|
|
فن شعر ارسطو در جوامع اسلامی
محمد آسیابانی
دوران شکوفایی فلسفهی اسلامی را باید پس از تاسیس بغداد در سال 145 هجری دانست. هارون الرشید خلیفهی عباسی در سال 170 هجری به خلافت رسید و او بود که با تشویق و حمایت مالی از مترجمان راه را برای رشد هرچه بیشتر حکمت در جوامع اسلامی به وسیلهی ترجمهی آثار ارسطو هموار کرد. «فلسفهایی را که بوسیلهی ارسطو در یونان بنیان گرفت و توسط پیروان و شارحان او بسط و گسترش یافت، فلسفهی مشائی مینامند.» و همان طور که میدانیم در بین جوامع مختلف بیشترین شارحان ارسطو را جامعهی اسلامی داشته است. در ابتدای کار مترجمین در دستگاه خلافت عباسی به نقل کتب مربوط به طب و نجوم میپرداختند، و بعد هنگامی که کار فرقهی معتزله بالا گرفت و مامون عباسی که علاقهی بیشتری نسبت به خلفای قبل ار خود به اشاعهی حکمت داشت به این فرقه تمایل پیدا کرد آثار فلسفی، خاصه منطق ارسطو مورد توجه قرار گرفت و دانشمندان سریانی و عرب به ترجمه و شرح آن پرداختند.
مطلب کامل
|
والسی که والس نبود
سعید طباطبایی
ما والس میرقصیم، آن یکی جنی است در جستجوی پری، دیگری نیمه شب به خوابگردی میرود و آن یکی کلکی است به جستجوی دوات، یکی از رواقی میگذرد، دیگری ماندگار است، آن یکی اثری است، یا رواقی برای گذری، یا جغدی، گاه دیباچهای یا پیادهرویی برای قدم زدن و.... اما همه آنها که نامشان بردم و آنها که متاسفانه در حافظه کوتاهمدتم نبودند همه میکوشند، بیشکیبانه میکوشند و به فضای ادبی اینترنت غنا میبخشند. روزهایی بود که خیلیها دوست نداشتند آثارشان در اینترنت نشر یابد. کتاب و مجله تنها راههای پذیرفته شده بودند اما کمکم همانها هم پذیرفتند که این فضای مجازی که از آزادی، سهولت دسترسی و مخاطب بیشتری هم نسبت به رسانههای چاپی برخوردار است میتواند نه که جایگزین رسانههای چاپی بلکه فضای متفاوتی برای عرضه آثار باشد به خصوص آن دسته آثار که از کریدورهای طویل ارشاد امکان گذر ندارند.
مطلب کامل
|
تریلوژی پینوکیو
حامد احمدی
مخاطب عزیز من! در غمگینترین روزهای زندگیام هستم و برخلاف نظریه شخصیام دارم برای تو مینویسم. میدانم كه لابد بعد از خواندن گانه یك و دو پینوكیو، بیصبرانه منتظر قسمت سوم آن هستی و به هیچوجه بیشتر از این نمیتوانی صبر كنی. دندان قروچه میكنی و در انتظاری كه ببینی و بخوانی و متوجه بشوی كه در نسخه سوم، پینوكیو وارد چه داستان عجیب و غریب و باورنكردنیای میشود و به كجا میرود و به كجا میرسد. به حكم وجدانم یا شاید هم وسوسهام برای بازی با تو، نمیتوانم بیشتر از این منتظرت بگذارم. حتا اگر داستان بدی بنویسم، حتا اگر جملات ایراد دستوری داشته باشند. نظریه شخصی من: در روزهای غمگین نباید چیزی ساخت... الان به طور جدی، چند ثانیه فكر كردم و خیره ماندم كه برای اثبات نظریهام باید چه بنویسم و به هیچ نتیجهای نرسیدم.
مطلب کامل
|
ملودی
رحمان چوپانی
داشتند از پشت شیشه نگاهمان میکردند. مرد دستش را انداخته بود دور کمر زن و انگشتها را قلاب کرده بود به پهلویش. زن بالا تنهاش را چسبانده بود به مرد طوری که یکی از سینهها کاملا با بازوی مرد مماس بود. اول تمام نگاهشان معطوف به بنفشه بود. زن اشاره میکرد به گلهای روی سینهاش و میخندید و چیزی به مرد میگفت.... متوجه پرنیان که شدند جیغ بنفشه بلند شد. چراغهای پشت شیشه برای یک لحظه خاموش و روشن شدند. ـ تا وقتی که این کوفتی اینجاست کسی حاضر نیست حتی عیار ما رو محک بزنه. زن انگشت اشاره مرد را با دو انگشت اشاره و شستش گرفته بود و آن را به سمت چپ و راست تکان می داد. مرد با یک لبخند مصنوعی یک قدم جا به جا شد و من را نشان داد. بنفشه ذوق کرد: مبارکا باشه خانم تا کور بشه چشم حسود.
مطلب کامل
|
خوانشِ سه مجموعه داستان کوتاه از سه نویسنده
علي صيامي
خوانشِ سه مجموعه داستان؛ زندگی مطابق خواستهی تو پیش میرود من عاشق آدمهای پولدارم زنی با چکمهی ساق بلند سبز -داستانهای گلشیری بیشتر روایت چگونگی رابطهی بین زن و مرد در کانون خانواده، -داستانهای خورشیدفر بیشتر روایت رابطهی دختر و پسر (زن و مرد) در دایرهی روابط خانوادگی و -داستانهای کربلایی لو روایت چگونگی رابطهی انسانها با یکدیگر، بدون تمرکز به رابطه بین زن و مرد هستند. و هرکدام تواناییها و ناتواناییهایی در داستان نویسی دارند که آن دو دیگر ندارند.
مطلب کامل
|
ایستادن و / مردن/ کمی هم در سرزمین ها ی بادو / خاطره
محمود معتقد ی
پرواز ها یم را تنها به سرزمین ها ی تو بازمی گویم آن طرف با د شاید هنوز رویا ی زنی ست که در پا ره ها ی تو می شکفد
مطلب کامل
|
پس از غبار
حميدرضا شكارسري
موشك آر پي جي بازگشت به روي شانه ات سر سرباز روبرو بازگشت به روي شانه اس مرمي بازگشت به روي پوكه گلوله بازگشت به خشاب مغز تو بازگشت به كاسه ي سرت راكت بازگشت به هواپيما آجرها بازگشتند به ديوارها پنجره ها بازگشتند به باغها تك تيرانداز روبرو بازگشت به خانه اش تو بازگشتي به خانه ات اما مرا بازمي گردانند به روزگار پيش از اين شعر اين شعر ساده لوح ...
مطلب کامل
|
هايدگر و آموزههاي تائوئيسم
سيدمجيد كمالي
هايدگر در نوشتار اول، واژه تائو را پنج بار ذكر ميكند و نيز در انتهاي يك پاراگراف عبارت معنيدار «همه چيز راه است» را ميآورد. نوشته دوم در واقع بسط مطالب مندرج در نوشتار نخست است. به عبارت ديگر اين دو نوشتار كه در واقع دو سخنراني بودهاند، به صورت ضمني به يكديگر مرتبطند به طوري كه هريك ديگري را ايضاح ميبخشد. البته براي فهم بهتر موضوع، توجه به شيوه ظريف هايدگر در امر تفسير لازم است، ضمن آنكه به اشارات پنهان وي در محتواي متن نيز ميبايد توجه شود. همانطور كه ذكر شد هايدگر در اين دو نوشتار به موضوع «گفتن» ميپردازد. وي در «ماهيت زبان»، حقيقت زبان در تماميتش را گفتن مينامد. اما وي تذكر ميدهد كه «اين مولفه مميز زبان، در اين راه مستور شده است». هايدگر در اين باره در چند صفحه بعد چنين ميگويد: «در اين راه كه به ذات زبان تعلق دارد، عنصر ذاتي زبان، مستور شده است».
مطلب کامل
|
از سکس و شیاطین دیگر
شهلا زرلکی
این روزها باب نامهنگاری برای آقای ارشاد باز شده است. بالاخره خیلیها دل به دریا زدهاند و ترسهای پارانویید خود را برای مدتی کنار گذاشتهاند و تصمیم گرفتهاند اعتراض کنند. مثل این که متوجه شدهاند اعتراضهای مودبانه و روشنفکرانه بهتر از نوشتن داستانهای صحنهدار است. داستانهای آنچنانی ممنوعند، اما نامههای اعتراضی و انقلابی و گاه انتحاری که شکر خدا ممنوع نبوده و نیست. فقط مساله همان تردیدها و ترسهای مالوف بوده که خوشبختانه در بعضیها کمرنگ شده و در بعضی دیگر رو به کمرنگ شدن است. بگذریم که این نامهها و اعتراضها ثمر خواهد داشت یا نه. برای من یکی که خواندن همین متنهای معترضانه بسی مسرور کننده و امیدساز بوده است. برای این سرور و لذت درونی، استدلال خودم را هم دارم: سرانجام دوستان و همکارانمان این واقعیت را دریافتهاند که در این دو سه سال اخیر اوضاع خیلی قمر در عقرب است و باید دهان باز کرد.
مطلب کامل
|
نقد داستان "تشنگی" در هفتمین نشست داستانخوانی والس
من تلاش کردم این داستان را در قالب تعریف شده داستان قرار بدهم اما نشد. دیدم نه در قالب مدرن قرار میگیرد نه کلاسیک و نه حتی پستمدرن. ویژگیهای این داستان خاص خودش است و برای خودش تعریف شده است... این پیرمرد تکرار همان پیرمردهاست با یک حسرت در پایان. این داستان گنجایش تاویلهای مختلف و متفاوت را دارد. زبان هم روان و سالم است و راوی مسلط بدون آن که آزارندگی دانای کل را داشته باشد. در واقع شیوه روایت راوی به گونهای است که داستان را نازل نمیکند. از طرفی فرم این داستان برای من جذاب بود. داستانی یک صفحهای که خواننده را درگیر میکند.
مطلب کامل
|
تشنگى
فتحالله بىنياز
اجازه بدهيد همچنان گمنام بمانم، از شهر و كس و كار و افكارم چيزى نگويم و فقط به ماجرايى اشاره كنم كه به زمان خيلى دورى برنمىگردد. همين چند وقت پيش بود كه از سر اجبار يك سالى پيش آن پيرمرد زندگى كردم. پيرمرد مثل بيشتر آدمها موجود وحشتناك و در عين حال قابل ترحمى بود. بيشتر وقتها دلم مىخواست گلويش را فشار بدهم و كار را يكسره كنم، اما باز دچار دودلى مىشدم و دست نگهمىداشتم تا بيشتر زنده بماند و بههمان نسبت بيشتر زجر بكشد. گاهى هم از سر دلسوزى او را نمىكشتم؛ هر چند كه خودش تمايلى به ادامه زندگى نداشت و در انتظار كسى بود كه شهامت به خرج دهد و او را روانه گورى كند كه از مدتها پيش آماده كرده بود. كمحرف بود. هفتهاى يك يا دوبار و در بهترين وضع سه دفعه زبانش را به حركت وامىداشت. شبى كه همه خواب بودند، در جواب حرفهاى طولانىام بالاخره به حرف آمد؛ با همان خست هميشگى، شمردهشمرده، و با لحنى خسته و آرام كه بىرمقىاش كلافهام مىكرد، گفت:
مطلب کامل
|
چه باغهایی در یك نسیم میرویند (گفتگو با ضیاء موحد)
سعید طباطبایی
مكتبهای نقد ادبی به اندازهای تعدادشان زیاد شده است كه خود مورخان تاریخ نقد ادبی معتقدند ما تقریبا دچار یك آشفتگی در نقد شدهایم. تنها حسنی كه برای این آشفتگی در نقد یافتهاند وارد شدن مقدار زیادی فلسفه در نقد ادبی است. حتا این پیشنهاد نیز شده است كه با تمركز بر شكل هنری آثار فلسفی ما بتوانیم درون مایهی آثار فلسفی را تعیین كنیم. این نكتهی بسیار جالبی ست. اینكه فوكو دربارهی مرگ مؤلف صحبت كرده و یا این كه بعضی گفتار را بر نوشتار ترجیح میدهند و بعضی برعكس این را معتقدند، اینها احكامی نیست كه برای همهجا افتاده و پذیرفته شده باشد. اما اگر بخواهیم به طور كلی به آثار هنرمندان جهان نگاه كنیم آنچه هنرمندان را از هم جدا میكند نحوهی نگاهشان است.
مطلب کامل
|
نگاهي به «تهران براي شعر شدن شهر كوچكيست»
خيام ظهيري
«تهران براي شعر شدن …» اولين مجموعهي شعر داوود ملكزاده است. يكي ديگر از همان شهرستانيها كه رفته بالاي بلندي كه بگويد: ما هم آواز خودمان را ميخوانيم. آستارا اين سالها گويا آتش زير خاكستر بوده كه حالا از كناره به درآمده و همينطور دارد مجموعه صادر ميكند كه «تهران براي شعر شدن...» يكي از اخيرترين اين مجموعههاست. شعرهاي اين مجموعه مثل بسياري از شعرهاي ديگر شاعران آستارايي، خصوصن شعرهاي اكبر اكسير از ويژگي مهم طنز برخوردار است. طنزي رايج در تقريبن همه شعرهاي مجموعه كه دوست دارد از هرجايي سرك بكشد و ديده شود.از طعنه و كنايه گرفته تا هجو و طنز موقعيت و گاه طنز زباني ... سردبير كلهي تاساش را ويرايش ميكند / و خبر ندارد كه من / به تعداد موهاي سرش / پيراهن اتو كرده ميپوشم
مطلب کامل
|
درباره آکادمی سوئد
سهراب رحیمی
آکادمی سوئد 18 عضو دارد. میگویند گوستاو سوم، پادشاه سوئد در قرن هیجدهم، زمانی که تصمیم به تاسیس آکادمی (به تقلید از فرانسویان) گرفت، در ابتدای کار، بیست نفر را در نظر گرفته یعنی نصف تعداد اعضای آکادمی فرانسه، اما وی بعدا از این تصمیم صرف نظر کرد چون کلمه «آن هیجده» زیباتر به گوش میرسید. عضویت در آکادمی سوئد مادام العمر است. اعضای آکادمی پشت درهای بسته و با رای مخفی انتخاب میشوند و نتیجه انتخابات باید قبل از اعلام عمومی به تایید شاهنشاه کارل گوستاو (نگهدارنده آکادمی) برسد. در آغاز کار یعنی در قرن نوزدهم، تعداد نویسندگان عضو آکادمی در اقلیت بود، و اکثریت اعضای آکادمی، کارمندان عالیرتبه دولتی بودند.
مطلب کامل
|