخن از احمد فردید در باب سایر وجوهات علمی اش اگرچه با مخالفت ها و موافقت ها روبه رو شده است ولی در تنها ساحت تفکری وی که خوشبختانه پای غیر اهل فن کوتاه است به واقع همان ساحت تفکری وی در مقام مترجم و زبان شناس است. به واقع و به جرأت میتوان گفت که وی از جمله مترجمین و در عین حال محققین در عرصه زبان در ایران معاصر است. درست به همان معنایی که در سطور فوق در باب گستره فرهنگی زبان ها در تقابل با فرهنگ گفته شد. وی در مصاحبه ای که در سال 1350 با یکی از نشریات داشت گفته بود: بايد بگويم من از بيست سال پيش همواره به معني تعاطي كلمات توجه داشتهام و ميخواستم رسيدگي به الفاظ بكنم و پيش از اينكه با هيدگر آشنا شوم اين تمنا را داشتهام، كه البته متفكر آلماني آن را تأييد كرد. گذشتن از غربزدگي مستلزم تعاطي كلمات است و گرنه ما كه زبانمان ويران است و نسبت به معني و حقيقت كلام و اسم و مسمي و كلمات، بعد و فاصله زيادي پيدا كردهايم چطور ميتوانيم همه چيز و از جمله گذشته و تفكرگذشته و شرق را طرح كنيم.
مطلب کامل
|
قطار مدفون
رابرت بلای - برگردان: هلیا حنیفی
بهم بگو در مورد قطاری که مردم میگن توسط بهمن مدفون شده برف بود؟ آره همین بود؟ توی کلورادو دفن شد و هیچ کس هم ندید که چطوری اتفاق افتاد دود از موتورش پیچ میخورد و بالا می رفت میرفت تا درختهای صنوبر و موتورش صدا میداد توش مردمی بودند که همشون یه چیزی میخوندند بعضیهاشون از توره، بعضیهاشون از هنری وارد بیچر
مطلب کامل
|
دو شعر از شبنم کشفی
هفتهام با دوشنبه آغاز میشود و روزهایم از پس قطار سرنوشت میگذرد یكشنبهام را كوپه كوپه از آن جدا میكنم شنبهام را با مهتاب گره میزنم شاید روشنتر شود سهشنبهام را میبلعم شاید كه زودتر بگذرد چهارشنبه غرق میشوم
مطلب کامل
|
فروید، عقدهی ادیپ و هملت
محمد آسیابانی
منظور فروید از «عقدهی ادیپ» تمایل جنسی به یکی از والدین و حسادت نسبت به دیگری است (بیچاره کودکان از همه جا بیخبر). چون فروید در اشخاص بالغ سالم نشانههایی از این عقده مشاهده نکرد به این نتیجه رسید که این عقده در این اشخاص سرکوب شده است. پیش از 5 سالگی کودک به مادرش عشق میورزد و از پدر تاسی میجوید. از 5 سالگی با آغاز تکامل دستگاه جنسی عشق کودک به مادر جنبهی شهوانی پیدا میکند و در نتیجه کودک به پدرش که رقیب عشقی اوست، حسد میورزد، که این را «عقدهی ادیپی» میگویند و از افسانهی یونانی ادیپ شاه گرفته شده است: زیرا ادیپ پدرش را کشت و با مادرش ازدواج کرد. حال اگر این عقدهی ادیپی تصفیه نشود شخص دارای انحراف روانی خواهد شد، مثلا کسی که در کودکی از راه دهان ارضا نشود در بزرگسالی به سیگار کشیدن روی میآورد.
مطلب کامل
|
همیشه آشنا، همیشه با شما
محمد میلانی
اما فارسی وان مقولهای دیگری دارد. یک سال از زایش این شبکه میگذرد و آدمی فراز و نشیب و بهبود در کار این رسانه را میبیند. مرادم بهبود از دید شخصیام نیست بلکه از دید کارکرد و رسالت رسانهای این پدیده است. این شبکه بنا دارد عمر آدم را تلف کند پس موفق است. این رسانه سعی دارد رویکرد جدیدی در پخش سریالهای خارجی به زبان فارسی داشته باشد باز هم موفق است. قرار است این شبکه مردم را به خود معتاد کند، حتی در مواقع سحری مردم در ماه رمضان، پس موفق است. قرار است این شبکه طرحی جدید در سبک برخورد ایرانی در اندازد پس موفق است. آری این شبکه موفق است. با همین چند گزاره ساده میتوان فهمید که قضیه فرای آریانگ و ایزابل و ویکتوریا است. از این روی جای تحسین دارد چرا که این شبکه توانسته در این وضعیت فاجعهوار و گریهدار فرهنگی ما؛ هر چه را که میخواهد به خورد عوام فرهنگی و خواص الکی فرهنگی جامعه، دهد.
مطلب کامل
|
کلید پارتی [یک]
حامد احمدی
بلند داد زدم و ارشمیدسوار با کشفم تانگو کردم اما هیچکس به تخمش هم نگرفت. همه فریاد و کیک پرطمطراق در راه را گذاشتند پای خوشرقصی وید و ودکا توی ذهنم که لابد برایشان به مثابهی تونل وحشت احمقانهی شهربازی بچهها بود.
اما مهدی خدامی مثل یک کیک هفت طبقهی عروسی وارد مجلس شد و یکباره کل دارایی ادبیاتداستانی پیش پایش مثل شاباشهای ارزان و چیپ فرو ریختند و زیر قدمهای سنگین و کروکدیلوار خدامی له میشدند. هر قدمی که کیک هفت طبقهی عروسی برمیداشت، روی باسن فاسد جنیفر لوپز-زمین تالار مهمانی- کتابهای جدید منتشر میشد و بسان چشمهای جوشان، آب داغ و تندی میریخت روی صورت جماعت تا از خواندن قصههای جذاب به اوج لذت برسند.
مطلب کامل
|
سیبهای اغوا
آسیه نظامشهیدی
صیبه خانم آمد. سربند سیاهش را تا ابروان پایین کشید و دنبالهی سربند را دور چانه و گردن پیچید و به مادر گفت: خانم جان، سیبها پوسیدند اینجا. برشان دارم؟ سیبها به نصیبه خانم نگاه کردند. به مادر نگاه کردند. به دختر، به پسر و پدر نگاه کردند. سیبها روی هم لغزیدند بی صدا. مادر گفت: ببینید انگار تکان خوردند! انگار حالا سال تحویل شد! همه به مادر نگاه کردند. سه تا سیب هم به مادر نگاه کردند. نصیبه خانم گفت: حیف خانم جان! فقط یکی سالم مانده! پس چهارمی کجاست؟ مادر گفت: نصیبه خانم، چهارمی از همان اول پوسیده بود، دورش انداختم. نصیبه خانم گفت: حیف خانم جان، حیف! با همین لکدارها و پوسیدهها هم میشود مربا تیار کرد. مادر گفت: سالم برای خودت. دوتای دیگر هم برای مربا.
مطلب کامل
|
ادبيّت ويتگنشتاين
رضا عرب
«گزارههای من به این طریق روشنگر هستند: هرکس که مرا میفهمد، وقتی آنها را به عنوان پله – به کار میبرد تا فراتر از آنها بالا رود سرانجام آنها را به عنوان مهمل باز میشناسد. (او باید، به اصطلاح، پس از بالا رفتن از آنها، نردبان را رها کند.) او باید از این گزارهها فرا رود، و سپس جهان را به درستی خواهد دید.» این یکی از جملات مناقشه برانگیز ویتگنشتاین است که در انتهای کتاب نخست وی آمده است. با این جملات او تمام تحلیلی که تا قبل از آن در 60-70 صفحه ارایه داده بود را زیر سوال میبرد. آنها را مهمل و در عینحال روشنگر مینامد. منتقدین (فلسفهدان) او تاکنون این بخش را به عنوان گزارههایی فلسفی مطمح نظر قرار دادهاند که به اعتقاد من اشتباه بوده است.
مطلب کامل
|